صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۵۸
ديروز: ۵۲۵
اين ماه: ۱۶۸۸۳
از ابتدا: ۱۶۷۹۵۶۳


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۲۸ بهمن ۱۳۸۶
خطاب به پسرم...

تو وجودی مستقلی . هرگز نمی خواهم تو را به چشم منجی ببینم .

[ساعت ۲۳:۳۶ ]  

۲۵ بهمن ۱۳۸۶


هوا عطر شیرینی پیدا کرده است . داستان ها را مرور می کنم . تقلا می کنم کم و کاستی هاشان را رفع و رجوع کنم . مثل هر روز به رویای همیشگی ام فکر می کنم : چاپ کتاب هایم یکی پس از دیگری و چقدر رویایی تر خواهد بود این خیال که تا قبل از سال جدید دست کم یکی شان از زیر چاپ در بیاید . دنیای پیچیده ای ست . امیدواری و نومیدی مثل رشته ای به هم بندند انگار . در تمام این روز هایی که پسرم در من ذره ذره رشد می کرد ۱۲ داستان کوتاه نوشتم . داستان هایی گاه سراسیمه و حالا دسته شان می کنم تا بدهم برای چاپ . هنوز به چیزی که نیست دلگرمم . اگر امید نبود می مردیم . مقاله کنگره شیراز را هم تمام کرده ام . فقط مانده پرینت و پست و انتظار . چقدر دلم می خواهد روز های آخر سال را با شادی پشت سر بگذارم . چقدر دلم می خواهد برای پسرم چیز های تازه ای بخرم . اتاقش شلوغ شده . امروز دوباره مرتبش کردم . عروسک های پولیشی که جعبه داشتند را از ویترین در آوردم و روی کمد گذاشتم . شکیل تر شد . کاش مجالی دست داده بود تا تابلو های کلاژ را هم برایش درست کنم . همان طرحی که برای استقبال آمدنش توی ذهنم چرخ می خورد و شدنی نشد ... برنامه هایی برای آینده زندگی مان دارم . باز مثل رویا . دور . دست نیافتنی . و اگر می شد چه تحول شیرینی بود .

[ساعت ۰۰:۴۹ ]  

۲۲ بهمن ۱۳۸۶
...

از خانه بیرون می زنم . تنها . بعد مدت ها . هوا خنکای مطبوعی دارد. مثل اسفند ماه . چشم می گردانم حتی دنبال سبزه و لگن های پر از ماهی گلی . چقدر دلم برای اسفند و حال و هوایش تنگ شده . نزدیک است . این دلخوشم می کند . و امسال اسفند ماه پر دغدغه ای خواهم داشت . احتمالا بی حضور در خیابان های شاداب و سهمی نخواهم داشت از خریدن دسته گل های بهاری و تخم مرغ های رنگی و رخت عیدانه . گاهی از این بابت غصه ام می شود و گاهی به خودم نهیب می زنم که در عوض امسال یک عیدی درست و حسابی از خدا می گیری : پسرت . اما با همه علمی که بر این شادمانی دارم تجربه این روزهایم از شادی مادر شدن به دلهره ترس آوری بدل شده است که نمی دانم از کجا سرچشمه می گیرد . امروز در این پیاده روی تنها خیلی فکر کردم . و همه تلاشم این بود که خودم را آرام کنم اما نشد . با همه لذتی که از طبیعت بردم باز وقتی برگشتم خانه ته دلم همان حس غمگنانه بود . و حالا هرچقدر تقلا می کنم داستان تازه ام را رج بیندازم تا شاید از بار این غم کاسته شود نمی توانم . باید بجنگم . این تنها صدایی ست که در عمق درونم می شنوم . باید بجنگم و چرا زندگی همواره رزمگاهی برای جنگیدن است ؟

[ساعت ۰۳:۰۱ ]   ...(۲)

۱۶ بهمن ۱۳۸۶
یک داستان . یک کتاب

1- داستان تازه ام درباره قربانیان مین های باقی مانده از جنگ است . و جریان پر کشاکش تلاش برای مین زدایی . داستان زندگی زن و شوهری که قدم در این عرصه می گذارند و خود به قربانیان این فاجعه بدل می شوند . موضوع سنگینی ست و علیرغم تلاش سه چهار روزه ام هنوز داستان قرص و محکمی نتوانسته ام در بیاورم . تمام وقت روی داستان کار می کنم و باز راضی نیستم . خوشحالم که به این بهانه از کرختی کشدار زمستان کنده شده ام اما حس می کنم لذت نوشتن مدتی ست که رهایم کرده است . به حد کافی تمرکز ندارم و حاضر نیستم برای بهتر شدن داستانم زمان بگذارم . انگار سراسیمه می کوشم کار مثبتی در این روز های پر دلهره انجام بدهم تا راضی باشم ، تا از بطالت و کسالت غم زده این زمستان خسته رها شوم . همین  و این ارزش ماندگاری ندارد .  گاهی نهیبی هست توی زندگی که می گوید هیچ تلاشی بی ثمر نمی ماند . همین شاید دلم را قرص می کند به نوشتن و باز نوشتن حتی وقتی درد تا گلویم بالا می زند . دردی که نمی دانم از کدام روزنه درونم ریشه می گیرد . آخرین بار که پسرک را توی صفحه مونیتور دیدیم باز هم به نظرم غمگین و فکور رسید . دست هایش را مشت کرده بود جلوی صورتش و توی حفره چشم هایش غم خاصی بود . یا من اینجور حس می کردم . دلم گرفت . ترسیدم که مبادا سرنوشتی مثل من داشته باشد . و زندگی اش کلنجار مداومی باشد با التهابات و کاستی های این دنیای گل و گشاد .  نمی دانم چرا دلم می خواهد تمام لحظه هایش به شادی بگذرد و این با آرمان یک مادر برای داشتن فرزندی که اهل فکر و آینده دار باشد و بکوشد معادله بی فرجام این زندگی را حل کند ، برای مادری که می خواهد در ذهن پسرش تصویری روشن از ماهی سیاه کوچولویی بسازد که دنبال آخر جویبار می گردد و برای این آگاهی حاضر ست هر مانعی را تاب بیاورد ، منافات دارد . نمی دانم . زندگی کلافی پر گره است که هستی ام را در خود گرفته است . انگار با تمام توان روی لحظه هایم چنبره زده است . و مرا از کوری این گره ها رهایی نیست . سر در گمم خلاصه و نمی دانم چرا این یک ماه و اندی اینقدر به نظرم طولانی و کسالت بار می رسد !
2- کتاب فهم علم اجتماعی * را تازه شروع کرده ام . کتاب به بحث درباره ماهیت علم و به ویژه ماهیت علم اجتماعی می پردازد و مطالعه آن در پاسخ به بخشی از دغدغه های پیش گفته در همین صفحه به کار می آید . و افزون بر این کشاکشی ست که پرسش های درونی چندین ساله محققان گستره تاریخ را به چالش فرا می خواند . چالشی جدی و تامل برانگیز که چون هنوز در ابتدای مطالعه آن هستم نمی دانم به پیروزی کدام اندیشه می انجامد اما به نظر می رسد با گونه ای شبهه افکنی درباره علم بودن تاریخ کلید خورده است : " تاریخ نیز ادعا می شود در آن فهرست است ( منظور فهرستی از علوم اجتماعی ست ) ، اگرچه غالبا علم اجتماعی به حساب نمی آید . تاریخ بی شک تعامل آدمیان را در جامعه مورد مطالعه قرار می دهد . تفاوت اصلی میان تاریخ و بقیه علوم این است که تاریخ خود را به گذشته محدود می کند ... " ( ص 11 ) به نظر می رسد در این انگاره تردید هایی روا باشد . پرسش اینجاست که آیا به راستی تاریخ صرفا سر در آخور گذشته دارد ؟ هدف از بازنگری در گذشته آیا شناخت اکنون نیست ؟ نه به معنای دمده و مندرس عبرت بلکه به معنای راستین مطالعه و فهم  ، مطالعه و فهمی که خواسته و ناخواسته از تاریخ سرچشمه می گیرد . اما دنباله گفتار نویسنده در این بخش بیش از بند پیشین تامل برانگیز و تکان دهنده است ، به ویژه در روزگاری که ما در آن به پژوهش در این گستره رو آورده ایم و در جستجوی رهیافت هایی فراتر از ادبیات و توصیف در تاریخیم : " تاریخ هم به جوامع می پردازد هم به افراد ، ولی شاید اغلب به ادبیات شبیه تر باشد ، و بایسته نیست که در زمره علوم درآید . بازسازی تخیلی تاریخ از انگیزه های افراد گاه ممکن است بیشتر شبیه نوشتن یک رمان بنماید تا شبیه آزمایشات مکرر شیمیدان در آزمایشگاه . " ( ص 12 ) گرچه من خودم به کرات لزوم دخالت تخیل در مطالعه و نظریه پردازی تاریخی را لمس کرده ام اما حاضر نیستم با پذیرش بی تبصره این گفتار ماهیت علمی و قابلیت استناد تاریخ را زیر سوال برم . این دوگانگی آزار دهنده ظاهرا نهایتا به بن بستی محتوم می پیوندد که از آن گریزی نیست و از سوی دیگر موید این پرسش است که آیا کوشش برای علم خواندن و در زمره علم شمردن تاریخ گاه به ضرر آن تمام نمی شود و از گستره فراخ قابلیت های آن نمی کاهد ؟ و در واقع به گونه ای تقلیل گرایی نمی ماند ؟ من برای این پرسش ها فعلا پاسخی در چنته ندارم و گمان می کنم جستجوی پاسخی ولو فرضی و مقدماتی برای چنین تردید هایی نیازمند حوصله ای فراخ و مطالعه ای جدی تر است . به هر حال امیدوارم در پست های بعدی درباره رویکرد های این کتاب نسبت به تاریخ بیشتر بنویسم .
ر . ک فهم علم اجتماعی . راجر تریگ . ترجمه شهناز مسمی پرست . نشر نی . چاپ اول . تهران . 1384

[ساعت ۰۲:۴۰ ]   نظر شما(۵)

۱۲ بهمن ۱۳۸۶
درباره نقد و تاریخ

روز های سرد بهمن ماه در حال گذرند . روز هایی که اغلب پر دلهره  و غم انگیزند . چرایش را نمی دانم اما پر از دلتنگی اند . از فعالیت های این روز هایم پس از دوره ای از رخوت و کرختی تقریبا راضی ام : مقاله ای که در بررسی جهان نگری رستم الحکما در دست تحقیق داشتم تقریبا کامل شده است . البته هنوز نیازمند اصلاحات و دخل و تصرف هایی هست اما تقریبا سنگینی بارش را از روی دوشم برداشته ام و حالا می توانم با فراغ بال بیشتری به مقاله بررسی بیت الحکمه ها بپردازم . اما آنچه انگیزه ای شد برای نوشتن این پست صبحگاهی مطالعه کتابی ست که بنا به توصیه ف دال عزیز می خوانمش : قربانی باد موافق ، داستانی از محمد طلوعی که نشر افق منتشر کرده است . کتابی که رد پای تاریخ را بر پیشانی خود دارد . تاریخی پر ازدحام و تامل برانگیز . بریده هایی از حیات حزب پر هیاهوی توده در ایران . و مشحون از صحنه های تاریخی ناب . راستش باید بگویم لذت وافری بردم از خواندن کتاب . هر چند که به نظرم نثر بیش از حد در قید و بند به نظر رسید و می توانست روان تر از این ها باشد و افزون بر این  مطالعه کتاب تمرکز زیادی از خواننده می طلبد . این ها را گفتم تا شما را برای نقد این اثر به مقاله جامع و کاملی ارجاع دهم که ف دال نازنین درباره این کتاب نگاشته است و از جمله نقد های محکم ، علمی و دقیقی بوده است که تاکنون خوانده ام .
اما من در میان مطالعات این روز هایم چیز هایی هم درباره نقد خواندم که البته بیشتر به انگیزه دغدغه های تاریخ به سراغشان رفته بودم وگرنه در گستره نقد ادبی فاقد هرگونه دانشم . آنچه در زیر می خوانید بریده هایی از کتاب ساختار و تاویل متن . بابک احمدی . نشر مرکز . چاپ هشتم . تهران . 1385
است ، کتابی نسبتا حجیم اما پر محتوا که البته فرصت مطالعه کامل آن دست نداد اما تا آنجا که امکانش بودم کوشیدم از نکات برجسته آن بهره ببرم . بیشتر مطالبی که انتخاب کرده ام با پست های قبلی مشترک است اما به نوبه خود تازه و بدیع هم هست ، به ویژه در عرصه ای از نقد که رویارویی تاریخ و ادبیات را به چالش می کشد و گاه به حمایت از آن می پردازد :
در گستره نقد ادبی بر اساس تاریخ حیات مولف فرمالیست های روسی از جمله نظریه پردازان مهمی به شمار می روند که موضع گیری جالب توجهی نیز در این حیطه دارند : فرمالیست های روسی ثابت کردند که دگرگونی صرفا نتیجه کنش و واکنش عناصر درونی متن نیست ، بل فرآورده ی دگرگونی در قانون ژانر های ادبی هم هست که بیشتر با جابجایی اجتماعی یعنی با دگرگونی هایی در زندگی اجتماعی همراه است . ( ص 43 ) در واقع یکی از مهم ترین نکته ها در روش کار فرمالیست ها جدا کردن متن از تاریخ بود . ( ص 44 )
اما نظریه  آخن بام : وی درباره ی جدایی از تاریخ در مقاله ی محیط ادبی نخست این پیشنهاد را مطرح کرد که گزینش و مفهوم سازی واقعیت ها در یک نظام همواره به نظریه ای تاریخی یا دیدگاهی خاص از تاریخ وابسته است . او سپس این حکم هگلی را اثبات کرد که همواره حقایق تاریخی در پرتو ادراک امروزی ما قابل شناخت هستند و تاریخ روشی ویژه است برای پژوهش زمان حاضر به یاری حقایق برگزیده ی زمان گذشته ... آخن بام روش کسانی را که می کوشند تا از راه مناسبت های اجتماعی ، مناسبات درونی متن را شرح دهند نادرست خواند و نوشت این روش به گونه ای ژرف روانشناسیک است و هنر در آن کمترین اهمیت را داراست . ... او معتقد بود ادبیات همچون هر دستگاه منظمی از حقایقی که متعلق به نظمی دیگر هستند ریشه نمی گیرد ، از این رو نمی تواند به چنان حقایقی تقلیل یابد . ( ص 44 )
و اما نظریه یاکوبسن : یاکوبسن در سخنرانی هایش در دانشگاه مازاریک در برنو ( چک اسلواکی ) درباره عامل مسلط به اظهار عقیده پرداخت . " در این سخنرانی یاکوبسن عامل مسلط را چنین تعریف کرد : محتوای متمرکز اثر هنری که حاکم ، مسلط و دگرگون کننده سایر عناصر است . سلطه ی آن در حکم تضمین یکدستی ساختار اثر است ... می توانیم عامل مسلط را نه تنها در آثار ادبی یک هنرمند یا در قانونی شعری یا در مجموعه ضوابط مکتب شعری خاصی بل در هنر دورانی خاص که به مثابه یک کل مطرح می شود نیز باز یابیم . ( ص 78 )  

[ساعت ۲۱:۳۱ ]   نظر شما(۱)

۰۹ بهمن ۱۳۸۶
مبحثی درباره دغدغه علمی بودن پژوهش تاریخی

یکی از مهم ترین پرسش هایی که همواره برای محققان عرصه تاریخ خودنمایی کرده است چگونگی شناخت و درک همه جانبه رویداد های تاریخی مورد مطالعه است . آنچه این بررسی را مبهم و خطرساز می کند ، فاصله زمانی عموما چند قرنه ای ست که همانند حایلی مستحکم و نفوذ ناپذیر میان محقق و تاریخ قرار گرفته است و حصول هر گونه شناخت کامل و عمیقی را ناممکن می سازد و در نتیجه خط بطلانی بر علمی بودن نظریه پردازی های پژوهندگان تاریخ می کشد و این اندوه کمی برای محقق تاریخ نیست که دریابد پژوهش او فاقد معیار های علمی و در نتیجه صرفا تخیل پردازی اوست . در میان مطالعاتم و در جستجوی همین دغدغه ، به کتابی برخوردم که در بخش هایی از آن به این پرسش و دغدغه علمی پرداخته شده است . گرچه به نظر می رسد دستیابی به اجماعی فرجامین درباره پاسخ این پرسش عملا ناشدنی ست اما مطالعه بریده هایی از این کتاب در بخش هایی که می کوشد به تحلیل چرایی این دغدغه و پاسخ به آن بپردازد خالی از لطف نخواهد بود . همچون پست پیشین گفتار های کتاب را بدون دخل و تصرف و تنها به شکلی گزینش یافته در پی هم چیده ام که امیدوارم پراکندگی احتمالی آن ، راه را بر فایده مندی آن نبسته باشد :
پرسشی دشوار در عرصه مطالعات تاریخی : آیا باید همان کس یا از همان کسان باشی تا آن کس را بشناسی ؟ نام فنی این تز شناخت شناسی خودی  Insider Epistemologyاست : برای شناختن دیگر خودی ها خودت هم باید خودی باشی . این تز نمونه ای از موضع فلسفی عامتری است که من محوری خوانده می شود . من محوری در واقع این نظریه است که کسی بر هیچ چیز آگاه نیست مگر تجربه ها ، حالات ، و اعمال خودش . اگر کس را در معنای تنگ و محدود یک شخص واحد در نظر بگیریم ، آن گاه تز باید همان کس باشی تا آن کس را بشناسی تبدیل به این ادعا می شود که فقط خود آدم می تواند خودش را بشناسد . ( ص 22 ) قبول این تز زیر سوال بردن علوم اجتماعی ست : این امر دلیلی دوگانه دارد . نخست علم نیازمند آن است که همه پدیده ها در اصل و اساس برای وارسی و تحلیل در دسترس همه پژوهشگران باشند اما اگر فقط کسانی که شبیه هم هستند بتوانند همدیگر را درک کنند آن گاه سدی در برابر پژوهشگرانی قد علم خواهد کرد که شبیه افراد مورد پژوهش نیستند . ثانیا چون شما فقط قادر به درک آنهایی هستید که شبیه شما هستند ، شما حتی قادر به درک یافته های پژوهشگرانی نخواهید بود که شبیه شما نبوده اند . و این عملا به کفر دانش و علم می انجامد . ( ص 22 )
آنچه ما باید از تجربه دیگران داشته باشیم تا بتوان گفت که ما آن دیگری یا دیگران را می شناسیم حس کردن عین آن تجربه نیست ، درک معنای آن است . این تز که باید همان کس باشی تا آن کس را بشناسی به غلط فهم کسی را با همدلی یا نزدیکی روانشناختی یا همذات پنداری فرافرهنگی معادل می گیرد . اما ما دیگران را زمانی نمی شناسیم که خود آنها شویم بلکه صرفا زمانی آنها را می شناسیم که قادر به ترجمان تجربه ها یا اعمال آنها به زبانی باشیم که این تجربه ها و کرده ها را قابل فهم می سازد . ( ص 49 ) ... شناختن کسی یا حتی خودمان لازمه اش داشتن توانایی روانشناختی یکی شدن با آن اشخاص یا با خودمان در زمانی پیشتر نیست بلکه لازمه اش داشتن توانایی تفسیر معنای حالت ها ، روابط و فرایند های مختلفی ست که زندگی آن دیگری با خود ما را تشکیل می دهد . ( ص 49) تفسیر معنا بیشتر شبیه کوشش برای رمز گشایی از شعری مشکل است ، و نه شبیه کوشش برای رسیدن به نوعی وحدت ذهنی با شاعر آن شعر ( ص 50 )
... جمله واپسین را خیلی دوست دارم . آیا کار مورخ عملا رمزگشایی از رویداد ها و معناهای نهفته در تجربه ها نیست ؟ پس چرا گاه در پی رسیدن به نوعی وحدت ذهنی با شاعران منظومه تاریخیم ؟
برای مطالعه بیشتر و جستجوی رفرنس ها مراجعه کنید به : فلسفه امروزین علوم اجتماعی با نگرش چند فرهنگی . برایان فی . ترجمه خشایار دیهیمی . انتشارات طرح نو . چاپ اول . تهران . 1381

[ساعت ۰۵:۰۶ ]   نظر شما(۲)

۰۷ بهمن ۱۳۸۶
رهیافتی بر پژوهش های مربوط به تاریخ نگاری

۱-داشتن رویکرد های تازه به گزینش سوژه های پژوهشی تازه در گستره دانش تاریخ ، مستلزم بررسی گذرای تحولاتی ست که در عرصه مطالعات و کنش های فرهنگی به ویژه در حیطه نقد صورت پذیرفته و همانند دستاوردی به ما رسیده است . خلائی که در عرصه مطالعات بنیادین تاریخ نگاری و تفسیر متون تاریخی به چشم می خورد موید آن است که دانشجوی تاریخ و یا اساسا هر محققی که به تاریخ علاقمند است می تواند با غور در این پیشینه وارد عرصه تازه ای از مطالعه و درک و دریافت شود که چه بسا نقطه های تاریک و مبهمی را نیز روشنایی بخشاید . مجموعه مطالبی در زیر می خوانید ، تکه پاره هایی ست از یک مطالعه جسته و گریخته درباره رویکرد هایی نسبت به متن ( بخوانید متن تاریخ بالاخص ) گرچه به نظر می رسد بیشتر این رویکرد ها مباحث ادبی را نشانه گرفته اند اما به نوبه خود به شدت تاریخی شمرده می شوند چراکه به ویژه در تاریخ سرزمین ما تاریخ نگاری حتی تا سده های اخیر پیوندی ناگسستنی با ادبیات داشت و متون تاریخ نگاری به مثابه متونی صرفا ادبی به بوته مطالعه سپرده می شد و کشف لایه های تاریخی از پس این ادبیات محوری کار را بر محقق تاریخ که می کوشد خود را با نظریه علم شمردن تاریخ همسو سازد ، دشوار می کرد . به هر حال در ذهن من به عنوان دانشجوی تاریخی ما به ازاء های فراوانی برای این تحلیل های ظاهرا ادبی در مطالعات تاریخی این روز هایم وجود دارد ، آنچه فصل مشترک بیشترینه این نظریه پردازی هاست تلاش برای پیدا کردن نقطه اشتراکی برای تاثیر گذاری تاریخ به مثابه پس زمینه بر نوشتار و جهت دهی به سیر تاریخ نگاری ست . گرچه من در این گفتار صرفا به یافته ها و نقل قول ها بسنده کرده ام اما امیدوارم در مقاله ای که درباره بافت نوشتاری و جهان نگری نگارنده رستم التواریخ در دست نگارش دارم برای همه این رویکرد ها محملی مناسب بیابم و موفق شوم با اتصال علمی این تکه پاره ها کل منسجی بیافرینم که قادر باشد روزنه ای بر مطالعات تاریخ نگارانه بگشاید . فعلا به این پراکنده گویی ها می پردازم تا اهمیت موضوع بر خودم نیز آشکار شود و با داشتن این پس زمینه کلی به مطالعه ای جامع بپردازم  :
نقد جدید و فرمالیسم اخلاقی : یکی از نخستین مقالات تی . اس . الیوت با عنوان " سنت و قریحه فردی (1919) شاید به تنهایی اثرگذار ترین نوشته در نقد انگلیسی – امریکایی بوده است . الیوت در این مقاله دو نکته بخصوص را مورد توجه قرار می دهد : وی تاکید می کند که نویسندگان باید حس تاریخی داشته باشند – یعنی حسی از آن سنت نوشتاری که خود را باید در آن قرار دهند ؛ و این که چنین حسی باعث تقویت فرآیند غیر شخصی شدن هنرمند می شود ؛ فرایندی که چنانچه هنر بخواهد غیر شخصی و به علم نزدیک شود باید آن را داشته باشد . .. الیون در یک عبارت معروف دیگر در مقاله ای دیگر ( هملت ، 1919 ) اثر ادبی را همبسته عینی  Objective Correlativeتجربه ای می داند که موجد آن شده است : نوعی باز آفرینی غیر شخصی که موضوع مستقل توجه است . ( صص 25 و 26 )
نقد جدید : اما نقد جدید ، صرف نظر از خاستگاه اجتماعی – فرهنگی آن ، از جنبه مفروضات و عمل به روشنی تعریف شده است : این مکتب با زمینه پیدایش آثار ادبی – زمینه های تاریخی ، زندگینامه ای ، روشنفکری و نظایر آن – سر و کاری ندارد ؛ به مغالطه های نیت نویسنده یا تاثیرگذاری علاقه ندارد صرفا به خود متن و زبان ساماندهی آن می پردازد ؛ در پی معنای متن نیست بلکه می خواهد بداند متن چگونه خود را بیان می کند . ( صص 29 و 30 ) اصحاب مکتب نقد جدید بر این عقیده بودند که وحدت یک متن در ساختار آن است و نه در قصد مولف . اما این وحدت قائم به ذات ، پیوند های پنهانی نیز با مولف دارد ، زیرا از دیدگاه آنها نمایشگر نوعی قانون کلامی پیچیده است که با شهود مولف درباره جهان مرتبط است . فرمول بارت به لحاظ نفی این قبیل برداشت های انسان گرایانه کاملا انقلابی ست . ( ص 167 )
فوتوریست ها : فوتوریست ها ( آینده گرایان ) که قبل از جنگ جهانی اول کوشش های هنرمندانه خود را علیه فرهنگ منحط بورژوازی و به ویژه روان پژوهی محنت بار جنبش نمادگرایی در شعر و هنرهای بصری به کار گرفته بودند ، نخستین محرک را برای فرمالیسم روسی پدید آوردند . آنها موضع راز آمیز شاعرانی چون بوریسوف را که تاکید می کرد شاعر پاسدار راز هاست به تمسخر می گرفتند . مایاکوفسکی ، شاعر برون گرای فوتوریست ، ماوای شعر را نه اصول مطلق بلکه ماتریالیسم پر هیمنه عصر ماشن می دانست . اما باید توجه داشت که فوتوریست ها نیز به اندازه نمادگرایان با واقعگرایی مخالف بودند : شعار آنها مبنی بر واژه خودکفا  بر انگاره استوار و قائم به ذات واژگان ، متمایز از قابلیت ارجاع آنها به اشیا تاکید می کرد . فوتوریست ها به حایت از انقلاب برخاستند و بر نقش هنرمند به عنوان پرولتری که اشیاء هنری تولید می کند ، تاکید کردند . ( ص 46 ) عناصر درونی خودکار ( ملکه ذهن ) ... ممکن است یک واژه حماسی " به عنوان یک اصطلاح شاعرانه عمومی ، کاملا خودکار شود . در این حالت آخر ، خواننده دیگر تمهید را به مثابه یک عنصر نقشمند درک نمی کند ، بلکه مانند دریافت های معمولی ، خودکار ، بدیهی و بی رنگ می شود . آثار ادبی نظام های پویا قلمداد می شوند که عناصر موجود در آنها در مناسبات پیشزمینه ای  Foregroundو پسزمینه ای Background با یکدیگر ساخته می شوند . اگر عنصر خاصی ( مثلا اصطلاحات کهن ) در ساختمان اثر محو شود ، عناصر دیگری پیش خواهند آمد و نقش غالب را ایفا خواهند کرد ... این مفهوم پویای عنصر غالب در عین حال روش سودمندی برای تبیین تاریخ در اختیار فرمالیست ها قرار داد . تغییر و تحول صورت های شعری تصادفی نیست ، بلکه نتیجه جابجایی عنصر غالب است ... یاکوبسون این فکر جالب را نیز اضافه می کند که نظام های شعری هر دوره خاص ممکن است زیر سیطره عنصر غالبی قرار داشته باشد که از نظام غیر ادبی سرچشمه می گیرد ... اما عنصر غالب هر چه که باشد ، سایر عناصر موجود در هر متن بخصوص را سازماندهی می کند ؛ نحوه انجام کار به این صورت است که آن دسته از عناصر زیبایی شناسانه ای که در آثار دوره های پیشین به عنوان عنصر غالب در پیشزمینه بوده اند به پسزمینه فرستاده می شوند . ( صص 55 و 56 ) میشل فوکو : جریان جدید معتقد است جهان فراتر از کهکشانی از متون است ، و بعضی نظریه های مربوط به متن وارگی ، این واقعیت را نادیده گرفته اند که سخن در کار تثبیت قدرت دست دارد . ( ص 201 ) بنیانگذار این نحله نیچه است . فوکو به بعد تاریخی تغییر علاقمند است . آنچه امکان گفتنش باشد از عصری به عصر دیگر تغییر خواهد کرد . یک نظریه علمی اگر موافق اجماع نهاد ها و سازمان های رسمی متولی علم نباشد ، در زمان خودش به رسمیت شناخته نخواهد شد . ( ص 202 ) گرچه سکه کنترل معرفت غالبا به نام اشخاص خورده است ، اما مجموعه قوانین ساختاری که حوزه های گوناگون معرفت را مشخص می کند ، کاملا فراسوی خودآگاهی یک فرد واحد قرار دارد . ( ص 203 ) فوکو به پیروی از نیچه منکر آن است که ما زمانی بتوانیم معرفتی عینی از تاریخ کسب کنیم : نوشتار تاریخی همواره در دام صنایع لفظی اسیر خواهد بود و هرگز نمی تواند به یک علم تبدیل شود ... فوکو به استراتژی هایی که نویسندگان به کار می گیرند تا مفهومی از تاریخ را عرضه دارند به مثابه یک بازی صرفا متنی نمی نگرد . این قبیل سخن ها در چارچوب یک دنیای واقعی مبارزه طبقاتی شکل می گیرند ... ( ص 204 )
تاریخ گرایی جدید : تاریخ گرایان جدید بر این عقیده اند که کار فوکو راه را برای شکل تازه ای از بررسی تاریخ گرایانه متون فراهم می سازد که در عین حال مدعی کشف حقیقت هم نیست . ( ص 205 ) تاریخگرایانه جدید مانند تیلیارد می کوشند تا پیوند های متقابل میان ادبیات و فرهنگ عمومی یک دوره را درک کنند ... دو معنا برای تاریخ وجود دارد الف ) رویداد های گذشته و ب) بیان داستانی درباره رویداد های گذشته . پساساختگرایی این نکته را روشن می سازد که تاریخ همواره روایت می شود و لذا مفهوم اول قابل قبول نیست . گذشته هرگز نمی تواند به صورت ناب در دسترش ما قرار گیرد و آنچه در اختیار ما قرار دارد ، همواره نمود های آن است . ( ص 206 ) فوکو و تاریخگرایان جدید نوعی نظریه تاریخی میان متنی را مطرح می کنند که بناگزیر مداخله گر است ، زیرا به بازسازی گذشته کمک می کند . ( ص 213 )
همه رفرنس ها مربوط به کتاب ارزنده ای ست که بعد از تورق در آن دلم نیامد این اطلاعات سودمند را از آن مکتوب نکنم : راهنمای نظریه ادبی معاصر ( ویرایش سوم با تجدید نظر و اضافات ) . رامان سلدن ، پیتر ویدوسون . ترجمه عباس مخبر . انتشارات طرح نو . چاپ دوم . تهران . 1377

۲-گرچه مدت هاست منتظرم تا مجموعه مینی مال هایم تحت عنوان ملودی های نافرجام از زیر چاپ دربیاید و این اتفاق همچنان شدنی به نظر نمی رسد اما فرصت هایی همچون مسابقات گاه و بی گاه در این عرصه که این روز ها به شدت مورد توجه و اقبال قرار گرفته است محملی فراهم آورده که ملودی ها را مثله کنم و تک و توکشان را این طرف و آن طرف به انگیزه جستجوی مخاطب در معرض خوانش قرار دهم . این داستانک را برای شرکت در مسابقه  کشف لحظه  فرستاده ام .

[ساعت ۰۱:۳۹ ]   نظر شما ...(۰)

۰۴ بهمن ۱۳۸۶
روزهایی پر از انتظار

1- بیشتر روز ها را در تردید می گذرانم . تردید نسبت به آینده . بوم آینده انگار در میان تلی از رنگ های در هم تنیده مشوش هیچ طرح معنا داری ندارد . کوبیسمی را می ماند بی هدف و آشفته که از لابلای خطوطش باید ردی ، نشانی پیدا کنی از آنچه عمری در ذهن پرورانده ای ...این روز ها بیش از همیشه دارم برای فردای کاری خودم طرح و نقشه می ریزم . و در این چیدمان پر شتاب گاه سراسیمگی ست که باقی می ماند و بس . مجموعه داستانی را جمع و جور می کنم این روز ها . داستان ها مثل بریده ها یا بهتر بگویم تکه پاره های روحی هستند که در گذر ایام ترک خورده است و دیگر هیچ جوری هم نمی شود بندش زد . راستی که چقدر دلم برای گذشته ها تنگ شده است . گذشته هایی بی دغدغه و آرام که در هجمه دلهره های سر در گم کننده امروز ذره ذره نابود می شود ... زمانه عوض شده است . باید بکوشی تا سیمای خودت را در تنگ بلور این زمانه مواج پیدا کنی و اگر دیر بجنبی زمان از کفت رفته است و حسرتی نیم بند توی مشتت جا مانده ... مدتی ست که دارم بیش از همیشه به یک وجهه اجتماعی مقبول فکر می کنم . چیزی که مثل نوشتن رویای گذرای نباشد که در تندباد زمانه گمش می کنی . چیزی مثل تدریس . معلمی کردن . نمی دانم چرا تحقیق ، کاری که این روز ها به شدت مشغولم می کند ، نمی تواند این خلاء را برایم پر کند ! شاید هم دل من است که بیخود و بی جهت پی بهانه می گردد ... بهانه هایی برای از هم پاشاندن نظمی که به زحمتی چندین ساله برای زندگی ام دست و پا کرده ام و حالا دیگر این نظم فسیل شده را بر نمی تابم . انگار عقب روزنه تازه ای هستم . که از آن آسمان لاجوردی را ببینم . مثل آن سوراخ گردی که روی تخته های کوبیده شده به دیواره های حیاط خلوت مشرف به خیابان بود و بچگی ها هر وقت دلم می گرفت از آن خیابان را می پاییدم ... حالا سال هاست دیگر از آن سوراخ دنیای کوچک شده اما پر معنا را ندیده ام . دنیا از کف دستم هم بزرگ تر شده است .

2- از امشب قصه خواندن را دوباره برایت از سر گرفته ام . می دانم که دلت تنگ شده بود . وقتی اتاقت را چیدیم بیشتر از همیشه باور کردم که مادر شده ام و چیزی به آمدن عضو تازه خانواده ام نمانده است و همه این ها انگیزه های محکمی بود برای اینکه بیشتر از قبل متوجهت باشم . برای اینکه خسته نشوی داستان را بریده بریده برایت می خوانم . حالا رسیده ایم به آنجا که ماهی سیاه کوچولو در برابر انتقادات ماهی های ساده لوح و الکی خوش مقاومت می کند و راهی کشف دنیا های تازه می شود ... اینجای داستان را خیلی دوست دارم . آغاز تکاپوهای ماهی سیاه کوچولو برای شدن و خلاصی از بودن صرف و مقاومت ... مقاومت ... کاش تو هم این داستان را دوست داشته باشی . نمی دانی چقدر دلم لک زده برای وقتی که بتوانم بنشانمت روی زانوهایم و داستان تازه ام را برایت بخوانم و توی چشم هایت دنبال ردی از یک نور بگردم . کاش زودتر بیایی ...

۳- تقویم رومیزی ورق خورده است و ماه بهمن را نشان می دهد . اگر اسفند به دنیا بیایی تا آمدنت کمتر از دو ماه مانده است . امروز سی و یک هفته و پنج روزت شده است و دیگر اندازه لوبیا نیستی با قلبی اندازه ارزن . حالا دیگر باید وزنت به کیلو رسیده باشد و قدت از چهل سانت بیشتر شده باشد . باور نمی کنم گذر زمان را و می ترسم از این عبور شتابان مخصوصا وقتی باشی و ببینم که قد می کشی و گرد پیری روی سر و صورت من می نشیند و ... کاش فقط حسرت بهتر بودن را نخورم و بتوانم بهتر باشم . هر آن . برای تو و برای جامعه ای که با همه خلاء ها و کاستی هایش مال من است و در برابرش احساس تعهد می کنم و عشق ...

[ساعت ۱۱:۴۸ ]   نظر شما(۵۹۴)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است