صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۴۴
ديروز: ۵۲۵
اين ماه: ۱۶۸۶۹
از ابتدا: ۱۶۷۹۵۴۹


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۳۰ دی ۱۳۸۹
من و پنج شنبه زمستانی من

1- در اولین گام بعد از امتحان جامع مریض شدم.سرماخوردگی و داروهای خواب آور و خلاصه اینکه خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...اما امروز بعد از بیهوش شدن همزمان با خواب کارن کمی سراغ مقاله ها اومدم.قصد دارم کمی درباره تاریخ و مبانی هنر اسلامی مطالعه کنم چون فکر می کنم واقعا در این زمینه پایه ام ضعیفه و باید خودمو تقویت کنم.مخصوصا اینکه زمزمه های زندگی در یک شهر کویری برای من و خانواده سه نفره ام  داره مطرح میشه و من باید روح خودمو با هنر مانوس کنم تا علاوه بر اینکه دلتنگی های کویرو تاب میارم کمی هم با هنری که توی این مناطق مخصوصا خیلی چشمگیره آشنا باشم.مقاله ای که الان روی مونیتورمه مقاله ای از دکتر خزاییه که در دانشگاه تربیت مدرس تدریس می کنن.مقاله ای تحت این عنوان: "نقش شیر؛نمود امام علی(ع) در هنر اسلامی"از عنوان مقاله پیداست که با یک تیر دو نشان زدم و هم مقاله ای درباره یکی از نقش مایه های هنر اسلامی می خونم و هم گریزی زدم به مطالعات اولیه ای که برای رساله لازم دارم.این مقاله رو خیلی دوست دارم.بهم دید میده و ذهنمو جلا می ده.کمکم می کنه با نقش مایه های هنری با نگاهی عمیق تر روبرو بشم تا ژرفا ساختشو بفهمم.یک جور درون فهمی.بعد از اینکه مقاله رو کامل خوندم درباره برآیند های مطالعه ام اینجا حتما چیزکی می نویسم.مریضی و خستگی های ناشی از احساسات دیروز اجازه نمیده بیشتر و بهتر درباره این مقاله و مقاله مشابه دیگه ای که دستم بنویسم.*
2- امروز رو به تمیز کردن کتابخونه اتاق کارن اختصاص دادم.نمی دونم چرا هر وقت مریض می شم مصر می شم که خونه رو تمیز کنم و به نظرم همه جا نا مرتب میاد!کارن کمک نکرد اما این اتفاق میمون باعث شد چند تایی از کتاب های قدیمی ترشو براش بخونم.امروز کارن و من لحظات خوبی با هم داشتیم.خیلی باهاش بازی نکردم اما واقعا برام یه مونس خیلی خوب بودم.پسرم دوست دارم.
*یکی از اولین برآیند های مطالعه این مقاله آگاهی من از ضرورت بازدید از امامزاده یحیی در ورامینه که کاشی ستاره ای هشت پری در سال ۶۶۵ در کاشان با نقشی از شیر به مثابه نماد امام علی(ع)روی دیواره هاش کار شده.

[ساعت ۰۷:۴۸ ]   ...(۳)

۲۹ دی ۱۳۸۹
من و افسردگی های من ...

۱-روزهای سراسیمگی.گلوم می سوزه.سیب زمینی رنده می کنم و با همون دست موهامو کنار می زنم.سیب زمینی به رشته های موهام می چسبه و چندشم میشه.خیلی خسته ام.وهمه این حواس پرتی ها مال همینه لابد.امروز همش توی خودم بودم.فکر می کردم فردای روزی که امتحان جامع دادم بهترین لحظاتمو جشن می گیرم.جشن می گیرم چون بار خیلی بزرگی رو زمین گذاشتم.امروز اما تقریبا بد ترین روز زندگیم بود.افسرده و مردد و سر در گم بودم. نمی دونستم برای چی زنده ام.شده تا حالاهمچین حسی داشته باشین؟حتی نسبت به کارن هم بی تفاوت بودم. این احساسات هر از گاه البته سراغم میاد اما این روزهاخیلی بیشتر.اصلا نمی دونم چرا می خونم چرا می نویسم چرا زنده ام...این روزها همش درس خوندم.و وقت های دیگه نا امید بودم.بود روزهایی که با نشاط با کارن باشم و بازخورد هاشو ببینم اما اغلب زودرنج بودم.نسبت به بهتر شدن وضع روحیم در آینده هم خوش بین نیستم.واصلا چرا دارم اینا رو اینجا می نویسم؟صفحه ای با مخاطبان متنوع اغلب خاموشش...نمی دونم شاید چون فقط دوست دارم ببارم.از برف خسته شدم.بارونو تشنه ام.می خوام مثل بارون ببارم.

امروز مقالاتی رو که درباره داستان نویسی سیو کرده بودم مرور کردم.وجالب تر از همه مقاله ای خوندم از دکتر قهرمان شیری درباره مکتب های داستان نویسی معاصر ایران.رویکرد نویسنده جبر محیطی بود.توجه و اصالت دادن به جغرافیا و تاثیرش در نوشتن.خیلی بیراه نیست اما جبریت توش کمی افراطیه.مقاله خوبی بود.منو برد به حال و هوا و فضاهایی که قبل از تحصیل در مقطعی که بهش می گن تحصیلات تکمیلی تجربه می کردم و دوست داشتم.یاد تاریخ ادبیات دبیرستانم افتادم وقتی از تقی رفعت و آزادیستان و تبریز می گفت.دارم تلاش می کنم خلاء هامو درباره مقوله داستان و داستان نویسی پر کنم و به دانسته هام اضافه کنم امیدوارم دافعه های زندگی این اجازه رو بهم بده.

 کارن کوچولو هدیه قشنگی از باباییش گرفته که خیلی دوسش داره.یه اتوبان با پارکینگ طبقاتی که البته متاسفانه خیلی ام بزرگه و هی مجبوریم به دستور ایشون از اتاق به هال و بر عکس منتقلش کنیم.امروز نشد زیاد باهاش بازی کنم.گفتم که امروز روز خیلی بدی بود.خدا کنه فردا بتونم خوشحالش کنم...

[ساعت ۱۱:۴۳ ]   ...(۶)

۲۷ دی ۱۳۸۹
یک روز غمگین

۱-کارن کوچولو مریض شده ... چشمای فندقی قشنگش بی حال شدن ... دستای کوچولوشو که می گیرم توی مشتم داغن ... تن تبدارشو می بوسم و ... کاش فردا امتحان نبود. فکر اینکه از صبح تا عصر نمی بینمش در حالی که مریضه عذابم میده. یعنی به خاطر برف بازی کوتاه دیروزمون مریض شده؟من که حسابی پوشونده بودمش.وکارن نازنینم کلی کیف کرد!خدایا زندگی چقدر توش تناقضه.کاش دیگه هیچ امتحانی رو تجربه نمی کردم.خسته ام ... خسته ... خسته ...

۲-باکس ایمیلمو باز می کنم.ایمیل های تازه ای دارم. آتشفشان های خاموشی هستیم.شاید تا مرگ هم روشن نشیم.وراستی که آتشفشان بودن چقدر سخته.مخصوصا آتشفشان خاموش...

[ساعت ۰۶:۱۹ ]   ...(۳)

۲۵ دی ۱۳۸۹
شب برفی+مقاله ای جالب+حسرت روزهای برفی

شب برفی دوست داشتنی من و خیابون های سپید پوش و کاج هایی که عروس شدن. طبیعت زیبای زمستونی مثل سینه ریزی روی گردن تهران نشسته.من این دونه های بلوری برفو دوست دارم مخصوصا تو دل شب.وقتی بیداری.ورد می خونی.مثل مرغ سر کنده به خودت می پیچی و کمی هم هوای شاد بودن کردی.این دونه های بلوری ضیافت شبانه منو می سازن.من و آب آناناس سن ایچ و شکلات کیت کت و سرما و فایل مقاله هام.من و نگرانی هام .من و انتظار.من و نومیدی.من و آینده که مثل یه شبح از کنار لحظه هام سر می خوره .میلغزه و کنار میره.هنوز به تصاویری که از بی بی سی دیدم درباره تونس فکر می کنم.فرار بن علی از تونس.مبارزه مردمی زمانه من.حافظه تاریخی من.حسی از غرور.حسی خوشایند.حسی که گاهی با دیدن بعضی فیلم های مربوط به زمان انقلاب در من زنده میشه.حسی از تغییر.وراکد موندن روزمرگی ها.تجربه ای برای شدن.آه می کشم.نمی دونم چرا.غمگینم.مرددم.مقاله ای می خونم باز هم از تیمومی و باز هم به ترجمه مهران اسماعیلی.مقاله ای در خور توجه که تلاش میکنه اطلاعات فشرده ای درباره مکتب تحصلی و تاریخی گری به مخاطبش بده.چیزی که توی این مقاله خیلی دلنشین میاد به نظرم توجه به حوادث روز در شکل گیری گفتمان های موثر بر نگرش های تاریخیه.رویدادهایی که باعث میشن نگرش به تاریخ به مثابه یک شاخه از مطالعه انسانی اهمیت و برجستگی پیدا کنه.شکست فرانسه از آلمان و کوشش برای القای نوعی تفکر تاریخی اراده گرااز سوی ارنست رنان فرانسوی.در واقع فرانسوی ها علت پیروزی آلمانی ها رو صرفا در توانمندی های سیاسی و نظامی اونها خلاصه نکردن و نگاه کلان تری به این موضوع داشتند و معتقد بودند استفاده از علم تاریخ رهیافت مفقوده اما موثریه و به این ترتیب تدریس نوعی تاریخ معطوف به ملیت رو سرلوحه برنامه های آموزشی خودشون قرار دادن.*از این زمان به بعد تفکر و جهان بینی تاریخی متحول میشه:دیگه عنایت الهی نیست که ارابه تاریخ رو هل میده بلکه اختیار و اراده انسان در این حرکت رل اولو می گیره.از این رهگذر اگوست کنت بیش از هر متفکر دیگه ای در گرایش به رهیافت تحصلی نقش آفرین میشه.مخصوصا با تقسیم بندی سه گانه معروفش به دوره تسلط الاهیات،متافیزیک و نهایتا علم.نگاه انتقادی کوبنده کنت به دو مرحله اول که از اونها به ترتیب تحت عنوان دوره وهمی و دوره بیماری ذهنی بشر نام می بره واکنشی بود به نافرجام بودن تحرکات ایده آلیست های آلمانی که در برابر پوزیتیویسم قد بر افراشته بودن.دکولانژ یکی از مورخان معتقد به رهیافت تحصلی بود که جمله جالبی ازش توی این مقاله نقل قول شده: " تاریخ نوعی حرفه یا هنر نبود بلکه علمی بود به شفافیت فیزیک و زیست شناسی که هدف آن یافتن اشیای مشخص یا حقایقی معین است."در چنین رویکردی صنایع ادبی و به طور کلی روایت خدشه دار شد و به نظر می رسه رویکرد های افرادی مثل هایدن وایت در اهمیت بخشی به روایت و بافت اون مقابله ای با همین خط فکر های تحصلی بود.من این مقاله رو وخوندنشو توی شب برفی قشنگم دوست داشتم.خیلی زیاد...
2-چند وقت پیش من و خاله مهسا و مامان اکرم(اسامی همه به زبان کارن جونمه)موقع دیدن سی دی انیشتین کوچولوی کارن که یه جور سی دی آموزش زبانه **به بحث درباره خوش بودن غربی ها رسیدیم.توی سی دی از تفریحات مختلف اونا از شنا و ماهی گیری و چتر سواری و قایق سواری گرفته تا هزار جور تفریج نشاط انگیز و روزمره دیگه تصاویر قشنگی بود که ماها توی زندگی هامون خیلی کم تجربه می کنیم.واقعا همین طوره.گاهی روزها و ماه ها خودمون رو توی خونه حبس می کنیم برای اینکه درس بخونیم.مطالعه کنیم.تحقیق کنیم.مقاله بنویسیم.واحد پاس کنیم.ترجمه کنیم.بنویسیم و...همه اینا برای من سرشار از لذتن.بیش از مسافرت و مهمونی و تفریح و هر چیز بیرونی دیگه ای.من لذت های درونی رو خیلی دوست دارم اما زمانی که بچه داری فرصت کافی برای پرداختن به همه این لذات با جنبه درونی رو نداری و در نتیجه بیش از قبل یعنی زمان تجرد و یا تاهل بدون بچه به این ضرورت ها پی می بری.ضرورت بودن با طبیعت.ضرورت لذت بردن از زندگیبیرونی.و...مثلا همین امشب برف قشنگی میباره اما برای من که این همه مشتاق دیدن بارش برف بودم به جز همین حظ درونی شبانه شخصی هیچ لذتی نداشت.از روی هره بالکن برای پسر کوچولوم برف جمع کردم و اوردم توی خونه تا باهاش بازی کنه و حسرت قدم زدن زیر برف و شنیدن صدای له شدن این دونه های بلوری به دلم موند.مهسا راست می گفت: ما زندگی می کنیم تا زودتربه مرگ نزدیک شیم...وکاش این طور نبود.

*مشابه چنین دغدغه ای رو در ایران خودمون هم داریم.تلاش برای زدودن همه رنگ مایه های ایرانی از تاریخ.شنیدم از امسال دانشجوی لیسانس تاریخ هم نمی گیرن و تاریخ رفت جزو رشته هایی که نیاز به بازنگری دارن...شاید ما هم مثل فرانسوی ها قصد داریم تحولاتی در تفکر و نگرش به تاریخ بدیم...

**کارن خیلی از این سی دی ها استقبال کرده.مخصوصا از سی دی مربوط بهه وسایل نقلیه و حیواناتش و جالبه که امروز وقتی داشت برچسب های کتاب برچسبیشو می چسبوند یکی از کامیون های کاغذی رو برداشت و بهم گفت مامان تراکو باید کجا بچسبونم وفهمیدم که چقدر زبان براش نهادینه شده و اینو مدیون همین سی دی ها هستم.

[ساعت ۱۵:۲۰ ]   ...(۵)

روز ابری من

صبح ابری من با نشستن پشت کامپیوترم شروع میشه.مثل هر روزمیرم سراغ فایلی که توش پر از مقاله است.مقاله هایی با مباحثی درباره دوره مورد مطالعه من.اول مقاله ای درباره خواند میر می خونم.مقاله ای فوق العاده ساده و توصیفی نوشته مدرس چهاردهی.با این همه این روزها هر چیزی می خونم.نمی دونم شایدم لازم باشه این خوندن ها رو کات کنم و کمی نت بردارم.ذهنم انگار انباشتی از محفوظات گریزپاست که شاید به درد امتحان نخورن.با این همه باز هم می خونم.خوندن ها رو دوست دارم.ولو اینکه چیزی در صندوقچه محفوظاتم ثبت نشه.بعد مقاله ای می خونم درباره تاریخ نگاری ساختار گرا نوشته هادی تیمومی که فارغ التحصیل سوربنه و در تونس تدریس می کنه.مقاله رو مهران اسماعیلی دانشجوی دکتری دانشگاه تربیت مدرس ترجم کرده.ترجمه روان و خوبی هم کرده.مقاله به دلم میشینه.مباحث جالبی توی مقاله به اختصار مطرح شده که باعث میشه از خوندن مقاله لذت ببرم.درباره ساختار گرایی زیاد خوندم و امید دارم دست کم سوالی از گفتمان توی امتحان باشه که بتونم با ارتباط دادنش به پیش زمینه های ساختار گرایی از این دانسته هام استفاده کنم.بعد هم نوبت به مقاله ای میرسه درباره تاریخ نگاری دوره مغول.مقاله ای تقریبا جامع و کامل.و بعد کارن بیدار میشه.چشم هاش فراخوانی به زندگی دوباره اند.دلم می خواد غرق بوسه اش کنم.امروز آسمون دلتنگه من اما دلم می خواد شاد باشم.کتاب شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران رو دست می گیرم و همزمان برای کارن نازم با لگو هاش پارکینگ طبقاتی می سازم.کتاب منو به یاد کلاس های دکتر بیات میندازه که از دوستان قدیمی دانشگاه بهشتی شنیدم به سرای سالمندان رفتن.متاثر شدم.نمی دونم چرا آدم های تحصیل کرده و دوست داشتنی بیشتر از رفتن به این جور جاها استقبال می کنن.با اینکه واقعا غنیمته بودن این جور آدم های سالمند توی هر جمعی.

پی نوشت۱:در تدارک درست کردن یه وبلاگ اختصاصی برای پسرم هستم.جایی که فقط و فقط به خودش تعلق داره و توش می تونم از نقاشی هاش مجسمه های گلیش از کاردستی ها و کلاژ هاش و این اخیرا از عکس گرفتن هاش توی صفحه و وبلاگ خود خودش عکس بذارم.امیدوارم گرفتاری های این روزها مجال این کارو بهم بده ... راستی برام دعا کنین همین هفته امتحان دارم.

پی نوشت ۲:با کوچولوی نازی که بهانه می گیره و پشت سر هم میگه دوست دارم بریم یه جایی باید چی کار کرد؟الان توی اتاق خودشه و داره این جمله رو هجی می کنه برام.هوای بیرون سرده و این دور و بر نه پارکی هست و نه جایی برای تفریح ومن کلی کتاب و مقاله نخونده دور و برمه کاش می تونستم به این فرشته پاک خدا بگم و بفهمونم که گاهی نمی تونم مادر ایده آلی باشم براش...

[ساعت ۰۳:۰۵ ]   ...(۴)

۲۴ دی ۱۳۸۹
نکته هایی درباره تاریخ نگاری + کارن

1-این مطلب یکی از یادداشت های شتابزده روزهای گذشته منه که کوشش می کردم دانسته هامو درباره سیر تاریخ نگاری در ایران یادداشت کنم.مطلب پخته ای نیست اما بد ندیدم که توی صفحه بذارمش:
برایان فی یکی از محققانی ست که درباره تاریخ و تاریخ نگاری به مطالعه و بررسی پرداخته و معتقده که تاریخ نگاری در هر دوره ای یک مقوله گفتمانیه و مولفه های گفتمانی داره یعنی با معیار های گفتمانی قابل مطالعه است.(نک:برایان فی.1383.صص214 و217)در واقع به تاریخ نگاری از این منظر با رویکردی ساختاری نگریسته می شه و تاریخ نگاری به این ترتیب در دل ساختاری می گنجه که مشخصه های ویژه خودشو داره.در حیطه تاریخ نگاری اسلامی این گفتمان با جهان بینی و اصول دینی شکل گفتمانی خودشو پیدا کرد.تاسی جستن از علم حدیث و رجال در تاریخ نگاری یکی از بازتاب های همین موضوع بود.البته روشنه که با تکامل تمدن اسلامی و در هم تنیدگی هایی که با نهضت ترجمه و دانش یونانی و قرار گرفتن در مهد تمدنی ایران پیدا کرد، مولفه هایی به این گفتمان اضافه شد.بسیاری از تاریخ نگاری های اسلامی از این منظر دایره المعارف هایی هستند که توی اون ها شماری مباحث درباره نجوم و جغرافیا و کلام و فلسفه و اسطوره و ادبیات رو هم میشه دید و دریافت.آثار یعقوبی، مسعودی ، ابن مطهر مقدسی ، شمس الدین سخاوی و دیگران کاملا به همین شکل نگاشته شده اند.توجه به سیر خطی تاریخ با غایت شناسی فرخنده ای که برای اون می شناختند یکی دیگه از ویژگی های این شکل از تاریخ نگاری بود.مسایل نوظهور زندگی مسلمانان به مطالعه اونها شکلی ویژه می بخشید اما افزون بر این اونها در پی تکوین مبانی نظری و فلسفی برای تاریخ نبودند و روزنتال از چنین واقعیتی نتیجه می گیره که اندیشه تاریخی مستقلی در دل جامعه اسلامی شکل نگرفت.و از همین رهگذر به نبود تاریخ نگار حرفه ای در سرزمین های اسلامی اشاره می کنه و به تاریخ نگاری وابسته نقبی می زنه.تاریخ نگاری وابسته یعنی تاریخ نگاری که از سوی دولتمردان دیکته می شده.در این میان تاثیر معتزله در تلقی های تاریخ نگاری نباید نادیده گرفته شه ؛معتزله گرچه به تاسی از تاثیرپذیری از دانش و فرهنگ یونانی تاریخ رو پایین تر از علوم می دیدند اما نگاه انتقادی شون، به تکوین نگرش هایی فراتر از توصیف و نقل در تاریخ نگاری مدد رسوند.
2-کارن کوچولو این روزها باحرف های قشنگش باعث شادیمون میشه.دیروز با باباش داشت بازی می کرد و من براش لواشک ریز می کردم که بخوره برگشته میگه لواشکو چمبله (مچاله اصطلاحی که خودم به کار می برم و از من یاد گرفته) کنم و بخورم.باباش میگه بادومو نمیشه چمبله کرد؟میگه نه بادوم خودش چمبله هست.دیروز رفتیم توچال برای هوا خوری(جدا هوای سردی بود.البته بگم فقط تا دم در ورودی رفتیم آش دوغ خوردی و برگشتیم)کارن بالاخره از برف خوشش اومد و یه تیکه برداشت گرفت تو مشتش و گفت می خوام بیارمش خونه یادگاری نگه دارم.وجالبه که تا لحظه ای که کاملا آب شه امیدوار بود با اینکه بهش می گفتیم حتما آب میشه و نمی مونه و دست کوچولوش وقتی مشتشو باز کرد و فقط نمی از برف مونده بود چقدر دوست داشتنی بود چند بار بوسیدمش.شب قبل از خواب بازم برنامه داشتیم که کارن جان بخواب.وباز دلش می خواست توی رختخوابم بازی کنه.باباش بهش گفت ما هی می گیم بخواب باز تو ماشیناتو دست گرفتی؟میگه ماشین که دست ندارم من دستشو گرفته باشم ...

[ساعت ۰۰:۳۲ ]   ...(۳)

۲۲ دی ۱۳۸۹
جنبش وحدت علوم + گردش یک روز برفی

۱-باز هم می خوام درباره جنبش ها و تکاپوهایی بنویسم که در جهت مطالعات علم تاریخ انجام شده.درباره جنبش وحدت علوم.تاثیر پذیری علوم انسانی از روش های علوم طبیعی منجر به هویت بخشی به این علوم شد و البته این تاثیر پذیری بیشتر در بعد متدولوژی خود نمایی می کرد.استوارت میل به عنوان یکی از نظریه پردازان این گستره تفاوت علوم انسانی و طبیعی را نه در نوع بلکه در درجه می دانست و این شکل از تفاوت لزوم بازنگری در روش شناسی را عملا حذف می کرد.(نک: سروش.علت و دلیل در علوم اجتماعی.ص53) در عین حال دکارت بر این باور بود که مبانی علمی هر علمی به حوزه خود آن علم تعلق دارد و این جمع نقیضین یکی از بحران های متدولوژی علوم انسانی حتی در زمان سیطره پوزیتیویسم بود.بعد عینی بودن در تاریخ تا اندازه زیادی کمرنگ بود و همین موضوع نگرش پوزیتیویستی را به چالشی دوباره می کشاند.پوزیتیویست ها برای این چالش گری پاسخ هایی در چنته داشتند و معتقد بودند گرچه قضایای تاریخی عینی نیستند اما نتایج حاصل از آنها در حوزه آزمایش و تجربه می گنجد.(نک:تاریخ فلسفه شرق و غرب.زیر نظر سروپالی راداکریشنان.ترجمه جواد یوسفیان.سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.چاپ اول.1357.ص406) کار بر این باور است که وقایع تاریخی درست به دلیل حضور و نقش شعور انسانی در آنها قابل قیاس با علوم طبیعی نیستند و این مقایسه مقایسه ای کاذب است.(نک:ادوارد هالت کار.جامعه نو.ترجمه محسن ثلاثی.چاپ دوم.انتشارات امیرکبیر.تهران.1353.ص16) از یک سو چنین نظریاتی منجر به نزدیک شدن تاریخ به گستره ادبیات و هنر شد و از سوی دیگر چون هدف تاریخ بیش از ارضای حس زیبایی شناسی همچون دیگر علوم کشف حقیقت بود به روش شناسی متناسب با خود نیازمند شد.یکی از چهره های تاثیر گذار در حل این بحران ماکس وبر است که شیوه تفریدی را درباره مطالعات تاریخی مطرح کرد شیوه ای که از غوطه ور شدن در گستره فراخ تعمیم بخشی ها جلوگیری می کرد.(نک:ژولین فروند.ص67) هگل نیز دراین باره صاحب نظر است وی با تقسیم بندی سه گانه به حوزه مطالعه تاریخ می نگرد یک دسته وقتی مورخ راوی رویداد هایی ست که با روح خود دریافته است دوم تاریخ اندیشیده نام دارد که مورخ روح رویداد ها را فراتر از امور محسوس و ملموس می بیند و پژوهش می کند.(نک:هگل.عقل در تاریخ.ترجمه حمید عنایت.موسسه انتشارات علمی دانشگاه صنعتی آریا مهر.تهران.1356.ص10) اندیشمندان زیادی از چنین تاریخ اندیشیده ای بهره جستند و یا نظریاتی مشابه داشتند؛دیلتای یکی از نظریه پردازانی بود که پژوهش تاریخی را با درونی کردن آن به گونه ای کشف و شهود فردی تقلیل و یا ارتقا داد.البته شاید این رویکرد چندان دور از عقل نباشد چرا که هر مورخی با توجه به پیش انگاشته های زمان معاصر خود تاریخ می نگارد.و این اجتناب ناپذیر است و ترجمانی از بیان کروچه آنجا که می گوید همه تاریخ تاریخ معاصر است یعنی تاریخ همواره در دوره های مختلف و از سوی مورخانی که در اتمسفر این دوره های مختلف تنفس کرده اند رویکرد های مختلفی به پدیدار ها و رویداد ها داشته اند.

۲-دیروز روز خیلی خوبی بود برای ما کارن قشنگم.برات با لحاف صورتی خالدارمون کرسی درست کردم البته یه کرسی بدون گرما.با استفاده از میز کامپیوتربابا.وتو از روی میز با مک کویین و ماتر دوست داشتنیت سر خوردی.روی رختخواب ها رفتی و کیف کردی.وبعدم برات یه جشن تولد نمادین گرفتم و عروسک ها و ماشین هاتو دعوت کردیم.شمع فوت کردی کیک خوردی و خندیدی و بعد با هم زیر برف قشنگی که می بارید رفتیم خونه مامان اکرم.توی راه خیلی خوش گذشت.همیشه گردش توی روزهای برفی رو دوست داشتم و این دوست داشتنی بودن با وجود تو در کنارم دو چندان بود.مخصوصا با حرفهای شیرینی که توی تاکسی می زدی:ببین مامان چقدر برف اومده.چقدر قشنگه.دیدی چه زود رسیدیم و...پسرگلم ممنون که مونس و همراهمی.بی نهایت دوست دارم.

[ساعت ۲۳:۴۹ ]   ...(۲)

۲۱ دی ۱۳۸۹
تاریخ و علم + درد دل های مادرانه من

۱-در پست قبلی به رویکرد هایی پرداختم که برای قرار دادن تاریخ در زیر مجموعه علم انجام شد ادامه این رویکرد ها رو توی این پست پی گرفتم:

در آلمان زیر چتر سیطره فکری ایده آلیست ها ویندل باند تلاش هایی در خور انجام داد.عمده تلاش باند معطوف به رها کردن مورخان از تحمیل روش های علوم طبیعی بود اما نه به بهای تقلیل تاریخ که برای ارتقای آن. اما با این همه تاریخ را جزئی از اخلاقیات می دانست چرا که منوط و مجبور به داوری ارزشی ست.ریکرت یکی از هم فکران معاصر با باند بود.گئورگ زیمل یکی دیگر از نظریه پردازان آلمانی معاصر با این دو نفر است که با روحی دانستن تاریخ آن را با روح و درونیات انسان درگیر می دید.و همین نظرات بود که پایه های فکری دیلتای را ساخت و به او یاری کرد تا بحث ازدرون فهمی و شناخت روانی را مطرح و آن را تفسیر کند.اما سهم عمده در میان اندیشمندان آلمانی از آن وبره که با نقد ایده آلیست ها و تاکید بیش از اندازه آنها بر معنا سنتزی میان این دو جریان یعنی ایده آلیسم از یک سو و پوزیتیویسم از سوی دیگر ایجاد کرد.توجه به روح در مطالعات تاریخی و محمل قرار دادن همین موضوع برای مبارزه بر ضد پوزیتیویسم از سوی متفکران فرانسوی دنبال شد.از نماد های این مبارزه به این اسم ها اشاره می شود:لاشلیه و برگسون.اما روشن است که سهم اصلی فرانسوی ها در این سیر بر دوش اصحاب مکتب آنال است که ضمن استفاده از روش های ساختار گرایانه صرف مطالعه رویداد ها را در تاریخ پژوهی پس زدند و به تاریخ نگاری انسانی تر و گسترده تر توجه داشتند.در این میان ایتالیایی ها هم بیکار ننشستند.نماد برجسته تفکر تاریخ نگارانه در ایتالیا به بندیتو کروچه سنجاق شده است.البته روشن است که وجود انیشمندانی همچون ویکو و ماکیاولی در ایتالیا زمینه های هموار تری برای نظریه پردازی در باب مبانی معرفتی تاریخ فراهم کرده بود.یکی از دغدغه های اصلی کروچه این بود که تاریخ علم است یا هنر همان دغدغه ای که پیش از این هم به آن اشاره کردیم.کتاب مهم کروچه تاریخ منضم به هنر است اثری که بعد ها با کتاب دیگر او به نام رساله منطق کامل شد رساله ای که کروچه در آن بر بنیان های علمی تاریخ تاکید ورزید.

۲-چند شب پیش خیلی دلم گرفته بود.این روزها اصلا بیشتر و بیشتر از قبل دلتنگ و دلگرفته ام.به کارن گفتم کارن به نظرت میشه من برم بهشت.جایی که هیچی نسبی نیست.همه چیز مطلقه.وآرامش هست؟کارن کوچولو چقدر قشنگ جواب داد که آره حالا یه روزی می ریم بهشت.بذار من بنز بخرم.پول فرشارو بدیم بنزبخرم می برمت بهشت...کاش می شد سوار بنز نخریده ات کنی و منو ببری جایی که مثل دنیا تنگ و کوچیک و خسته کننده و کسالت بار نیست.جایی که توش آرامش دارم و از این همه غم و فشار و تنهایی و تنهایی و تنهایی توش خبری نیست.کاش می شد پسرکم...

پی نوشت:امروز دلم ازت گرفت.روی پرینت عکس های سیاه و سفید قشنگی که چند سال پیش از اینترنت گرفته بودم وازلین ریختی.تاکسی زردی رو که همین دیروز برات خریده بودم چند بار پرت کردی وقتی سفره ناهارو پهن کردم نق زدی که چرا سفره میندازی بشقابو بذار روی فرش بازم ماشینتو شستی و هی نق زدی که چرا خیسه و هر چی خشکش کردم باز خیس موند و باز تو نق زدی و باز کاسه صبرم لب به لب شد.لب پر زد و چقدر به زور خودمو کنترل کردم که مثل دیروز سرت داد نزنم و بعد عذاب وجدان خفتمو نگیره و بغض نکنم و توی بغلم سفت فشارت بدم و بگم ببخشید مامانی تند رفتم.دوست دارم...و خلاصه غمگین شدم توی این روز زمستونی دلگیر.با منظره ای از برف های چرکمرد روی بام ها.پیاده روهای لعزنده و سوت و کوری خونه و دلشوره امتحان هفته بعد که انگار هیچی ازش نمی دونم و هیچ آمادگی ای براش ندارم.دلم گرفت ازت وقتی باز هم به یاد نیووردی که چه کارهایی خوشحالم می کنه.دلم گرفت و عادت کردم دلم بگیره با این همه دوست دارم.وهنوزم با گفتن این جمله گریه می کنم و یاد اولین باری می افتم که دیدمت وقتی یه لوبیای کوچولو بودی توی دلم با قلبی که می تپید و من تپش هاشو می دیدم از مونیتور.گریه می کنم و یاد روزی می افتم که گرسنه بودی و شیرم سیرت نمی کرد و ساعت ها بغلت کردم راه رفتم و هر چی آیه و سوره بلد بودم خوندم.گریه می کنم و یاد اولین قدم هات می افتم.راستی که مادر بودن چه راه پر سنگلاخیه.چند بار قراره توی این عمر باقی مونده دلم ازت بگیره؟باید آمادگیشو داشته باشم.باید پوست کلفت شم و کم توقع...باید...خدا کنه بتونم پسرم.برام دعا کن.

[ساعت ۰۵:۵۹ ]   ...(۵)

۱۹ دی ۱۳۸۹
یادداشت هایی درباره علم بودن تاریخ

۱-تهران زیر برفی سنگین فرو رفته.مدت ها چشم انتظار همین برف بودیم و حالا همه کاج ها عروس شدن.اما چرا ته دلم یه جور دلشوره عجیب و ملس دل چنگه می زنه؟حس می کنم عادت ندارم به این رنگ تند سفیدی که همه جا هست.مدتیه مشغول مطالعه ای دوباره درباره بایسته های نظری حوزه تاریخم.مباحث مربوط به روش شناسی و علم بودن یا نبودن تاریخ.کتاب نوریس رو تا نیمه ها خوندم و کنار گذاشتم و حالا مشغول خوندن کتاب اسمیتم.کتاب برآمدن جامعه شناسی تاریخی.واقعا لذت بخشه اما فکر می کنم خیلی زود باید کنارش بذارم تا دوباره برم سر وقت مطالعه مباحث تاریخی.یادداشتی که توی این پست میذارم بخش هایی از یادداشت های این روزهای منه درباره همین دغدغه ها که به صورت سلسله وار می نویسمشون.امیدوارم به خاطر طولانی بودن بر من خرده نگیرین:

اطلاق نام کلی حکمت به همه علوم تا پیش از سده های اخیر یکی از آفت هایی ست که موضوع فلسفه علوم و از جمله فلسفه تاریخ و بایسته ها و ضرورت های مطرح در آن را به لحاظ معرفتی درجه دوم به تاخیر انداخته است.(این زمان درست همون دوره ایه که در پست پیشین و در بررسی مقاله دکتر صفت گل به اشاره نویسنده به اون تحت عنوان معرفت های قدسی و قرار دادن علوم در پیکره ای همگانی پرداختم.)حتی بعد ها هم که لزوم طرح و پیگیری مباحث روش شناسی مطرح شد این عالمان علوم ریاضی و طبیعی بودند که پیشگام شدند و با نگاه سلبی به تاریخ و علوم انسانی مباحثه درباره مسایل مربوط به روش شناسی در این شاخه از علوم را این بار به تاخیر انداختند.از نیمه سده نوزدهم میلادی بود که فیلسوف – مورخان تلاش کردند دانش تاریخ راهم واجد ویژگی هایی بدانند که ضرورت دارد درباره مباحث روش شناسی آن بررسی مطالعه و مداقه صورت گیرد.از میان این کوشندگان بیش از همه به ویکو و ولتر اشاره شده.اما این ایده آلیست های آلمانی بودند که بحث تفاوت علوم انسانی و تجربی راپیش کشیدند و به انسان کنش گراشاره کردند و نقشی که باید برای انگیزه های این انسان کنش گر در شکل گیری مواد خام تاریخ توجه کرد و از این رهگذر بحث درون فهمی علوم انسانی را پیش کشیدند.این اندیشه ها ریشه در تفکرات کانت داشت و نماینده اصلی آن را ویتگنشتاین دانسته اند.و در مقابل این رویکرد پوزیتیویست ها قد برافراشتند که معتقد بودند باید تاریخ و علوم انسانی را در حوزه روش مندی علوم طبیعی گنجانید تا بدین وسیله از علم بودن این علوم دفاع کرد.دیوید هیوم یکی از سرآمدان این نظریه بود.بعد ها اندیشمندان زیادی برخاستند که کوشش آنها معطوف به خارج شدن و رهیدن از مقیدات روش پوزیتیویسم بود.یکی از این اندیشمندان قابل ذکر برادلی ست که گرچه موفق نشد علم تاریخ راکاملا از سیطره علوم اثباتی رها کند اما خود روزنه های تازه ای گشود.به ویژه اینکه بحث انتقادی بودن تاریخ و معیار بودن شخص مورخ را مطرح کرد و کتابی تحت این عنوان نوشت:پیش فرض های تاریخ انتقادی .برادلی تقریبا نظریاتی مشابه نظریات برخی چهره های اندیشمند حوزه جهان اسلام داشت در واقع این انگاره ها به نوعی و قبل از این در منظومه فکری ابن خلدون ها مطرح شده بود.و نکته برجسته در این رویکرد باز هم یپوند زدن گذشته و حال از دریچه تدقیق و گزینش شخص مورخ به مثابه یک معیار و محک اساسی در پژوهش تاریخی بود.کالینگوود یکی از منتقدان اصلی برادلی ست اما خودش به فراوانی از دیدگاه های برادلی بهره برده است.تلاش برادلی وقتی بیشتر قابل ستایش میشود که به هم نشینی او با افرادی همچون بزانکت اشاره شود که نسبت به تاریخ به جهت وجهه ذهنی آن کینه می ورزیدند.ادامه تلاش برادلی در پیوند میان زمان حال و گذشته در قالب تلاش های کالینگوود تبلور نهایی پیدا کرد.مهم ترین ویژگی کار کالینگوود این بود که کوشید در قالب کتاب مطرح خود تاریخ چیست؟،تاریخ پژوهان را تشویق به مداخله در سیر حیات تفکر تاریخ نگری کند.

۲-دیروز برای اولین بار کارن با علاقه با آبرنگ نقاشی کشید.این واقعا برای من مسرت بخش بود.اصرار من برای نقاشی کردن های کارن برای قدرتیه که در هنر هست و به آدم حسی از رهایی میده.کنده شدن از دنیا.وخیلی خوبه که آدم از کوچیکی اشتیاق به هنر داشته باشه و باهاش زندگی کنه.راستی دیروزرفتیم بالای خیابون که با کارن کمی برف بازی کنیم اما جالبه که کارن اصلا اظهار تمایل نکرد و مدام می گفت برگردیم خونه.توی ماشین ازش می پرسم مامان چرا از برف بازی خوشتون نیومد؟می گه آخه ماشین لازم داشتم.یه وانت که توش برف بار بزنم و خالی کنم...نمی دونم امروز سعادت دست میده که آقا کارن با برف مانوس شن یا نه ...

[ساعت ۲۲:۵۷ ]   ...(۲)

تاریخ یا علم / برف / و کارنی که داره بزرگ میشه ...

1- برف...حالا دیگه توی حباب شیشه ای رویاییم.زیر شکوفه بارون برف.یه نفر گوی شیشه ایمونو کوک کرده و داریم می چرخیم.صبحمو با این رویا کلید زدم.وحالا به عنوان آغاز مشغول مطالعه مقاله ای از دکتر صفت گل با این عنوانم:تاریخ؛موضوع؛علم(پژوهشی درباره ویژگی های معرفت شناسی تاریخ).مقاله ای که گرچه مباحثش مباحث همیشگی این حوزه است.مناقشه درباره علم بودن یا نبودن تاریخ.اما یک ویژگی در خور توجه داره و اونم تعقیب این بحث در حوزه معرفتی ایران پس از اسلامه و اینکه برای طرح این مباحثه فقط در قالب اندیشه های نظریه پردازان اروپایی درجا نزده.زیر نور آسمون برفی تهرانی که داره سپید پوش میشه خوندن این مقاله برای من بخشی از این رویای صبحگاهیه.صفت گل معتقده داده های تاریخی نشون می دن که در ایران به جهت غلبه تفکر دینی بر حوزه دانش تاریخ با دیگر علوم در هم تنیده بوده و همه علم معنا می دادن و همین موضوع در فرهنگ غرب هم دیده میشه در واقع تا قبل از مباحثات دو سه سده اخیر یعنی در دوره ای که تفکر قدسی مسیحیت همه علوم رو زیر چتر خودش و در یک پیکره میدید.به نظر می رسه بودن تاریخ در شبکه همگانی معرفت دغدغه علم بودن یا نبودن اونو در خود مستتر می کرده.البته علم در نگاه این اندیشمندان معتقد به چتر علوم قدسی علمی تحصلی و مبتنی بر دو رویکرد نقلی و عقلی بود.و بر این اساس تفاوت هایی در جهان بینی تاریخ نگاری قابل پی گیریه.البته نویسنده به تاثیر دانش یونانی در حیطه جهان اسلام هم اشاره می کنه تاثیری که باعث می شد به تاسی از تفکر ارسطو تاریخ در زیر مجموعه علوم موضوعه قرار نگیره.اما در عین حال توی این مقاله به فارابی اشاره شده که در طبقه بندی علوم به اخبار الناس و اخبار الامم اشاره کرده و این نشون میده که تاریخ در این نگرش اهمیت علمی داشته.در دوره مورد مطالعه من هم آملی یکی از شخصیت های مسلمانه که در کتابش نفایس الفنون تاریخ رو علم می دونه.


2- دیشب بعد از مدت ها کارن نازنین ما بازم یه قصه گفت و این بار خیلی به من چسبید چون خطاب به من بود.فکر می کنم در شکل روایت قصه نوآورانه ای باشه.یه جور قصه خطابی:یه وانت سفید که اسمش پاتی بود داشت تو رو ناز می کرد مامانی با درش تو رو ناز می کرد یه در بلند که از توش هویج بیرون ریخته بود!...واااای من واقعا مست شدم از این تشبیه و این روایت جذاب.به خاطر همین بلافاصله نوشتمیمش.اما دیشب از یه جهت دیگه هم به یاد موندنی بود.داشتیم سه نفری گپ می زدیم (فقط گپ) درباره داشتن و یا نداشتن بچه دوم و جالبه که ما نه دو نفری که سه نفری درباره چنین موضوعاتی مباحثه می کنیم.داشتیم از داشتن خواهر برای کارن حرف می زدیم که کارن برای اولین بار اسم پیشنهاد کرد و گفت اسمشو بذاریم گلی یعنی شبیه گل و اینو خیلی با احساس گفت خیلی لطیف و خیلی دلنشین در حالی که تا حالا این اسمو نشنیده و کاملا از ذهن خودش تراوید.بدون اینکه کسی رو به این نام بشناسه.وای خدا پسر کوچولوی ناز من اونقدر بزرگ شده که می تونه برای خواهرش خواهری که معلوم نیست وجود خارجی داشته باشه یا نه اسم پیشنهاد می کنه...البته ما درباره ورود عضو جدید به خانواده سه نفرمون اصلا به توافق و جمع بندی نرسیدیم اما اگر خدا بهم یه دختر بده حتما اسمشو به یاد دیشب رویاییم گلی می ذارم.وای گلی جان اگه بدونی که برادر دو سال و ده ماه ات اسمتو انتخاب کرده چه حسی خواهی داشت؟من اگر جای تو بودم حتما خوشحال می شدم.

 پی نوشت:کسانی که این وبلاگو می خونن یا منو می شناسن می دونن که اولا چقدر دغدغه و دردسر و مشکل و کار و آرمان توی زندگیم هست که اجازه نمیده به بچه دوم ولو با همه عشقی که به بچه ها دارم و اینو مدیون مهربونی های کارنم فکر کنم.اما مشکل دیگه اینه که چقدر می تونیم بچه های خوبی تربیت کنیم.خوب بیشتر برای خودشون.شاد و راضی و سرشار از اعتماد به نفس به نظرم قبل از هرچیز از این تواناییمون باید مطمئن شیم.بچه دوم هم بازی یا اسباب بازی بچه اول نیست یه موجود ارزشمنده که به تنهایی خواستنیه درست مثل بچه اول.

[ساعت ۰۰:۰۸ ]   ...(۱۶)

۱۸ دی ۱۳۸۹
در سه بند

1-بی خیالی...تجربه بدی نیست.ساختار و هرمنوتیک بابک احمدی رو تموم کردم.لذت وافری بردم از خوندنش.هر بار که برای بار دوم کتابی رو دست می گیرم همین حسو تجربه می کنم.اولش فکر می کنم همه چیزو برای بار اوله که می شنوم و بعد کم کم یادم میاد زاویه نگاهم و میزان آگاهی هام دفعه پیش چقدر بوده.قصد داشتم رساله تاریخ احمدی کتاب بعدی ای باشه که می خونم اما فعلا شالوده شکنی نوریس رو شروع کردم.یکی از بهترین آثار درباره اندیشه های ژاک دریدا.نمی دونم چرا کم تر از دو هفته مونده به امتحان جامع اینقدر اصرار دارم که کتاب های نظری بخونم.شاید به این خاطر که رسوب هایی از این مطالعات روی ذهنم ته نشست کنه و اثر خودشو توی نوشتن برگه بذاره.اما مشکل اینجاست که این روزها باز هم نکته نمی نویسم.نت بر نمی دارم و خلاصه نویسی نمی کنم.و این در آستانه امتحان باز هم یعنی فاجعه...به هر حال واقعا قدردان بابک احمدی ام که اینقدر با تیزبینی و ظرافت مباحث مربوط به هرمنوتیک رو با ذکر بن مایه های برخاسته از نیچه و هایدگر و دیلتای به ذهن آشفته این روزهای من تزریق کرد.ممنون...هزاران بار ممنون...


2-کارتن توتورو همراه هر روزه من و کارنه.کارتنی دلنشین که واقعا منو تا قلب رویاهای کودکانه می بره.کودک درونم بیدار میشه لبخند می زنه.چشمک می زنه و باز به خواب میره.اگر این کارتنو ندیدین.ببینین.شما رو تا قلب خاطرات کودکیتون فرو می بره.درخت کافور.رویای خونه ای قدیمی که کوچه باغ داره.زندگی روشنفکری در قلب حیات روستایی.محبت و صمیمیت بین آدم ها.پدر خانواده نویسنده و استاد دانشگاهه و همه چیز در فضایی بین طبیعت و شالیزار و زندگی پر از کتاب و کاغذ توی خونه در حال چرخشه.همه چیز رویاهای فراموش شده ماست.گرچه فضا فضایی متعلق به زندگی اجتماعی ژاپنه اما نمی دونم چرا اینقدر دلنشینه و به فرهنگ ما هم جور.کارن قشنگم این کارتنو خیلی دوست داره با اینکه باز هم از بعضی از صحنه هاش می ترسه و میاد تو بغلم.نمی دونم چرا کارن با اینکه پسره و طبیعتا باید شیطنت و شرارت پسرانه داشته باشه این قدر حساس و در برخی موارد ترسوئه.شاید به خاطر نوع نگاه و تربیت خود من باشه که مدام باهاش از احساسات و تخیل و لطافت می گم.البته بازخورد های این لطافت خیلی دلنشینه.دیشب به اصرار می خواست توی اتاق باهاش بازی کنم.اتاقش کمی نسبت به جاهای دیگه خونه سرده.وقتی گفتم کارن چقدر اتاقت سرده.سردم شد بریم توهال.با مهربونی قشنگی گفت بذار یه پتو بیارم بپیچم دورت که سرما نخوری.واقعا گاهی اونقدر خوب عکس العمل های عاطفی نشون میده که باورم نمیشه هنوز سه ساله هم نشده.و همین باعث میشه هر خرده فرمایشی داشته باشه انجام بدم چون حس می کنم اینطوری به بزرگ منشیش احترام گذاشتم.حس می کنم ... ولش کن نمی خوام مدام از بچه ام تعریف کنم و به به و چه چه کنم.


3-مقاله درک بین رشته ای در تاریخ.عنوان مقاله ای که همین الان روی صفحه مونیتورم بازه.کارن موقع دیدن برنامه دانستنی ها از شبکه 5 خوابش برد.جالبه نه؟برای من کمی هم خنده داره چون حین توضیح دادن های کودکانه اش خوابید به همین راحتی چیزی که از کارن واقعا بعیده.به هر حال حالا هم وبلاگمو به روز می کنم و هم مقاله می خونم.مقاله نوشته دکتر ابوالفضل رضویه.یکی از استادان تاریخ که اول بار توی تلویزیون دیدمشون و بعد توی جلسه دفاع دوستم مریم.خوندن مقاله ای که با این جمله آغاز میشه برای من که توی این روزها گاهی به تدریس فکر می کنم – چیزی که تصور نمی کردم روزی بهش فکر کنم – موهبته:انسان از تاریخ چه می خواهدو به دنبال چه فایده فردی و اجتماعی در تاریخ و تاریخ نگاری ست؟ این سوال یکی از اولین سوال هایی بود که سال 78 سر کلاس های تاریخ دانشگاه شهید بهشتی مطرح شد.وفکر می کنم هنوزم لازمه به عنوان اولین پرسش سر کلاس های ماها مطرح بشه.محتوای اصلی مقاله ضرورت هم گرایی علمی و بین رشته ایه.چیزی که امروز تقریبا درباره اش اجماعی بین اساتید تاریخ وجود داره.نویسنده رها شدن از باریک اندیشی و نگرش از پیش تعریف شده رو یکی از محمل های موثر گرایش به درگ بینا رشته ای از سوی تاریخ پژوهان می دونه.صحبت از پیوند حال و گذشته یکی از دلنشینی های این مقاله است.مقاله ای که در واقع بیشتر یک جمع بندی آسان فهم و خوب از اندیشه لزوم همگرایی بین رشته ایه.من این مقالات رو دوست دارم چون به ذهنم نظم میدن و منو برای مطالعه و ادراک بهتر کمک می کنن.

پی نوشت۲:کارن بیدار شده توی بغلم نشسته اینترنت گردی می کنه و میگه این تاکسی رو برام بخر.خیلی قشنگه.

[ساعت ۰۸:۱۶ ]   ...(۸)

۱۶ دی ۱۳۸۹
ساختار گرایی + روزنوشتی درباره کارن

۱-مشتاقم از این پس از این صفحه به عنوان محملی برای طرح مباحث روش شناختی گره خورده با تاریخ استفاده کنم.نمی دونم چقدر در انجام و به فرجام رسوندن چنین ایده آلی در دنیای وبلاگ نویسیم موفق خواهم بود.به هر حال وبلاگ بیشتر برای من عرصه ای برای ابراز مونولوگ های درونیمه.اما فکر می کنم می تونه بستر خیلی خوبی هم برای بیان دغدغه های مطالعاتی من باشه.از این منظر میشه امید ببندم که هر از گاه از زاویه ای به طرح این قبیل مسایل بپردازم.و من با ساختار گرایی به مثابه یکی از مهم ترین و تاثیرگذار ترین نظریه های معطوف به تاریخ شروع می کنم.
ساختار گرایی به مثابه یک رویکرد روشی به گستره مطالعات علوم انسانی بر پایه نگاه دگر اندیش دوسوسور به موضوع زبان و زبان شناسی استوار شده تصوری که دوسوسور از زبان به عنوان یک نظام میده همه اون پشتوانه نظری فربه و قدرتمندیه که ساختار گرایان از اون بهره می برن.یکی از مهم ترین کسانی که از این اندیشه بهره برداری می کنه لوی استروسه که اونو بنیان گذار انسان شناسی ساختار گرا می دونن.اما قبل از اون دورکیم با طرح مباحثی مثل بازنمایی های عقل و روحیه جمعی در رهیافت  های جامعه شناسانه خودش راه رو هموار می کنه. از دیدگاه ساختارگرایان هر فرهنگی مانند زبان یا سخن ساختاری اساسی داره، هر جزء یا فرآورده خاص فرهنگی تنها درون کل ساختاری معنا پیدا می کنه.ساختار اساسی فرهنگ در مظاهر و پدیده‏ها و فرآورده‏های گوناگون اون باز تولید می‏شه.بنا براین ساختارگرایی به روابط زیربنایی موجود در متون و کارکردهای فرهنگی نظر داره.اما چیزی که در نگاه ساختار گرایان خیلی کلیدی و مهمه بحث زبانه و توجه به متنیت.شاید به همین دلیله که اصحاب بینامتنیت رو در برخی از ایده ها و اندیشه ها تلویحا پیروان ساختار گرایان می دونن ولو اینکه اونها چنین لقبی رو بپذیرن یا نه.ولو اینکه بسیاری از خطوط فکری اونها در زیر مجموعه اندیشه پسا ساختار گرایی باشه.والبته نشانه شناسی که برخی اونو به لحاظ مجازی با ساختار گرایی مترادف دونستن.در واقع  درباره بسیاری از این افراد مرز بین ساختار گرایی و نشانه شناسی بسیار ظریفه.مثل یک تار مو.شاید به این دلیل که دوسوسور زبان شناسی که به تاسی از او اندیشه و نظریه ساختار گرایی شکل گرفت،خود پایه گذار اندیشه نشانه شناسی هم هست.و اینه اون رشته ظریف بین ساختار گرایی و نشانه شناسی که هر دو به نوعی معطوف به زبان اند.و جالب اینجاست که بن مایه این نگاه یعنی نگاه ساختاری به مفاهیم رو برگرفته از اندیشه های مارکس و فروید دونستن که اولی بحث زیر بنا و روبنا رو مطرح می کنه ودومی به مباحث خودآگاهی و غیره می پردازه.درباره ساختارگرایی مباحث مفصلی مطرحه و اهمیتش از این جهته که بسیاری از حوزه های مطالعه رو در بر می گیره.حتی موسیقی.نقد ادبی و...من در پست های بعدی بیشتر درباره ساختارگرایان حرف می زنم.

۲-کارن هر روز شیرین تر و فهمیده تر میشه.احساساتشو به بهترین صورت نشون میده و درباره همه مسایل تحلیل های خاص خودشو داره.خیلی رئالیستی به دنیا نگاه می کنه و این برای من خیلی جالبه از این جهت که تخیل نیرومندی هم داره و اینو حتما از قصه گویی هاش فهمیدین.هرچند که قصه هاشم خیلی رئال بودن.در هر حال دنیای خیلی قشنگی داره و من از بودنش در کنارم واقعا خوشحالم.امیدوارم روزی که این متن رو دید باور کنه که اینو از ته دلم نوشتم.من واقعا به آینده کارن امیدوارم چون پسرباهوش و مشتاقیه.از اینکه یخچالمو پر کردم از نقاشی های کارن خوشحالم.از اینکه میدونه کی باید معذرت بخواد و کی باید خودشو لوس کنه خوشحالم.از اینکه اهل کتاب و موسیقی و فیلم و سی دیه خوشحالم و از اینکه گاهی می تونم باهاش از دنیای خودم بگم و اون گوش کنه و فراتز از اون نظر بده خوشحالم.و از اینکه هر از گاه چیزی برام میاره و میگه اینم کادوه تو خوشحالم.و من ازش خیلی چیزها یاد می گیرم.پیاده روی های شبانه خیلی خوبی رو در هفته ای که گذشت با کارن تجربه کردم.دوتایی با هم می زدیم بیرون.جیپ قرمزشم میاره در حالی که بهش نخ وصل کردم و با خودش می کشه.از این کار خیلی لذت می بره و جالبه که همینو تفریح بزرگی می دونه و تو کل روز بهانه پارک و شهر بازی و چیزهای دیگه رو نمی گیره.این قناعتش واقعا ستودنیه.

[ساعت ۱۶:۲۸ ]   ...(۲)

۱۵ دی ۱۳۸۹
من و دغدغه مباحث روش شناختی

همه چیز این روزها برام حکم تلنگر هایی رو دارن به گستره فراخی که دانسته هام ازش خیلی کمه.تلنگر هایی که بیدارم می کنن.حس می کنم از صفر باید شروع کنم.مثل نوزادی که به دنیا اومده و تازه می خواد دنیا رو بشناسه.با انگشت های دستم که هنوزم مثل 15 سالگی هام کوچیکن ماه ها رو می شمرم و با وسواس و دلهره از خودم می پرسم چند ماه به قرار گرفتن من در آستانه سی سالگی زمان باقیه؟چرا از سی سالگی می ترسم؟حس می کنم این از صفر شروع کردن ها در آستانه سی سالگی هولناکه.دستمو توی حباب زمان تکون می دم و می گم من هنوز بیست و نه ساله ام.تا اطلاع ثانوی.آروم تر میشم.

خوندن مباحث تاریخی رو گذاشتم کنار دست کم برای چند روز.دوباره ساختار و هرمنوتیک بابک احمدی رو دست گرفتم.حسرت می خورم که چرا توی دو دانشگاهی که من توش تحصیل کردم دغدغه های برگزاری جلساتی مشابه جلسات بچه های پلی تکنیک با حضور آدم هایی مثل بابک احمدی کم بوده یا شاید بوده و ... من اصلا از دانشگاه الزهرا لااقل در این زمینه ها راضی نیستم.والبته مدت هاست دست کم در دوره دکتری که تعصب نسبت به دانشگاهو رها کردم.

مطالعه درباره ساختار گرایی یعنی مطالعه درباره بخشی از اندیشه های بارت.واین انگیزه خوبیه برای ادامه دادن به مطالعات نظری.اما واقعا در آستانه امتحان جامع که بخش عمده ای ازمباحثش قطعا تاریخیه خوندن این مباحث ... به تردید هام پایان می دم و صفحه نورمگز رو باز می کنم و دنبال مقالاتی می گردم درباره ژاک لاکان،یاکوبسن ،ژان پیاژه و دیگران، همه کسانی که در ساختار گرایی نقش آفرین اند باید بشناسمشون.اعتبارم برای دانلود مقاله تموم شده.دیروز بیشتر روز مشغول دانلود بودم.و کارن کوچولو ... و کارن کوچولو ... (باید براش بیشتر وقت بذارم)مقاله ها رو می خونم اما همه چیز انگار از ذهنم فرار می کنه.شاید مال آشفتگی هام باشه.با خودم فکر می کنم خوبه از قابلیت های سایتم برای بحث درباره این دانسته های روش شناختی در تاریخ بهره برداری کنم.اما آیا فرصت می کنم دوباره این صفحه رو به صفحه ای روزآمد و کارآ تبدیل کنم؟نمی دونم....

پی نوشت ۱ : یکی از بهترین مقالاتی که این روزها دانلود کردم و مرتبط با مباحث متدولوژیک مطالعه اش می کنم مخصوصا بهترین به جهت شسته رفته بودن مقاله ایه تحت این عنوان : رویکرد های متفاوت در مطالعه فرهنگ با تاکید بر بعد روش شناختی . مقاله مشترک علی محمد حاضری و مصطفی مهرآیین از هر دو به خاطر نوشتن این مقاله با همه ایجاز سودمندی که داره ممنونم.

پی نوشت ۲:مقاله ای که بهش اشاره کردم توضیحات و اطلاعات فشرده خیلی خوبی در باره چند روش مهم مطالعه علوم انسانی در اختیارم قرار داد.به عنوان یک الگو و پیش درآمد به مطالعاتم سمت و سو بخشید و مخصوصا کمکم کرد که اطلاعاتی رو که تا حالا جمع کردم توی ذهنم سامان دهی کنم.

[ساعت ۲۳:۲۷ ]   ...(۱۰)

۱۴ دی ۱۳۸۹
شکرانه باران زمستانی

و سر انجام باران ... پنجره اتاقمو نوازش می کنه ... و سکوت و بوی خاک ...همین

[ساعت ۱۵:۵۷ ]  

۰۸ دی ۱۳۸۹
من و روزمرگی های دی ماه

1- بعد از مدت ها باز توفیق شب بیداری پیدا می کنم.درباره جامعه شناسی تاریخی مقالاتی می خونم.داده های مقالات ذهنمو درباره بنیان نظری رساله هم منظم می کنه.اشاراتی می خوندم از پیتر برک درباره لزوم بهره مندی پژوهش تاریخی از نظریه های اجتماعی که خیلی به دلم نشست:"بدون ترکیب تاریخ و نظریه های اجتماعی به طور عام و نظریه های جامعه شناسی به طور خاص دیدن و درک گذشته و حال در یک سیر تاریخی مشکل خواهد بود " ... و تاکید من بر روی سیر تاریخی و رشته اتصال ظریف بین گذشته و حاله.چیزی که آرمان من در گستره دنیای تاریخ پژوهیمه.
2- مطالعه برای جامع همچنان ادامه داره.جسته و گریخته.از روزمرگی های کارن فیلمبرداری می کنم و اغلب نمایی از کتاب های من هم توی این فیلم ها هست محض یادگاری از این روزها.کارن در حال پازل درست کردن و مطالعه من درباره شیخ اویس.کارن در حال فوت کردن شمع تولد ساختگی که صبح ها براش می گیرم.وکتابی درباره ایلخانان.کارن در حال نقاشی روی وایت برد و...کارن در حال بازی آتش نشان.در حالی که داره روی پنبه ای که بهش کبریت کشیدم آب می پاشه و ...نمی دونم کتاب هایی که می خونم چقدر راهگشا و سودمند خواهند بود اما به قول بهزاد هر چقدر بیشتر بخونی بهتره به دانسته هات اضافه میشه و واقعا من در مرحله و شرایطی هستم که بهتره قبل از فکر کردن به فواید عملی و کاربردی مطالعاتم به جنبه انتزاعی اون و تاثیری که در غنای فکریم داره فکر کنم.
3- و اما کارن نازنین من که مدت هاست درباره اش ننوشتم.بیش از هر چیز مجذوب حرف زدن های سنجیده و قشنگشم.والبته هنوز به اصرار من گه گداری طرحی نقشی توی دفتر نقاشیش به یادگار می ذاره.اصرار من به این خاطره که استعداد خیلی خوبی در نقاشی و البته به شکل تخصصی طراحی خودرو داره اما این کار تفنن حاشیه ای زندگیشه.اینترنت گردی هاش کمتر شده و حالا بیشتر مشتاقه موقع اینترنت گردی پرینت بگیریم از ماشین های سیاه و سفید و بعد رنگشون کنیم.توی این گشت و گذار ها به سی دی های آموزشی طراحی خودرو برخوردم.چقدر دوست دارم به شکل تخصصی از همین حالا روی چیزی که دوست داره متمرکز شه.نمی دونم چرا این قدر اصرار دارم زندگی پسرک دو سال و ده ماهه کوچولومو نظم بدم و تابع برنامه ریزی کنم.شاید به خاطر این که وقتش توی روز هدر نره و یا به این خاطر که از حالا معنی کار مثبتو بفهمه.حس می کنم وظیفه سنگینی در قبالش دارم اما در عین حال نمی دونم زوده که نسبت به این چیزها حساس باشم یا نه.مجموعه ای از کاردستی هایی که این مدت با هم ساختیمو توی کمدش تلنبار کردم:مقوا های کلاژش از همه مهم ترن.مخصوصا اونایی که با عدس و لوبیا و لپه و ماکارونی ساخته.والبته حجم زیادی از کار کار خودمه و فقط همراهی کارن بوده که دلگرم کننده بوده و کارو به نام اون تموم کرده.نمی دونم در هر حال هفته پیش که براش از انقلاب و نشر قدیانی کلی کتاب خریدم بر خلاف تصورم که احتمالا منتظره که براش ماشین بخرم خیلی خوشحال شد می دونم که سری قصه های مزرعه رو خیلی دوست داره و روزی دو سه بار براش می خونم و با اشتیاق گوش می کنه و این واقعا خوشحالم میکنه.کمی حرف گوش کنیش کمه و متاسفانه مشکل اینجاست که از شیوه خیلی موثری برای خر کردن من استفاده می کنه:بوسیدن های معصومانه.وگفتن چندین باره دوست دارم و در نتیجه به کرسی نشوندن حرفهاش.من واقعا اونقدر عاشقشم که در برابر ابرازعلاقه هاش کم میارم و البته این ابراز علاقه ها و لطافت به خرج دادن ها باعث شده به شدت نسبت به دیگران و حتی غریبه ها هم رئوف باشه و به راحتی جذبشون بشه و این نگرانم می کنه.واما حرف هاش: شب قبل از خواب بهترین زمان برای پرحرفی های کارنک منه.از هر دری سخن می گه و چون با هوشه و می دونه مست شیرین زبونی هاش می شم برای فرار از خواب به این ترفند متوسل میشه.دیشب می گفت "کاش اون اتوبوسه رو قیمت می کردیم قیمتش چقدر بود؟"خسته بودم و شاکی از اینکه چرا اینقدر مشتاق خریدن وسایل نقلیه است و چرا باید اینقدر بابت اسباب بازی برای کارن خرید کنیم و پول خرج کنیم...گفتم "ببین کارن جان بچه هایی هستن که حتی یه دونه اسباب بازی ام ندارن."بلافاصله گفت "خدا کنه یه پولی دستت بیاد بریم اون ماشین موزیکاله رو بخریم واسه اون نی نیا که اسباب بازی ندارن.بیان خونمون مهمونی بدیم بهشون."گفتم "اونا خونشون دوره."گفت "خب سوار ماشین میشیم می ریم خونشون.زنگ می زنیم زییینگ.میدیم به نی نی .میگه وااای چه قشنگه...اون اتوبوسه ام مال من باشه.کاش یه پولی دستت بیاد"...دیگه واقعا نمی دونستم چی باید بهش بگم.به خودم می گفتم نسیم باور کن کارن لوس و خودخواه نشده و اگر برای خریدن ماشین اصرار و ولع داره به خاطر عشقشه اما این توجیه ها خیلی تداومی ندارن.من فردا باز نگرانم.وخودخوری می کنم که یعنی در تربیت راه نادرستی رو رفتیم؟نکنه کارن پسر خودساخته ای نشه؟نکنه انتظاراتش از زندگی زیاد باشه؟نکنه...

[ساعت ۱۶:۱۲ ]   ...(۳)

۰۱ دی ۱۳۸۹
گلایه های ناتمام دوران دانشجویی

گاهی دوران دانشجویی بهترین روزهای توئه.پر از خاطره.معصومیت و امید.یادمه توی دوران لیسانس این شوخ و شنگی خیلی بیشتر از هر زمان بود.وقتی با مریم و آمنه از بالای سربالایی دانشگاه توی برف زمستون سخت ولنجک سر می خوردیم و بچگی می کردیم.گاهی هم برف های کاج های دوست داشتنی رو می تکوندیم روی سرمون و انگار زیر اون برف بارون می رفتیم توی حباب شیشه ای رویا...و امروز...در مقطع دکتری...این شادی ها دیگه فقط شبح های لزجی اند که گاهی از دور می بینیشون.طراوت دانشجو بودن هست هنوز.وشادی هم صحبت شدن با دوستانی که نازنینن.اما گاهی همین طراوت فدای تحکمی میشه که از سوی کادر اداری و آموزشی دانشگاه به تو تحمیل میشه و تو با همه عشقی که به تحصیل و بودن در فضای دانشگاه داری توی دلت میگی کی این دوران دانشجویی تموم میشه که این همه تحکم از سرم برداشته شه.و با محول کردن همه چیز به دانشجو توجیه کم کاری کارمندان اداری دانشگاه ها نشه.امروز خیلی احساس خستگی می کنم.از کم کاری.از عدم تعهد.از بی نظمی و بد تر از همه انداختن بار همه تقصیرات به دوش من دانشجو...

[ساعت ۰۴:۰۵ ]   ...(۴)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است