صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۳۳
ديروز: ۵۲۵
اين ماه: ۱۶۸۵۸
از ابتدا: ۱۶۷۹۵۳۸


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۲۹ آذر ۱۳۸۵
شب يلدا

یک یلدای دیگر ... بلند ترین شب سال ... گاهی غمگین ترین شب سال ... دلم می خواهد انار دون کنم . سفره ترمه پهن کنم . دیوان حافظ و هندوانه سرخ و آجیل مشکل گشا و قصه حسین کرد شبستری و بوی اسپند و چای دارچینی و نبات و خنده و فراموشی همه غصه های عالم و عشق ... این تنها روزنه مهربانی که به روی دنیایی قشنگ تر و دلباز تر از این دنیا باز می شود و روحم را جلا می دهد هر از گاه ... می خواهم داستان بنویسم امشب و مقاله های آخر ترم را فراموش کنم . و رها باشم . و نور نئون صلوات و یا حسین اداره روبرویی بپاشد توی اتاق ... دلم می خواهد لبخند باشد و عطر خوش زندگی ... بوسه باشد و عبور دست های گرم از روی خطوط لحظه های با هم بودن ... دلم می خواهد شعر باشد و قصه فولکلور ... موسیقی درویش خان باشد و خاطره ای که تراشش می دهیم برای روز های تنهایی ... گرمای بخور باشد و طنین صدایش توی اتاق ... قرآن باشد و هدیه های کوچک ... می خواهم قدر این زندگی کوتاه را بدانم . دیشب بهزاد می گفت زندگی کوتاهست . دلم گرفت . راست می گوید . کوتاه ... خیلی کوتاه ...

[ساعت ۲۳:۴۵ ]   ...(۰)

۲۶ آذر ۱۳۸۵
تولدت مبارك

روز تولدت را دوست دارم . با همه غم ها و خاطرات تلخ و شیرینش . برای من و تو دو نفری همیشه شیرین بوده است نه ؟ یادت هست اولین کادویی که برای تولدت خریدم ؟ من که خوب یادم مانده . یک پیرهن چهارخانه پیچازی زرد و قهوه ای از فروش فوق العاده پاتن جامه . نشسته بودیم روی نیمکت فلزی دور ستون روبروی دفتر مجله نگاه تازه که بهت دادم . تعجب کردی . باورت نمی شد اینقدر پررو باشم و وقتی هنوز قرار است رابطه مان یک راز مگو باشد به تو هدیه ای بدهم این قدر تابلو . اما نمی دانم چرا دوست داشتم لباسی را بپوشی که من برایت خریده ام . شنبه سر کلاس اندیشه های سیاسی تنت کرده بودی . با یک ژاکت تازه که کمی تناسب رنگ داشت . خیلی آقا شده بودی . یعنی من اینطور فکر می کردم . بهت می آمد و من احساس غرور می کردم . یادت هست آن کارت تبریک را ؟ تصویر کاریکاتوری یک خانواده گل و گشاد بود . یک بابای سیبیلو و یک مامان تپل و چهار تا بچه دور و برشان . گفتم این ماییم و این ها هم بچه هامان . تو جدی بودی هنوز و فقط لبخند زدی . هنوز به این مسخره بازی های من عادت نداشتی انگار ! سال هشتاد بود . باورت می شود پنج شش سالی گذشته باشد از آن ظهر ابری و کوکوی سبزی و نان لواشی که این بار روی نیمکت های مقابل پنجره های قدی سرسرا خوردیم . انگار دیگر هراس نداشتیم از لو رفتن رازمان . یادش به خیر . بقیه تولد هایت هم برای من خاطره است . خاطراتی از بزرگ شدن تو در کنار من . بزرگ شدن من در کنار تو و عبور شتابان زمان . بهزاد ! باز هم روز تولدت رسیده است . روزی که همیشه دوستش داشته ام . روزی که مرا بیشتر از همیشه عاشقت می کند . تولدت مبارک ...

[ساعت ۲۲:۰۶ ]   ...(۵)

۲۱ آذر ۱۳۸۵
دوشنبه برفي و سخنراني من

روز برفي قشنگي بود . كمي دلهره داشتم . اما تجربه سخنراني در سمينار زنجان به كمكم آمد . مجتمع نقش جهان پايين تر از پارك ساعي بود . با در هايي  كه طرح قديمي داشتند و آدم را ياد همان دوره اي مي انداختند كه همايش درباره اش برگزار شده است . همايش مكتب اصفهان . گردهمايي ادبيات طبقه زيرين بود . سالن كوچكي بود اما به نظر مي رسيد مشتاقان گرد هم آمده اند . سخنراني من بعد از ظهر بود . ناهار خورديم و دوباره جمع شديم . من نفر دوم بودم . وقتي پشت تريبون قرار گرفتم حس خوبي داشتم . كمي سبك بودم انگار . از توجه مخاطبانم لذت مي بردم . به نظر مي رسيد موضوع مقاله ام براي مخاطبان كمي تازگي داشت و همين هم جذبشان مي كرد . به هر حال كمي متفاوت بود با مقاله هايي كه اغلب درباره سبك هندي و صائب تبريزي و بيدل دهلوي و ... نوشته شده بودند : نقش قهوه خانه ها در بستر سازي فرهنگي عصر صفويه . اين مقاله تقريبا گستره فرهنگ را در بر مي گرفت اما من به مناسبت جنس همايش و زمان بيست دقيقه اي ام بر شعر و قصه متمركز شدم . تجربه خيلي خوبي بود . وقتي پايان جلسه به دكتر خاتمي كه از اعضاي اصلي هيئت علمي همايش بود خسته نباشيد گفتم از كارم تشكر كرد . نگاهش مهربان بود . حس خوبي پيدا كردم . نمي دانم خلاصه اين كه بعد از ظهر دوشنبه همه چيز مثبت و طلايي بود . همان طور كه مي خواستم . بهزاد برايم گل آورده بود . آن هم گل سرخ و من اصلا رويم نمي شد دسته گل را بغل بگيرم . همش مي گفتم زشته ... مگه چه خبر شده ... اما واقعا گل هاي قشنگي بودند و هنوز روي ميز توالت اند و عطرشان توي خانه پيچيده . اين راه را با همه سختي هايش ادامه مي دهم . مي نويسم و هستي مي گيرم ...

اين هم بخشي از طرح مساله مقاله :

زواياي حيات اجتماعي مردم در عصر هاي گونه گون تاريخي ، از جمله گمشده هايي است كه  ضرورت و لزوم مطالعه و پژوهشي ژرفناك تر را در اين عرصه مطرح مي كند . از جمله مهم ترين روزنه هايي كه كور سو وار اين زواياي تاريك مانده را روشن مي سازد گشت و گذار در دل فرهنگ عامه نهفته در پيچاپيچ تاريخ است . بيرون كشيدن مستندات تاريخي اين گستره از تل منابع و نگاشته هايي كه اغلب به انگيزه ترسيم صحنه هاي سياسي – نظامي به رشته تحرير در آمده اند و نگارندگاني با تفكري سراسر سنتي نسبت به تاريخ نگري و تاريخ نگاري داشته اند ، از يك سو بر دشواري كار تحقيق و از سوي ديگر بر اهميت آن مي افزايد . در دوره تاريخي صفويه كه حكومتي شيعي مذهب و نسبتا ايراني بر فراز قدرت استاده است ، جستجوي اين روزنه ها ضرورت و اهميتي دو چندان مي يابد . چرا كه بررسي فرهنگ حاكم بر مردم در دوره اي كه حكومتي مبتني بر يك ايدئولوژي رسمي و آييني بر سر قدرت است ، ابعاد و زواياي تاريك و روشن فراواني را در بر دارد  ، ابعاد و زوايايي كه گوياي تفكر و نشانگر منظومه جهان بيني مردم در اين دوره از تاريخ است كه بي ترديد از تاثيرات فراگير اقدامات منحصر به فرد اين سردمداران ، دور و بر كنار نيست . بررسي رد پاي اين تاثيرات ، دور نماي فرهنگي مردم در اين دوره تاريخي ، يافتن پژواكي از مخالفت ها و دلمشغولي هاي مردم در قبال وضعيت حكومت ، نمونه هايي از مجموعه ذوق و ادبيات بارور فرهنگ عامه در قالب ادبيات منثور و همچنين نماد هايي از شكوفايي ادبيات در قالب ادبيات منظوم و شاعرانه در اين روزگار و ترسيم افق هاي تازه اي از مناسبات فكري و فرهنگي مردم در اين سال ها از جمله دستاورد هاي چنين پژوهشي خواهد بود .

[ساعت ۲۳:۲۱ ]   ...(۱)

۲۰ آذر ۱۳۸۵
ادامه نقد 2

۱- كيوان عزيز از توجه ات ممنون . در اولين فرصت كتابي را كه نام بردي تهيه مي كنم .

۲- و ادامه نقد ...

.... دريايي با توسل به منابع تازه اي از تاريخ اين دوره دور نماي روشن تري به دست مي دهد . او موفق مي شود با استناد به مدارك قطعي و به ويژه سكه ها فرضيه خود را مبني بر مقاومت پيگير و دراز دامان ايرانيان در برابر هجوم اعراب ، مقتدرانه تر و مستند تر از ديگران به كرسي بنشاند . انگاره اي كه از سوي اغلب مورخان يا رد شده است يا ناديده انگاشته شده است . (2) از جمله دريافت هاي جال توجهي كه دريايي از همين رهگذر بدان دست مي يابد حكاكي هاي روي سكه هايي ست كه پس از نخستين حملات اعراب به فارس كه منابع از آنها به عنوان فتح فارس ياد مي كنند ، ضر شده اند . او با دقتي محققانه و با بررسي نوشته هاي اين سكه ها چنين نتيجه گيري مي كند كه مقاومت مردم در فارس در مواردي ثمر مي داده و منجر به ايجاد حاكميتي ايراني بر منظقه مي شده است :
" بر روي سكه هاي مسي بيشابور كلمه آزاد بيشابور نوشته شده است . " آزاد " مي تواند معني اسم داشته باشد و بدين ترتيب ، " بيشابور آزاد " معني مي دهد ، و يا نوشته ساده اي باشد كه اظهار مي دارد شهر بيشابور آزاد شده است . اما آنچه كه باعث اين تصور مي شود كه اين واژه يك نام واقعي است ، نه يك شعار ساده ، وجود اسامي بر روي ديگر كه هاي بيشابور است . بر روي ديگر سكه ، نام شخصي ( احتمالا حاكم محلي ) كه دارا نام داشته حك شده است و بر روي تعدادي از اين سكه ها كلمه rkh نوشته شده كه به احتمال زياد همان رواج عربي ست . اين بدان معناست كه سكه هاي حكام محلي رواج داشته ، و به نوعي اين سكه ها يا ديگر سكه هاي مشابه ، با مسكوكات در گردش ديگر حكام محلي ، به نوعي باعث سر درگمي مردم مي شده است . " ( ر . ك صص 83 و 84 )
دريايي در اثر خود كه مشخصا به بررسي وضعيت ايالت پهناور و كليدي فارس اختصاص دارد ، با همين موشكافي هاي علمي ست كه موفق مي شود نتيجه گيري قاطع و نسبتا تازه اي كند كه همانند روزنه اي بر بازشناسي تاريخي اين روزگار به كار ديگر پژوهندگان نو پرداز نيز خواهد آمد :
" در اين فصل روشن شد كه روند فتوحات ، طولاني و ناپايدار بود . اين وقايع ، بيشتر به خاطر مقاومت هاي محلي در برابر قدرت خليفه بود ، اما به دليل رقابت هاي داخلي اعراب ، فرصت بيشتري در اختيار چنين شورش هايي قرار مي گرفت . علاوه بر آن ، فقط در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم ميلادي بود كه آرامش نسبي برقرار شد ، اما خيلي زود به وسيله انقلاب عباسيان از ميان رفت . سپس مقاومت در برابر فاتحان ، گيرايي خود را از دست داد و عهد آخر الزمان آغاز شد . " ( ر . ك ص 79 ) در همين بند پاياني ست كه دريايي جسورانه ادعاي ديگري را پيش مي كشد و آن همانا استفاده از تعبير نو و تازه " از بين رفتن گيرايي مقاومت در برابر فاتحان " در برابر عبارت نسبتا مشهور تر و جا افتاده تر نزديكي انديشه هاي نهفته در قيام عباسيان براي ايرانيان تحت فشار و موالي در جستجوي رهايي است . گرچه به نظر مي رسد دريايي تمركز خود را بر منابع و نگاشته هاي زردشتي قرار داده و از اين منظر به موشكافي اين رويداد اهتمام ورزيده است اما با اين همه نوع نگاه او بسيار جسورانه و جستجو گر است . او به جاي اين كه به بررسي روحيه اجتماعي غالب ايرانيان و نوع نگاه آنها نسبت به پديده هاي ساختار شكنانه بعدي تاريخ كه كمي تكراري ست ، بپردازد كوشيده است در فصل بعدي كه به گونه اي نمادين ، به عنوان فصل فرجامين اثر وي نيز برگزيده شده است ، زنجيره رويداد هاي بعدي را از دريچه نگاه زردشتيان معتقد و مقيد و اغلب اندوهگين و شكست خورده و منزوي به قضاوت بنشيند .
۳- از این که نتوانستم در افتتاحیه همایش مکتب اصفهان شرکت کنم . خیلی غمگین شدم . بدبختانه کلاس داشتم و غیبت ها هم که دیگر داشت سر به فلک می گذاشت .

[ساعت ۲۱:۳۶ ]   ...(۱)

۱۹ آذر ۱۳۸۵
ادامه نقد

- روزنه اي نو :
 سكه ها ؛ راويان خموش تاريخ  

نگارنده در مقدمه اثر خود به صراحت از ارزش و اهميت اسناد گمشده اي نام مي برد كه تاكنون به دقت از سوي مورخان مورد مداقه قرار نگرفته اند و همانند اسنادي خموش ، حلقه هاي مفقوده زنجيره معما وار تاريخ اين روزگار پريشان حالي را در دل خود دارند . مهر ها ، سكه ها و منابع باستان شناسي بازمانده از عصر ساساني چشم اندازي موجز و فشرده از روند سقوط اين حاكميت را باز مي نمايند . جستجوي روزنه هاي گمشده تاريخ ساسانيان تا آستانه ورود اسلام و هجوم اعراب تكه هاي ناديده انگاشته شده پازل ناتمام پژوهش تاريخي را فراهم مي سازد . گرچه دريايي موفق نمي شود اين پازل نا تمام را تمام كند و ظاهرا چنين هدفي را هم در ذهن نمي پروراند ، اما با نگاشته هاي خويش دست كم دريچه هايي بر اين مو شكافي علمي و بايسته مي گشايد . البته محققاني بوده اند كه به اهميت و ارزش سكه ها پي برده اند و با تيز بيني مطالعه آنها را براي كشف معما هاي بي پاسخ تاريخ سر لوحه كار پژوهشي خويش قرار داده اند (1) اما كار دريايي در اين ميان نمونه منحصر به فردي ست چرا كه وي بدون حاشيه پردازي درباره سكه ها در دل متن پژوهشي خود نمونه هاي زنده اي از مستندات برگرفته از سكه ها به دست مي دهد ، اين نمونه ها قادر بوده اند كه محقق را در اثبات فرضيه هايش مدد رسانند . او سكه ها را " براي پي بردن به توالي وقايع و خط مشي شاهنشاهي ساساني ... ، مهم ترين ابزار در دسترس " معرفي مي كند و معتقد است مطالعه ساخت و بافت سكه ها و بررسي نقوش نقر شده آنها در باز گشايي رازورانه بسياري از رمزينگي هاي تاريخي نا شناخته ( كه اين دوره به نوعي نمودگاه آن است ) موثر و كارآمد خواهد بود . يكي از سترگ ترين تلاش هاي محققانه نگارنده معطوف به بررسي همين اسناد آرام اما پر مغزي ست كه از تير رس بررسي هاي تاريخي مورخان سنتي دور مانده اند . دريايي شالوده پژوهش نوآورانه خود را بر پايه مستندات نهفته در اين بازمانده هاي گمشده قرار داده است و در جاي جاي اثر خويش از راز هاي تاريخي اين روزگار به پشتوانه اطلاعات سكه ها و مهر ها و ديگر منابع باستان شناختي پرده بر مي دارد . از جمله در صفحه 41 كتاب در دل مبحثي كه به ساختار اداري و شاكله ديواني واپسين روز هاي حكومت ساساني مي پردازد تا شايد از اين رهگذر نمايي از آشفتگي تدريجي در اين بدنه را باز نمايد و يكي از دلايل فروپاشي اين امپراطوري را در برابر هجوم اعراب باديه بشكافد  ، عبارت پردازي جالبي گنجانيده است كه نشانگر همت و حميت محقق در به كار گيري مدارك تاريخي متكي بر يافته هاي باستان شناسي ست . او ضمن اشاره به بحث نسبتا جا افتاده و معروفي همچون چهار بخشي بودن جامعه عصر ساساني مي نويسد :
" تقسيمات نظامي و اداري شاهنشاهي به صورت معما باقي مانده است و اين امر ، ... به دليل طبيعت متناقض منابع است . اين موضوع به خصوص در مورد چهار بخشي بودن قلمرو ساسانيان كه بسيار بحث انگيز است ، صدق مي كند . با اينكه پيش تر رسم بر اين بود كه گفته شود شاهنشاهي ساساني در آن زمان به چهار بخش ( كست ) تقسيم مي شد ، اخيرا اظهار شده است كه مهر ها هيچ سر نخي در مورد تقسيمات چهار گانه به دست نمي دهند . "
دريايي با جسارتي علمي بر اين فرضيه تازه مطرح شده مهر تاييد مي نهد و با توسل به نظريه پردازي هاي انجام شده در اين زمينه چنين  استدلال مي كند كه ممكن است اين چهار بخش الهام گرفته و سرچشمه يافته از درك اسطوره اي زردشتيان از جهان و نه واقعيت ملموس ساختار اداري اين زمانه باشد . به نظر مي رسد تلاش محقق در نوآوري پژوهشي و البته پشتيباني مطالعات غني در دسترس وي به او اجازه داده است كه با ديدي جستجو گر و ترديد افكن ، طرحي نو در موشكافي اين مقطع تاريخي در اندازد . وي در جاي ديگري از اثر خود مجددا به پشتوانه سكه هاي بازمانده از روزگار سقوط ساسانيان از فرمانروايان گمنامي نام مي برد كه همزمان با پادشاهان برجسته شاهنشاهي در ايالات و ولايات به ضرب سكه مي پرداختند . به نظر مي رسد دريايي در اين بخش به واقعيت تلخي در اين واپسين سال هاي حكمراني ساسانيان نيم اشارتي دارد و آن اين است كه ساسانيان عملا پيش از فروپاشي نهايي دچار نوعي از هم گسيختگي شده بودند ، از هم گسيختگي فزاينده اي كه مي توان از آن به نوعي ملوك الطوايفي نيز تعبير كرد . به ويژه آنجا كه دريايي بدون اشاره مستقيم به ساخت ملوك الطوايفي مي نويسد " ... تعدادي از فرمانروايان ناشناخته كه سكه ضرب كرده اند ، مي توانستند همزمان در قسمت هاي ديگري از شاهنشاهي نيز حكومت كنند . " او نام فرمانرواياني را از سكه ها اخذ كرده است كه " سكه ضرب كرده اند در حالي كه نامشان در متون تاريخي نيامده است و تعدادي هم سكه ضرب نكرده اند اما نامشان در متون تاريخي ذكر شده است " ( ر . ك صص 60 و 61 ) از اين جمله دريايي مي توان چند نتيجه گيري كرد اول آنكه گواهي منابع تاريخي براي پي بردن به ساخت اداري و شكل حكمراني در ادوار مختلف تاريخي به تنهايي كافي نيست و ديگر آنكه بايد پذيرفت كه بسياري از سكه هاي متعلق به عصر ساساني به جهت آشفتگي هاي فزاينده ، در گذر زمان نابود شده اند و پرسش اينجاست كه آيا بيشترسكه هاي فرمانروايان محلي و خردي محفوظ مانده اند كه شهرت و ماندگاري كمتري داشته اند و در نتيجه كم تر در مظان اتهام و مبارزه بوده اند ؟  دريايي در بخشي ديگر از پژوهش خويش به سكه هايي اشاره مي كند كه مشخصا ماهيتي ساساني يا اسلامي نداشته اند او اين مسكوكات را عرب – ساساني مي نامد و مي افزايد : " آنها معمولا مخصوص خسرو دوم يا يزد گرد سوم هستند . همچنين اين سكه ها مشهور به سكه هاي عرب – ساساني گمنام هستند زيرا نام حاكم عرب ندارند . تنها نشاني كه ساساني نبودن اين سكه ها را مي رساند ، نوشته هاي حاشيه سكه ها ، از قبيل جيد يا بسم الله است . " ( ر . ك ص 74 ) آيا با مطالعه اين نوشتار نمي توان چنين استدلال كرد كه در اين دوره هم اعراب هنوز به چنان اقتداري دست نيافته بودند كه بتوانند بافت پيشين حاكميت را فرو شكنند و در نتيجه ايران همانند گذشته به گونه اي خود مختارانه و ملوك الطوايفي اداره مي شده است ؟ گرچه دريايي خود نه به اين قبيل پرسش ها و نه حتي در برخي موارد به پرسش هاي ذهني خود پاسخي نمي دهد ، اما اين موضوع از ارزش كار او نمي كاهد و حتي مي توان بخشي از ارزش اثر او را وامدار همين پرسش آفريني هايش دانست

[ساعت ۲۲:۳۴ ]   ...(۱۱)

۱۷ آذر ۱۳۸۵
نقد يك كتاب

برای یکی از درس های این ترم باید برخی از معتبر ترین کتب مطالعاتی - پژوهشی ای را که در باره این بریده تاریخی( يعني دوره اي كه مصادف است با حمله اعراب و آن دوقرن سکوت معروف ایرانیان و اساسا نوع مقابله و رویارویی ایرانیان با اعراب ) نوشته شده است ، نقد کنیم . عصر زرین تاریخ ایران نوشته ریچارد فرای ، دو قرن سکوت نوشته عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ کمبریج پژوهش دانشگاه كمبريج ، ايران در قرون نخستین اسلامی نوشته اشپولر و تعداد دیگری از کتاب های تکراری و نامدار در این منظومه می گنجند اما من ترجیح دادم به نوعي سنت شكني كنم و کتاب هایی را به بوته نقد بکشم که به تازگی تالیف شده اند و اتفاقا حرف های بیشتری برای گفتن دارند . از جمله این کتاب ها کتاب سقوط ساسانیان ( فاتحان خارجی مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان ) نوشته تورج دریایی ست که نقد آن را در چند قسمت متوالی برای علاقمندان به تاریخ ایران روی صفحه می گذارم .

۱- نيم نگاهي به گستره اي مبهم ... كند و كاوي در ميان گمشده ها

اثر نگاشته شده به قلم تورج دريايي ، استاد تاريخِ فرهنگِ عصر ساساني در دانشگاه كاليفرنيا- فولرتون، را مي توان گونه اي باز نگري تاريخي انگاشت . بازنگري منتقدانه و پوينده اي كه افق هاي نسبتا تازه اي از گستره تاريخي ورود اسلام به ايران را باز مي گشايد . واژه بازنگري را از آن رو برگزيدم كه به روشني و رسايي باز گو كننده ميل دروني نگارنده به ترديد افكني در شالوده باور هاي بنياديني ست كه درباره روند و چگونگي فتح شهر هاي ايران و پارادايم هجوم موفقيت آميز اعراب در شاكله ذهن مورخان سنتي نقش بسته است . به نظر مي رسد دريايي در اين پژوهش نسبتا روشمند و البته نو پردازانه موفق شده است در گام نخست به كنه و ريشه تلاشي علمي دست يابد ، ريشه نستوه اين تلاش در مزرعه ترديد دويده است . زاويه ديد نگارنده در كالبد شكافي خط سير شتابان و نه چندان مستند زنجيره رويداد هاي اين روزگار آشفته كه به سان كلافي در هم تنيده و پيچيده رخ مي نماياند ، در اين نتيجه گيري نقش آفريني روشن و برجسته اي داشته است . بهره جويي دريايي از منابع گونه گونه مرتبط با اين فراز و فرود تاريخي ويژه كه در سر فصلي مجزا محققانه به تحليل و موشكافي شان نيز همت گماشته است ، و همچنين بهره مندي زيركانه و هدفمند وي از انباشتي كار پژوهشي جديد كه اغلب به زبان هاي بيگانه نگاشته شده اند و به نظر مي رسد با توسل به شيوه هاي علمي روز آمد كوشيده اند دستاورد هاي تازه اي از اين دوره تاريخي را فرا روي پژوهنده بگسترانند ، از كار او نمونه زنده اي از باز نمايي فرهنگي – تاريخي ارزنده اي بر ساخته است كه مخاطب را در وهله نخست با تلنگر هايي جسورانه و جديد رويا روي مي سازد . اگر با بي انصافي علمي تمامي نماد هاي نو پردازي نگارنده را به دست فراموشي بسپاريم بي ترديد همين واپسين رهاورد ارزش اين اثر را افزون خواهد كرد و فراتر از اين به شايستگي اين اثر را خواهد شناساند . اثري كه گرچه يك رساله درسي ساده است كه به انگيزه اخذ درجه دكترا نگاشته شده است ، اما در پس اين هدف ظاهري خود در جستجوي رهيافت هاي نو بر بستر تاريخي ايران است و به تعبير بهتر كند و كاوي ست در ميان گمشده ها كه خود هم جسارت و هم تلاشي پيگير مي طلبد . نشانه هايي از اين جسارت و تلاش را در فصل آغازين كتاب دريايي مي توان جست ، فصلي كه به بررسي منابع پژوهش محقق اختصاص دارد . دريايي اين فصل را منابع و روش ها ناميده است و به نظر مي رسد او يا انتخاب اين عنوان خود را در بررسي تاريخي خويش صاحب روش هاي تازه اي مي داند . او در اين فصل ابتكار جالبي به خرج داده است و منبع شناسي خود را با اشاره اي اجمالي و گذرا به مطالعات جديد تر كليد زده است . و سپس به طبقه بندي هدفمند منابع اهتمام ورزيده است . او در اين طبقه بندي منابع اصلي را شامل پاپيروس ها و تكه سفال ها ، كتيبه ها ، نوشته هاي كتيبه اي ( كتيبه هايي بر روي اشيا كوچك از جمله مهر ها ) ، سكه ، يافته هاي باستان شناسي و منابع هنري دانسته است و منابع دست دوم را بر اساس زبان منابع به 5 بخش فارسي ميانه ، ارمني و گرجي ، سرياني ، يوناني و يهودي تقسيم كرده است . منابع دست سوم نيز شامل منابع عربي – اسلامي و منابع فارسي ست . دريايي استفاده و رجوع به همه اين منابع را براي به دست دادن چهره واقعي و بي خدشه و هاله اين بريده تاريخي لازم و ضروري انگاشته است چرا كه هر كدام از اين منابع گوشه هايي از واقعيت پنهان مانده اين روزگار پر ستيز و پرهيز را در دل خود دارد . در واقع روش دريايي با اتكا به اين امر گونه اي روش مبتني بر مقايسه است كه با الهام از منابع مختلف شدني ست . در واقع دريايي مبناي كار پژوهشي خود را بر عدم اطمينان به يافته هاي تاكنون كشف شده و دستنوشته هاي فارسي و عربي صرف قرار داده و براي زدودن ابهام ها به منابع زبان هاي ديگر نيز مراجعه كرده و اتفاقا به دستاورد هاي نوظهوري دست يافته است .

 

[ساعت ۱۲:۳۸ ]   ...(۰)

۱۴ آذر ۱۳۸۵
شايد كتاب مشروطه تا امسال وارد بازار شود ... فقط شايد

هنوز از چیزی مطمئن نیستم . خودم هم زیر چاپ بودن کتاب مشروطیت را توی سایت دیدم . به نظر می رسد مشکل مجوز در حال بر طرف شدن است . در این صورت از صمیم قلب خوشحالم . گرچه یقین دارم کتاب از تیغ سانسور در امان نمی ماند و این سانسور مطمئنا حول محور شخصیت و واکنش های شیخ فضل الله نوری ست . به هر حال همین نیمچه مجال را هم باید غنیمت شمرد برای گفتن و نوشتن . ولو این که در نخستین گام ها کار های سترگی همچون وقایع نگاری انقلاب مشروطیت و تواریخی از این دست بسیار دشوار و پر از کاستی ست .

[ساعت ۰۶:۵۶ ]   ...(۱)



عجیب نیست ؟ وقتی یک خبر تلخ می شنوی اولش غمگین می شوی ... کمی گریه می کنی ... گریه که نه چمیدانم چشم هایت خیس می شوند ... بعد فکر می کنی ... اولش احساس عجز است و خستگی و پوچی ... بعد کم کم سر عقل می آیی و به راه حل ها و به رهیافت هایی برای برون رفت از بحران تازه ات فکر می کنی... می کوشی خودت را به چیزی آویزان کنی ... و بالاخره راه حل نیم بندی به ذهنت می رسد ... برای نتیجه دادنش باید صبور باشی اما از پوچی خیلی بهتر است . من دیروز این پروسه را با همه جزییاتش تجربه کردم . برایم دعا کنید . نمی خواهم داستان هایم را ذبح کنم .

[ساعت ۰۰:۰۸ ]   ...(۰)

۱۳ آذر ۱۳۸۵
...

۱- چه بگویم سخنی نیست
می وزد از سر امید نسیمی
لیک تا زمزمه ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به رهش
نارونی نیست !

چه بگویم سخنی نیست
پشت درهای فرو بسته
شب از دشنه و دشمن پر
به کج اندیشی
خاموش نشسته ست ......
...
ور نسیمی جنبد
به رهش نجوا را
نارونی نیست .

چه بگویم ؟
سخنی نیست .... (احمد شاملو )
 ۲- امروز دلم شکست .

[ساعت ۰۳:۲۹ ]   ...(۰)

۱۰ آذر ۱۳۸۵
تجديد خاطره در يك روز يخي و انتخابات

۱- یخبندان بدی شده اینجا . و آسمان هنوز تصمیم خودش را نگرفته که آبی باشد یا ابری . امروز کمی دلم گرفته است . نمی دانم چرا یاد زمستان و پاییز دو سه سال پیش افتاده ام . آن سال که توی یک مجله هفتگی نه چندان پر خواننده داستان می نوشتم و شنبه ها ذوق داشتم که بروم مجله فروشی و مجله را بخرم . حس خیلی خوشایندی بود که دیگر کمتر تجربه اش کردم . نمی دانم چرا چنین حسی داشتم . شاید به خاطر تازگی ماجرا بود که این قدر به دلم می نشست . هنوز شیرينی اش زیر دندانم هست مثل شیرینی ظهر داغی که از راه میان بر از مدرسه برگشتم و دیدم پستچی برایم بسته ای آورده . اسم من روی بسته بود . همان دم در از پستچی گرفتمش . توی یک مسابقه کوچک که از طرف فرهنگسرای امیر کبیر سابق برگزار شده بود برنده شده بودم و یک کتاب جایزه گرفته بودم . کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی که نمی دانم چطور به ذهنشان رسیده بود آن را هدیه بدهند . من آن وقت ها دبیرستانی بودم و نمی دانستم قرار است در آینده در رشته تاریخ تحصیل کنم و ممکن است این کتاب به درد برخی از واحد های درسی ام بخورد . اما کتاب را دوست داشتم . نمی دانم چرا به کسی امانتش دادم که اعتمادی به او نداشتم . حالا سه چهار سالی هست که کتاب را از دست داده ام . نمی دانم چرا اين ها را پشت سر هم رديف كردم انگار همین طور بی خود و بی جهت خواستم فقط تجدید خاطره ای کرده باشم .

۲- دیشب مهسا می گفت این بار دیگر رای می دهیم . نمی دانم . هنوز تصمیم قطعی نگرفتم اما خیلی امیدوار نیستم که اصلاح طلبان برنده شوند . ولی شاید بد نباشد باز سر نوشتمان را از سر بنویسیم .

[ساعت ۲۳:۰۹ ]   ...(۰)

عاشقانه هاي پراكنده 9

از خواب كه بيدار مي شوم ، سينه ام باز مثل هر روز خس خس مي كند ، پرده را كنار مي زنم و مي بينم كه آسمان چنار هاي نازنين روبروي پنجره هاي قدي اتاق را يك شبه عروس كرده است . همه جا سفيد پوش شده است . يك زمستان ديگر . راستي نازنينم ! حساب زمستان هاي رفته عمرمان را داري ؟ داد مي زنم برف اومده ... نمي دانم اين شادي كودكان با ديدن هر برف غمگين زمستاني از كجاي درونم زبانه مي كشد ! باور نمي كني ، پرده را پس مي زنم . توي چشم هاي تو هم شوقي از جنس شادي دروني من موج مي خورد . مي روي كتابخانه و من سرم را فرو مي كنم لاي مقاله هاي فلسفه تاريخ . پشت صداي بخور و بوي اكاليپتوس و زير نور كدر جمعه برفي فلسفه تاريخ خواندن مزه خاصي دارد . سوار ماشين كه مي شوي از پشت پنجره برايت بوسه مي فرستم . دست تكان مي دهي و پايت مي رود روي پدال گاز و ماشين مي جنبد و دور مي شوي . با يك حساب سر انگشتي زمستان هاي با هم بودنمان را مي شمارم . اين ششمين زمستاني ست كه عطر تنت با من است و گرماي دست هايت روي شانه هاي تكيده زندگي ام . باورت مي شود ؟ ششمين زمستان برفي و سرد ؟ عمرمان مثل اين گرد برفي سفيد زود ذوب مي شود و مي گذرد ... چشم كه روي هم مي گذاري مي بيني بيست و پنج ساله اي و هنوز اندر خم يك كوچه . حسرت فايده اي هم دارد ؟ تو مي گويي ما به نسبت سنمان جلوييم . شايد راست بگويي اما من خودم را با آرمان هايم مي سنجم ، خيلي عقبم . خيلي . 

[ساعت ۰۲:۳۰ ]   ...(۰)

۰۸ آذر ۱۳۸۵
عاشقانه هاي پراكنده 8

باز هم باران . باز هم هواي باران . نگاه كن آسمان بغض كرده انگار . دل تو هم مثل من گرفته ؟ چقدر دوست داشتم توي يك خيابان دراز پاييزي با درختاني كه در هم تنيده اند و چتر ساخته اند راه برويم . انگار كنده مي شويم از هياهوي اين دنياي بي در پيكر كه از هر روزنش انگار خونابه مي چكد . داشتم فكر مي كردم كه ما نسل سوخته ايم شايد كه اين طور خاموش خاكستر مي شويم در گذر روز ها و عبور باد ها . هي مثل شاخه هاي لخت بيد مي لرزيم و مي رقصيم و تنمان را بي پروا به باد مي سپاريم و بوي دود مي زند زير دماغمان كه در همين نزديكي ها درختي را مي سوزانند . كنده اش جا مانده روي زمين تنها  غمگین و بی روایتی از دیرنگی اندوه و حرف های نا گفته و بوي تنهايي مي آيد . اين هوا چقدر كدر است . انگار هي اين بغض لعنتي را قورت مي دهد . هی تقلا می کند که نبارد . هی به خودش می پیچد از درد و داد نمی کشد و سینه چاک نمی کند . ما همه عادت کرده ایم به دم نزدن و سر فرو کردن توی لاک خودمان . دارم فكر مي كنم پس كي بايد بزنيم به سيم آخر . كي بايد دست هايمان را قلاب كنيم به هم و بزنيم به كوه و كمر . نمي دانم . شايد افتاده ام به هذيان گويي . توي اين هواي دود زده بغض کرده آدم فقط دوست دارد حرف بزند . هر مزخرفي كه مي خواهد باشد . چه فرقي مي كند . مهم اين است كه سكوت را شكسته باشي . سكوت . اين سكوت كه مثل بختك افتاده روي ته مانده اين پاييز اجاق کور. ديروز داشتم براي يك دوست نسخه مي پيچيدم كه گاهي بهتر است توي رويا باشي . حلقه اتصالت را با دنیای واقعی دور بیندازی و غرق كني خودت را توي خيالات موهوم می دانی چی جوابم داد ؟ گفت وقتي به هوش مي شوم جواب يك چرا را ندارم : چرا نبايد مثل روياي ها زندگي كنم ؟ راستي تو براي اين چرا پاسخي داري نازنينم ؟ من كه بي جوابم و خاموش مثل خاكستر ...

راستی باز نگو زير اين خاكستر آتشي هست حتما  كه باور نمي كنم ...

[ساعت ۲۳:۲۷ ]   ...(۱)

۰۷ آذر ۱۳۸۵
عاشقانه هاي پراكنده 7

هوس كرده ام باهات حرف بزنم . نه از آن حرف هاي معمولي هر روزه . سلام و چطوري و چه خبر . حتي خيلي بيشتر از دوست دارم ، انگار يك چيز هايي توي گلويم گير كرده . چيز هايي از جنس بغض . چيز هايي كه طلسم شده اند انگار . تو تا كي بايد اراجيف مرا بشنوي و لبخند بزني و دست بكشي روي جعد موهايم و برايم حرف هاي شيرين بزني كه آينده رنگي ست ، فردا زيباست و من هميشه با توام ؟ كم مي آورم اين همه را ... باور مي كني ؟ باز كم مي آورم هر چند كه اشباع شده باشم از عشق و سرشار شده باشم از عطر زندگي ... اين دنياي بي در و پيكر همه ما را زياده خواه كرده است . يا از اين سوي بام مي افتيم يا از سوي ديگرش . من دلم مي خواهد همان وسط بام ، آنجا كه آسمان لبخند مي زند و ستاره ها بيدارند به آغوشت بكشم . و تمام حرف هاي مهربان دنيا را توي گوش هايت زمزمه كنم . وقتي همه جا را سكوت قبضه كرده است . وقتي هيچ كس صداي تنهايي من و تو را نمي شنود . واي فكرش را بكن ! گاهي دلم مي خواهد توي بلم باشيم . دوتايي و موج ها همين طور آرام روي هم بلغزند و ستاره ها چشمك بزنند . و من آن حرف ها را هجي كنم . شمرده . آرام . و تو نگاهم كني . دنياي من كوچك تر از اين حرف هاست . مي بيني ؟ گاهي فكر مي كنم تو براي همه لحظه هاي زندگي من كافي هستي . تمام دغدغه هاي دنياي كوچكم را به پايت مي ريزم . اين طوريم را نگاه نكن . تو باش تا همه چيز سر جايش باشد . پاره پوره هاي اين دنيا را هم مي توانيم دو تايي رفو كنيم . نه ؟ فقط قول بده يك بار با هم بزنيم به دريا و بلغزيم روي موج ها و همه حرف هاي قشنگي را كه بلديم هجي كنيم . 

[ساعت ۲۲:۳۲ ]   ...(۱)

۰۶ آذر ۱۳۸۵
عاشقانه هاي پراكنده 6

يله مي دهم به خنكاي ديوار ... سوز پاييز همه جا هست . حتي توي قلبم . دست هايم را به هم مي سايم . تو كتاب مي خواني . توي چشم هايت چيز عجيبي هست كه نگرانم مي كند . چيزي مثل خستگي . روي موهايت دست مي سرانم . گرماي بي رمقي دارند موهاي پر كلاغي ات . پيشاني ات را مي بوسم . و عطر تنت را مي فرستم تا ته ريه ها . بوي پاييز مي دهي . بوي سال هايي كه باد با خودش برده است . از خودم مي پرسم آينده چه رنگيه ؟ تو نگاهم مي كني. مثل آن وقت ها . با وقار و مهربان . باز هم بلند فكر كرده ام . " آبي ، رنگ آسمون ... " اين را تو مي گويي و لبخند پهن مي شود روي صورتت . چشم هايم را مي بندم و آينده آبي مان را تجسم مي كنم . مثل نقاشي هاي آتشزاد غلبه رنگ ها آن هم با برتري آبي آسماني تمام چشم انداز آينده ام را پر مي كند . چه حس خوبي ست غرق شدن توي آبي آسماني .

[ساعت ۲۲:۳۵ ]   ...(۵)

۰۵ آذر ۱۳۸۵
بازگشت از سفر

از سفر بر می گردی . توی قطار مریض شده ای . کمی نا خوشی . دانشگاه نمی روی . حالت بهتر می شود . از دکتر گواهی می گیری . برای دوستت مقاله سرچ می کنی . دلت می خواهد چیزی بنویسی نمی توانی . نمی جوشد . باز هم خشکسالی . مشهد مثل همیشه شلوغ و مهربان بود . لای گردش های بعد از ظهر و زیارت های صبح نگاهم قلاب شده بود روی فوج پرنده هایی که توی آسمان پر می کشیدند و همه جا بودند . چقدر زیبا بود این آسمان . دلم می خواست معنویت گمشده زندگی ام را همان جا پیدا کنم . نمی دانم بالاخره پیدایش کردم یا نه . اما هنوز دو به شکم . و نگران و هنوز هیچ تصمیم تازه ای برای زندگی ام نگرفته ام . هنوز سر دو راهی ام .

[ساعت ۰۳:۱۶ ]   ...(۷)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است