صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۹۳
ديروز: ۱۶۷
اين ماه: ۱۸۸۶
از ابتدا: ۱۶۴۸۴۱۴


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۲۹ مهر ۱۳۸۴
درد دلي با خودم !

گاهی از خودم می پرسم کجای زندگی وايسادي؟ می خوای به چی برسی ؟ ایده آلت کجاست ؟ اصلا هدفی تو ذهنت پر و بال می گیره یا نه ؟ خیلی سخته درباره خودت و مهم تر از اون هدفت به تردید برسی ...می خوام بدونم پنجره زندگیمو به طرف کدوم باغچه خالی باز کردم ! خنکای این نسیم از لای کدوم سبزه از کنار کدوم درخت چنار می خوره به صورتم ! گاهی لازمه به خودت فکر کنی ... بگردی دنبال هدفت و خودتو تو بلبشوی این دنیای بی سر و ته ببینی ... پیدا کنی !پرده رو بزنی کنار و دنیای تازه بیرونو با یه نگاه تازه تر بفرستی تو حلقوم تنهاییت ... پیلتو باید پاره کنی گاهی و گاهی هم باید بچسبی به تنهایی و حال کنی ! گاهي هم بايد با ديدن يه نقاشي ، دلتو پر بدي ... و اگر خواستي باز هوس كني مادر بشي ... همين جوري ... بي خود و بيجهت ! اين نقاشي كار خانم رهنورده ... به هر حال بد نيست آدم گاهي تبليغ رييس داشگاهشو بكنه !

[ساعت ۱۴:۲۴ ]   اگر خوستي چيزي بنويس (۱۴)

۲۷ مهر ۱۳۸۴
چند حرف تازه

شادمانه به فرداهای دور زندگی ام نگاه می کنم . امروز سرشارم از حس شاد بودن و شدن ... افق رنگ رویاهای من نیست ؟

مقاله تازه من در صفحه تاریخ

هفته گذشته به برگزاري كنگره نسوان شرق اشاره كرديم و گفتيم كه اين كنگره در واقع با مضموني فمنيستي و از سوي زنان مبارز اين عرصه پرو پا گرفت . و وعده داديم كه در شماره هاي آينده به بررسي سخنراني ها و فعاليت هاي اين سلسله جلسات بپردازيم .
خانم مستوره افشار آنقدر نسبت به برگزاري اين قبيل جلسات مشتاق بود كه پيشنهاد داد جلسه مقدماتي كنگره را به منظور بررسي اهداف و جوانب ، در منزل او ترتيب دهند . او با آغوشي گشاده از مهمانان خود پذيرايي كرد و شادمانه آمادگي خود را براي هرگونه كمك به برگزاري هرچه بهتر كنگره اعلام داشت .
ادامه مطلب امروز منو  تحت عنوان فعالان بی نام و نشان توی روزنامه شرق بخونین ...

و داستان تازه من در روزنامه شرق

دست مى سرانم روى ديوار هاى آجرى، زبرى ديوار دستم را نمه خراشى مى دهد. دلم مى خواهد توى سكوت ترسناك گنبد، زير اين ارتفاع چهل و هشت مترى ، شعرى چيزى زمزمه كنم. مغزم قفل مى كند باز. بو مى كشم و عطر غبار ديوار ها و كاشى هاى فيروزه اى را مى فرستم تا ته ريه هام. مى دانم كه حالا بايد توى تربت خانه باشم. پهن شده باشم روى كاشى هاى رنگى و تخمين بزنم كه اين تكه ها را بايد به كجاى اين بنا وصله كرد و پشت بندش صداى خش دار رسولى، بپيچد توى گوشم كه: «باز خوبه اين ايتاليايى هاى اجنبى، از روش استراپو۱ استفاده كردن... وگرنه چقدر از تزئينات كاشيا از بين مى رفت، خدايى اش هيچى اش سالم نمونده!» مطمئنم كه اين جمله را براى بار صدم است كه زير گوشمان مى خواند و بعد هم عرق پيشانى اش را مى گيرد و گوشه سالم مانده كاشى را مسح مى كند، مثل يك شىء متبرك. و من ياد گوشه هاى سالم مانده روحم مى افتم. ارزشى دارد توى اين دنياى بى سر و ته يعنى؟

ادامه داستان مرمت را در روزنامه شرق امروز دنبال کنید.( البته تذکر بدهم که داستان مثل همیشه با سانسور های الکی همراه است ... چیزی شبیه سانسور های صداسیمایی ... )

معماری و نقش برجسته های تخت جمشید شاید منحصر به فردترین یادگارهای گذشته ایرانیان کهن هستند که طی سال های زیاد در دشت شهر پارسیان همچنان برجای مانده اند. نقش سربازان جاویدان تخت جمشید مشهورترین نقوش تخت جمشید هستند که در جاجای این مجموعه به ویژه پلکان شرقی به چشم می خورد. در یکی از دیواره های شرقی کاخ آپادانا دسته ای از این سربازان با آرایش کامل در کنار هم صف کشیده اند. اما این سربازان چه کسانی بودند.
این آخرین پست از وبلاگیه که تازه پیداش کردم و شده پاتوق هر روزم چون متعلق به یکی از هم دانشگاهیا و البته مهم تر از اون هم رشته ای هامه که در زمینه رشته خودش خیلی فعاله و البته دوست خیلی خوبی هم هست . ادامشو بخونین و بقیه پست ها رو هم از دست ندین ...

اینم یه نقد تازه درباره شب های برره ...

[ساعت ۲۱:۴۱ ]   تو هم چيزي بگو با تنهايي من !(۰)

...

امروز از صبح نشسته ام پاي كامپيوتر ، در واقع امروز از اون روزاییه كه دم غروبش حسابي خسته اما در عين حال راضي ام از ته كشيدن روزي كه توش تونستم مقاله تقريبا خوبي درباره كتاب قطوري كه مدتها خوندنش طول كشيد ، بنويسم . احسن التواريخ حسن بيك روملو ... هنوز مقاله رو تموم نكردم اما حتما اين كار رو مي كنم . تا الان هم راضي بودم . يعني در حين نوشتن چيز هاي تازه اي پيدا مي كنم كه خيلي لذت بخشه ...

امروز كیي ديگر از مطالبم درباره ماه رمضان و سنت هاي مردم در ميراث خبر آمد . مطلب خیلي تاپي نيست . كمي هم شايد سطحي باشه. اما خب به هر حال معرفي يكي از جاذبه هاي مردمشناسي ايران زمينه ... به هر حال باید قبول کنیم که غذا ها هم بخشي از مردمشناسي رو در بر مي گيرن ...اينجا مي تونين مطلبو بخونين ...

 راستی این عکسم خیلی جالبه لینکشو از وبلاگ امیر کش رفتم . شرمنده ! خب جالب بود دیگه ...

[ساعت ۰۴:۵۴ ]   ؟(۲)

۲۴ مهر ۱۳۸۴
خوش به حال دختران تركمن

مطلب تازه من درباره مراسم و سنت شب قدر در ميان تركمن هاست . شبي به ياد ماندني و زيبا كه البته خوب نمي دانم هنوز هم به همين زيابيي و گرما به حيات خود ادامه مي دهد يا نه ... اصل مطلب را در ميراث خبر بخوانيد .

[ساعت ۱۳:۱۹ ]   ...(۱)

۲۲ مهر ۱۳۸۴
ايران باستان را به آشوب كشانده اند.

بعد از مدت ها مصاحبه اي كه با آقاي اميد عطايي گرفته بودم در روزنامه چاپ شد . شايد دليل اين همه تاخير لحن انتقادي و معترضانه عطايي بود . كه البته دربست قبولش ندارم و حس مي كنم كمي هم زياده روي كرده است . به هر حال اين مصاحبه بازتاب درد ها و دغدغه هاي يكي از معدود پژوهشگران جواني ست كه در حوزه ايرانشناسي ، مشغول اند . بخوانيد و اگر دوست داشتيد نظري هم بنويسيد .

[ساعت ۲۲:۴۶ ]   نظري نداريد ؟(۷)

۲۱ مهر ۱۳۸۴


همیشه به نزدیکی فرهنگ ها علاقمند بوده ام . آدم احساس یکپارچگی می کند . انگار به دوران طلایی زندگی باز گشته ای ... گرچه تفاوت ها خلاقیت می آفرینند گاهی ! به هر حال مطلب تازه من در میراث خبر درباره روزه داری کلیمیان است . چیز بدی نشده ُ فلسفه نهفته در روزه داری کلیمیان چیز جالبی ست .

۲۱ مهر مصادف است با عيد كيپور در دين يهود. كه طولاني ترين روزه داري آنها محسوب مي شود. در اين عيد مقدس ، كه از غروب روز قبل آغاز شده و تا دقايقي پس از غروب روز بعد ادامه دارد دو شمع روشن كنند و دعاي مخصوص شان را هم زمزمه كنند ...

ادامه در خبرگزاری میرا ث فرهنگی...

روزنامه شرق از محبوب ترین روزنامه هاست . من هم نه فقط بدین جهت که توی این روزنامه قلم می زنم بلکه بیشتر به خاطر تنوع و پختگی دوستش دارم . اما بعضی وقت ها این همکارهای خوش ذوق ما کارهایی می کنند خنده دار . مثلا یکی از مطالب منو که در میراث خبر اومده بدون ذکری از میراث و فقط به نام من و البته بدون اطلاع من در صفحه موسیقی امروز آوردن ... من خیلی با این جور قوانین آشنا نیستم اما فکر می کنم مطلبی که من فقط برای میراث خبر نوشتم به اونا هم تعلق داره و حتما باید مرجعش ذکر بشه تا این شایبه مطرح نباشه که من مطلب رو به دو  جا دادم برای چاپ ...کاش بیشتر دقت می کردیم .

اینجا می تونین این صفحه رو ببینین ... و این جا هم مطلب امروز من در صفحه تاریخ رو ...

[ساعت ۰۳:۰۲ ]   ...(۰)

۱۸ مهر ۱۳۸۴
خستگي

آدم احساس خستگي مي كند وقتي بعضي خبر ها را مي خواند . چطور بعضي ها به خودشان اجازه مي دهند براي زندگي شخصي زنان ، فقط به جرم زن بودنشان تصميم بگيرند . آدم چون زنه حتي اختيار بچه داري و زندگي خصوصيش رو هم نداره ، خوبه نگفتند به خاطر وظيفه خطير شوهر داري ... ببخشيد منظورم اين بخشنامه سخيف وزير فرهيخته ارشاده كه جز كم عقلي و مرد سالاري معناي ديگه اي نداره ... آخه مرد حسابي به تو چه مربوط كي مي خوايم بريم خونه و كي نريم ؟! من نمي فهمم اينا فكر مي كنم قيم مردم اند ! خبر رو عينا از قول ايلنا ميارم . بخونين :

به دستور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي حضور زنان در همه ادارات، سازمان‌‏ها و نمايندگي‌‏هاي وابسته به اين وزارتخانه از ساعت 18 بعد از ظهر ممنوع شد.

ادامه در ايلنا ....

اين بار مطلب تازه من در مورد يكي از رسوم بوشهري هاست در ماه رمضان ...

سحر هاي رمضان در بوشهر به سكوت نمي گذرد. صداي دمام، سكوت سنگين دل شب را مي شكافد و همه را بيدار مي كند. ...

ادامه را در ميراث خبر بخوانيد.

[ساعت ۰۷:۱۷ ]   ...(۶)

۱۷ مهر ۱۳۸۴
مطلب تازه من در ميراث خبر

امروز روز نسبتا پرباری بود با این که اصلا به ظاهرش نمی آمد . داستان نصفه نیمه ام را تمام کردم و تقریبا هم ازش راضی ام . مطلب پنج شنبه شرق را سر فرصت نوشتم و اتفاقا چیز خوبی هم از کار در آمد . برنامه هرروزه وبگردی هم که به راه بود . خیلی هم مزه داد . مثل همیشه البته! بعد هم یکی دوتا نامه نوشتم و چند صفحه ای هم کتاب خواندم . هنوز همان احسن التواریخ سابق الذکر و پشت بندش هم دعا و نماز و ... فقط مانده دکتر احمدی را پیدا کنم و درباره موضوع پایان نامه ازش وقت بگیرم . بعد از ظهر علاوه بر این کار مصاحبه ام را جواب می دهم و اگر شد چیزکی می نویسم .  خلاصه این که همه چیز خوب پیش می رود .راستی مطلب تازه من درباره کلید زنی زنان کرمانی در میراث خبر آمده است . کلیک کنید  بخوانید .

[ساعت ۰۴:۰۸ ]   ...(۲)

۱۶ مهر ۱۳۸۴
گندم هاي خانيك، رو به قبله مي ايستند.

اوايل پائيز هنگام برداشت محصول در روستاي خانيك خراسان به طور اتفاقي برخي از خوشه ها به سمت قبله خم مي شوند. به اعتقاد گندمكاران اين يك نشانه است.

مطلب تازه من درباره رسمی ست جالب درمیان مردم یکی از روستاهای گناباد . رسمی که اصطلاحا کاکل بری نامیده می شود . اینجا را کلیک کنید.

و این هم مطلب پیمان درباره یکی از افسانه های تراژیک مردم گیلان در صفحه مردمشناسی میراث خبر...

[ساعت ۰۸:۴۱ ]   ?(۲۸)

۱۵ مهر ۱۳۸۴


امروز به ظهر نرسیده تا صفحه ۲۵۰ احسن التواریخ پیش رفتم . چیز های زیادی هم دستگیرم شد که در زمان خودش به دردم می خورد . اما با این همه باز هم از خودم و روند فعالیت های مثبتم راضی نیستم . باید بیشتر بجنبم . داستانی که دیشب شروع کردم نصفه مانده و امروز نه انگیزه نوشتنش را دارم ونه ذوقش را ... اما خیلی دلم می خواهد داستان ؛ لچک و ترنج ؛ ام را در سیات سخن بخوانید . فکر می کنم از دنیای داستان نویسی حیلی فاصله گرفته ام . برای این که خودم را دوباره گره بزنم باید انرژی زیادی صرف کنم . اینجا می توانید داستان را بخوانید .

مطلب تازه مرا درباره یکی از آداب و سنن ماه رمضان کاشانی ها در سایت میراث خبر بخوانید . اینجا...

[ساعت ۰۸:۵۶ ]   ...(۰)

۱۴ مهر ۱۳۸۴
سوگلي بخشنده !

وقتي مردم دريافتند كه سوگلي ناصرالدين شاه ، نيمتاج جواهر نشان گرانبهاي خود را كه هديه شاه بود سخاوتمندانه به حرم مطهر امام رضا تقديم كرده است ، احساس كردند ملكه از ميان آنها برخاسته است ، اعتقادات مذهبي محكمي دارد و هرگز دلبسته ثروت شاه نيست . بي ترديد او يك ملكه معمولي نبود و مطمئنا با ديگران فرق مي كرد . . انيس الدوله اين واقعيت را بار ها ثابت كرده بود . كارنامه فعاليت هاي انسان دوستانه و خيرخواهانه و مبارزه جويانه او خود گواهي روشن بر اين انگاره است. محمد حسن رجبي در كتاب "مشاهير زنان ايراني و پارسي گوي ، از آغاز تا مشروطه " درباره اين روحيه آزاد منشي و بخشندگي ملكه مي نويسد :

ادامه مطلب امروز من درباره سوگلی ناصرالدین شاه را می توانید در شرق بخوانید .

[ساعت ۰۰:۲۴ ]   نظري و سخني !(۱۱)

۱۲ مهر ۱۳۸۴
نگاهي به انديشه هاي يحيي بن عبداللطيف قزويني

ادامه مطلب ديروز من با عنوان پاداش چاپلوسي  در شرق امروز چاپ شده است.كليك كنيد.

[ساعت ۲۳:۵۶ ]   ؟(۳)

مطلب امروز من در شرق درباره تاريخ نگاري صفويه است .

يكي از پربار ترين عرصه هاي فرهنگي عصر صفويه ، انباشتي از منابع و كتاب هاي تاريخي ست كه هر كدام با زباني ، به بررسي جايگاه تازه ايران و افت و خيز هاي تاريخي آن مي پردازند . اما اين گونه گوني منابع و اين فراواني ، هرگز نبايد خواننده را به اين خلط تاريخي بي اساس مبتلا كند كه اين فراواني ، كار شناخت جنبه هاي پنهان اين دوره تاريخي را آسان مي كند ؛ در واقع نبايد فراموش كرد كه اين تاريخ نگاري  ، تاريخ نگاري استاده بر شالوده هاي عاري از حب و بغض و غرض ورزي هاي معمول زمانه نيست . كه اتفاقا اين ويژگي ها در متون تاريخي بازمانده از اين دوران ، برجستگي و جلوه گري فزون تري يافته است . شايد روشن ترين دليل اين برجستگي اين باشد كه به هر حال ، سلسله صفويه ، دوران تازه اي را در تاريخ ايران گشود . و مهم تر از آن اين كه اين حكومت براساس بن مايه هاي ايدئولوژيك و مذهبي بنا نهاده شد ؛ در نتيجه در اكثر قريب به اتفاق منابع اين دوره شاهد نوعي گرايش به فخر فروشي ديني و ابراز غلو آميز عقايد مذهبي هستيم كه گاهي از اين شكل و صورت خارج شده و رنگ و بوي تملق گويي بي ريشه و اساس و نوعي دروغ پردازي مصلحت جويانه به خود مي گيرد .

ادامه مطلب امروز مرا تحت عنوان ؛ پاداش چاپلوسي ؛در شر ق بخوانید.

[ساعت ۰۵:۱۳ ]   اگر نظري داريد بنويسيد.(۱)

۱۰ مهر ۱۳۸۴


همیشه از تبلیغ کار خودم متنفر بوده ام . و نمی دانم حالا چرا باز حرفش را پیش می کشم .  ... به خودم می گویم تو کار خودت را کرده ای ... قلمت را زدهای و حالا فقط باید چشم انتظار باشی و بس . اما باز هوس می کنم حرفش را بزنم و مخاطب تازه ای جستجو کنم . نمی دانم حرفی نمی زنم و می گذارم بخش هایی از کتاب را آن لاین بخوانید .اینجا را کلیک کنید . یادتان باشد این کتاب فروش تلفنی هم دارد . بی زحمت و بی دردسر ...

[ساعت ۱۴:۳۸ ]   ...(۲)

۰۹ مهر ۱۳۸۴


سفر زنجان از آن دست سفرهای خاطره انگیز خوب زندگی ما بود . خیلی زود و همان دم غروب روز پنج شنبه لابلای همهمه مردم توی همان سبزه میدان خسته اما زنده و شاداب شادی سفر را زیر دندان هامان احساس کردیم... شلوغی خیابان ها و ازدحام مردم غروب پنج شنبه را دل انگیز و دلباز کرده بود . لذت بردیم ... مخصوصا از طبیعت زیبا و بکر زنجان ... راستی طبیعت قشنگی دارد این شهر .... بخاطر همین هم هست که زیاد تعجب نمی کنی از جمله میراث فرهنگی استان که : جهانگردی را با ایران و ایرانگردی را با زنجان آغاز کنید . این طبیعت این مزرعه های ذرت و گندم و این تکستان ها این دشت های بیکرانه فراخ ... این تپه ها و این ابر های پهن که هر از گاه سایه می فکنند براین همه زیبایی راستی که دیدنی ست . این دو روز خستگی تکاندیم . نفسی تازه کردیم و اندکی همه که شده سرحال آمدیم . اگر فرصتی دست دادتان حتما لای سفرهایی که می روید سری هم به زنجان خوش آب و هوا بزنید . و حتما یک جفت چارق دست دوست خوش نقش هم سوغات بیاورید .... چارق هارنگارنگ یادگار های ازرشمندزنجان اند  هنری دستی و سنتی که متاسفانه چندان با اقبال روبرو نیست . خیلی گشتیم تا توی بازار سنتی زنجان ردی از چارق پیدا کنیم ... حیف !. اما کارگاه چارق دوزی مستقر در رختشویخانه طرح های جالبی داشت متنوع و زیبا تر از هر جای دیگر که البته فقط برای تماشابود و بس . گنبد سلطانیه خلوت بود . یک دور کامل زدیم و از آن پله های پیچ در پیچ باریک بالا رفتیم و دست سراندیم روی کنده کاری ها و آجر نمای جذاب بنا و حسابی لذت بردیم . اما کمی بعد تر سر و کله یک گروه بازدید کننده پیدا شد و پشت بندش راهنما و باز همان پله ها و این بار با توضیحات خانم راهنما ... راستی که این بنا چقدر عظیم و زیباست .

[ساعت ۰۷:۲۸ ]   ...(۱)

۰۵ مهر ۱۳۸۴
...

قديمي ها معتقد بودند زن زائو را نبايد تنها گذاشت . اين اعتقاد از ترسي سرچشمه مي گرفت كه ريشه در باوري خرافي و كهن داشت . مردم خيال مي كردند  موجودي به نام آل ، همواره  زن زائو و نوزادش را تهديد مي كند . اين آل كه اسباب وحشت و نگراني مادران و خانواده ها بود و البته گاهي هنوز هم هست ، در باور عامه ، شكل و شمايل زني را داشت با دست ها و پاهاي استخواني لاغر ، صورت سرخ و بيني اي از گل . از گذشته هاي دور و در فرهنگ ها و نقاط مختلف ، براي پاسداري از مادر و نوزاد در برابر آل ، تمهيدات خاصي انديشيده مي شد . از جمله رسم بود كه دور تا دور رختخواب زائو را با شمشير برهنه يا چاقو ، خط كشيده و همزمان اين عبارات را تكرار كنند : حصار مي كشم ./ براي كي ؟ / براي مريم و بچه اش / بكش مبارك باشه / آنها بر اين باوربودند كه آل نمي تواند پا  فراتر از اين خطوط بگذارد . سپس آن شمشير يا چاقو را تا روزي كه زائو به حمام برود بالاي رختخوابش مي گذاشتند .

ادامه این مطلب را در خبرگزاری میراث فرهنگی بخوانید .

وقتی شنیدم که خیلی دور خیلی نزدیک به اسکار معرفی شده است خیلی خوشحال شدم . فیلمی که با همه تصاویر زنده و روشنش حسی از زندگی و مبارزه با سرنوشت و نوعی آرامش آمیخته با اضطراب و سردرگمی در وجودم برمی انگیخت . خبر را در سایت بی بی سی خواندم و قبل از آن از زبان بهزاد شنیدم . نمی دانم می شود آرزو کرد که این فیلم برنده پنج فیلم غیر انگلیسی شود یا نه ! به هر حال من آرزو می کنم .

[ساعت ۰۹:۱۷ ]   نظر شما ؟(۲)

۰۲ مهر ۱۳۸۴
روز پربار من ...

گاهی خستگی تنها ارمغان توست از زندگی ... نمی دونم چرا اینو نوشتم . اما اولین جمله ای بود که به ذهنم رسید .

جلسه خیلی خوبی داشتم ... داستان و نقد اون ... تونستم از یه زاویه دید تازه به آهوی خاکستری نگاه کنم . از همه دوستای نازنینم که اومدن و جلسه رو با حضورشون گرم تر کردن یک دنیا ممونو : مامان و بابا - بهزاد نازنین خودم - مهسای عزیزم - مریم خوبم - شاهده عزیز و فرزانه گلم و سیمای مهربون ... حس می کنم دارم پخته تر می شم . مخصوصا انتقاد ها خیلی به پیشبرد کارم کمک می کنه ... اینو از ته دلم می گم . این که بفهمی کارت چه عیب و نقصی داره خیلی راهگشاست . برای کار های بعدی و تجربه های دیگه !به هر حال روز خسته کننده اما پرباری داشتم . دوباره می خوام خودمو از دغدغه نویسنگی بکنم و بسپرمش به تاریخ و تحقیق و آرمان های تازم ...

اين روز ها خستگي درو مي كنيم و غم مي كاريم ... بايد فراموش كرد ... اينو مطمئنم . هر دردي يه دوره داره و يه تاريخ مصرف ... تاريخ مصرف غم تازه ما تموم نشده اما بايد تمومش كنيم خودمون با دستاي خودمون ...اينه باور من !

راستي چرا قم فقط به عنوان يه شهر زيارتي شناخته مي شه و به بقيه جنبه هاي گردشگريش اهميت نمي دن ؟ اين مطلبو بخونين !

[ساعت ۱۳:۰۳ ]   شما چي ميگين ؟(۷)

دعوتنامه با كمي ديركرد !

امروز ساعت ۶ تا ۸ جلسه نقد یکی از داستان های مجموعه قاب عکسه ... تالار مولوی جهاد دانشگاهی ... خیابون ۱۶ آذر روبروی در غربی دانشگاه تهران برنامه از طرف کانون ادبیات ایران برگزار می شه ... منتقدان : مهناز رونقی - مسعود نورمحمدیان - محمد رضا گودرزی ...

خبر را در سایت کانون بخوانید .

خبر برگزاری این نشست از قول خبرگزاری جمهوری اسلامی...

با اومدنتون خوشحالم می کنین ... حسابی !

[ساعت ۰۶:۲۸ ]   ...(۰)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است