صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۲۶
ديروز: ۹۶۷
اين ماه: ۱۵۵۲
از ابتدا: ۱۶۴۸۰۸۰


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۲۶ شهريور ۱۳۹۰
پیش به سوی پاییز دوست داشتنی پر خاطره

برای چندمین بار مباحث رولان بارت رو درباره اسطوره مطالعه می کنم همه روزم با این مطالعه میگذره خیلی دلچسبه.از فیش نویسی هام راضی نیستیم اونقدر شتاب زده هست که بیشتر به نت برداری میمونه اما از مطالعه ام راضی ام.افق های خیلی خوب و روشنی به روم گشوده میشه.دورنماهایی از مقدماتی که برای رساله باید انجام بدم.ضرورت مطالعه آثاری از کلود لوی استروس و ولادیمیر پروپ یکی از این دورنماهاست. هرچند که کار من روایت شناسی نیست اما مباحث مربوط به روایت و هرمنوتیک و ساختارگرایی و نشانه شناسی همه مقدمات و محمل های مطالعاتی اولیه منو تشکیل میدن.اسکلت کارهایی که باید انجام بدم توی ذهنم نقش می بنده و فکر می کنم لازمه موتورمو روشن کنم.

این روزها پربار تر از قبل شدم.بیشتر برای مطالعه و نوشتن وقت میذارم و بیشتر از روند کارم راضی ام.تصور می کنم دلیل اصلیش این باشه که داره پاییز میاد.من پاییزو خیلی دوست دارم.گرچه شروع مدرسه هیچ وقت برام جذاب نبود.با این حال دوران دانشگاه همیشه مشتاق اومدن پاییز بودم.واواخر شهریور موقعی بود که باید سری به شهر کتاب می زدم و دفتر پاپکو می خریدم.وهمیشه این خرید کردن ها برام دلنشین بود و امید به شروع های تازه.

[ساعت ۲۳:۳۰ ]   ...(۷)

۲۲ شهريور ۱۳۹۰
نظریه و تاریخ

گاهی بلند بلند درباره چیزهایی که می خونم حرف می زنم. یاد دوران مدرسه می افتم و درس خوندن به شیوه بچه مدرسه ای ها. اما این بار همراه با یک رویا و اینکه دارم این مطالب رو به دوستانم منتقل می کنم. هرگز خودم رو در حد و اندازه تدریس ندونستم. خیلی عقبم. و لازمه بسیار بیش از اینها روی خودم کار کنم و دانسته هامو گسترش بدم اما حرف زدن درباره چیزهایی که می خونی بسیار دلنشینه. مطالعه درباره نظریه و تاریخ رو دوست دارم.مباحث متنوع و گسترده ای هم در این حوزه مطرحه اما من مطابق گرایش های همیشگیم مایلم مطالعه ام رو از ایرانی های صاحب نظر در این عرصه شروع کنم.احمد کسروی.رشید یاسمی.عباس زریاب خویی.احسان طبری.احمد اشرف و البته امیر حسین آریان پور.ومن با آریان پور مطالعه ام رو شروع کردم.ومشتاقم قبل از هر چیز اشرافی کلی روی نظریه پردازان ایرانی داشته باشم که درباره تاریخ و تاریخ گرایی صاحب حرف اند. وقتی مقالات و مباحثشونو می خونم می فهمم که چقدر کم می دونم.توی یکی از مقالات آریان پور درباره پژوهش مثل قشنگی هست که نوشتمو با این مثل تموم می کنم:ملا نصرالدین بر منبر نشسته بود.از او مساله ای پرسیدند نمی دانست.گفتند تو که نمی دانی به چه حقر بالای منبر رفته ای؟پاسخ داد آنقدر معلومات دارم که بالای منبر برم اما در عین حال مجهولاتم به قدی ست که می توانم به آسمان برسم.

[ساعت ۱۷:۳۹ ]   ...(۹۵)

فراماسونری

صبای عزیز از من خواسته بود درباره فراماسونری کمکش کنم.هرچند در این زمینه چندان اطلاعاتی ندارم اما سرچ کردم و به کتابی رسیدم که اخیرا درباره فراماسونری چاپ شده تحت عنوان فراماسونر ها روتارین ها و لاینز های ایران.مرکز اسناد انقلاب اسلامی.هرچند کتاب ضعفهایی داره اما برای آشنایی اجمالی گزینه خوبیه

[ساعت ۰۲:۰۶ ]   ...(۶)

۲۱ شهريور ۱۳۹۰
غرولند

خسته ام.دلتنگم.و...

[ساعت ۱۶:۰۶ ]   ...(۱)

۱۹ شهريور ۱۳۹۰
تنهایی

گاهی فقط دوست داری تنها باشی.صدای نفس های خودتو بشنوی.صدای سکوت رو بشنوی.وقتی تمام روز با یه پسرکی و حتی اگر سرگرم خودت هم باشی باز موسیقی پس زمینه صدای پسرک باشه یعنی که مجالی برای خلوت کردن نداری.برای تنهایی.واین طوری میشه که شب بی خواب میشی و دوست داری این تنهایی رو تجربه کنی. وگاهی فقط این تنهایی و سکوتو می خوام و بس بدون اینکه واقعا کار مثبتی انجام بدم.کتابی تورق می کنم.داستانکی می نویسم.پاراگرافی به مقاله ام اضافه می کنم.چیزهایی توی فیس بوکم می نویسم.کمی کارنو نگاه می کنم که وقتی خوابه بیشتر از هر زمان شبیه به فرشته هاست و جالبه که وقتی می خوابه کلی دلم براش تنگ میشه:)من همه این کارها رو دوست دارم و به خاطر همین هم عاشق شبم و سکوتش که دم دمای صبح با صدای جاروی رفتگر شکسته میشه و چقدر دوست دارم این رفتگرو به یک استکان چای مهمان کنم اما ... با اینکه سرفصل مربوط به نماد های فرهنگ عامه رو در دیوان حافظ بستم اما بازم دلم نیومد سراغ مقاله محمد رضا صرفی نرم مقاله مفصلی با این عنوان : عناصرفرهنگ عامه در غزلیات حافظ ... این مقاله رو دوست دارم ولو اینکه لازم باشه بخش های ناتمام دیگه مقالمو تکمیل کنم. و این روزها بیش از هر کس با مقاله های بهء الدین خرمشاهی زندگی می کنم.خیلی شیرین درباره حافظ می نویسه.خیلی... وحالا فقط دوست دارم بخوابم عمیق ...

[ساعت ۱۸:۱۰ ]   ...(۴)

۱۵ شهريور ۱۳۹۰
مقاله و مطالعه

شب بیدار می مونم.به این امید که چیزکی بنویسم اما پرسه می زنم.وبگردی می کنم و توی فیس بوک چرخ می خورم.رمقی ندارم برای نوشتن.کتابم از بخش فرهنگی رسیده به دستم تا اصلاح کنم و بر گردونم به ناشر اما از ژریروز تا همین الان حتی نگاهش هم نکردم که ببینم ناشر چی ازم می خواد.بی انگیزه ام نسبت به این جور کارها.وکمی هم خسته.امروز مقاله جالبی از بهمن نامور مطلق خوندم درباره بینامتنیت.خیلی تامل برانگیز و خوب بود.لذت بردم. یکی از مهم ترین خوبی ها و فایده های این مقاله معرفی همایش های مربوط به بینامتنیت در جهانه و کتاب های شاخصی که در این زمینه چاپ شده. همزمان جستجو می کنم و مقاله های خوبی هم از دکتر فرهاد ساسانی پیدا می کنم مقاله هایی که کمک می کنن بنیان نظری مقاله ای که نوشتم و مقاله ای که در دست نگارش دارم رو غنی کنه.خوشحالم.

[ساعت ۰۰:۴۵ ]   ...(۲)

۱۲ شهريور ۱۳۹۰
من و پایان یک کار

وقتی یک کار تموم میشه اون وقت دیگه دوست دارم دو تا بال روی شونه هام داشته باشم.دلم هوای پرواز داره.مثل قمری ها.دوست دارم از تنهایی و سکوت زندگیم کنده شم.اما همیشه کار دیگه ای هست که بهت نهیب بزنه بشین.همین جا.وبنویس...نوشتن طرح اولیه پروپوزال و اسکلتی از مقاله و برنامه ای برای رادیو آرومم کرد اما امروز کار دیگه ای که دستم بود تموم شد.گل ریزه هم برگشت وطنش.افغانستان.هرات.و قبل از رفتن برای تهران فلوت نواخت.وچقدر قشنگ.کاش می تونستم صدای فلوت زدنشو اینجا بنویسم.بیشتر از یک هفته با این مادر و دختر خیالی زندگی کردم.باهاشون رفتم مرکز طبی کودکان.وهمه تهرانو گشتم.وبیشتر از هر جایی رفتم جایی که جوانه دوست داره:بقعه بی بی شهربانو.جوانه نقاشی اونجا رو هم کشید.اون بقعه و اون تپه ماهورو... دلم باز شد.گل ریزه آسم داره.اما حالا می تونه بازم بدون خس خس سینه فلوت بنوازه.ومن خوشحالم و دوست دارم گل ریزه جون بگیره یه روز.کاش...حالا که این قصه تموم شده تا جلسه برگزار شه و نتیجه رو بهم بگن و ازم بخوان کاملش کنم یا نه...باید بشینم دو تا کار نیمه تموم دیگه رو هم انجام بدم اول نوشتن مقاله همایش حافظ که چکیده اش مدت ها پیش پذیرفته شد و اون یکی اضافه کردن ۵۰ صفحه به کتابیه که مدت ها پیش تحویلش دادم و خیلی براش وقت گذاشتم اما همچنان ناشر اصرار داره حجم رو بیشتر کنم... امیدوارم بتونم با خودم کنار بیام و پسرکو برای سه ساعت در روز هم که شده بذارمش مهد و بتونم سه ساعت مفید توی کتابخونه باشم.مطمئنم که این سه ساعت حتی اگر یک روز در میون باشه غنیمت بزرگی برای منه که الان سه سال و نیمه قطره چکونی مطالعه و پژوهش می کنم.

[ساعت ۱۶:۱۳ ]   ...(۴)

۰۹ شهريور ۱۳۹۰
شب بیداری(من و پروپوزال)

شب بیداری ... شب بیداری ... شب بیداری ... خسته ام.خیلی خسته.دوست دارم عمیق بخوابم.خواب های شیری و خوب ببینم.وتب دلمشغولی هام پایین بیاد.اما نمیشه.نمیشه انگار.از خواب بیدار میشم.به هر چیزی ناخنک می زنم.صفحاتی که قبلا سیو کردم.چیزهایی که باید بنویسم. ذره ذره می نویسم.این موقع از شب سکوت هم صدا داره صدای سکوت مثل صدای هواییه که توی لاک حلزون هست.والبته گاهی ماشینی رد میشه با صدای بلند ضبط و موسیقی از لای درز پنجره سر می خوره توی اتاق...با خودم فکر می کنم توی ذهن این جور آدم ها یعنی چی میگذره؟چی باعث میشه ساعت ۴ صبح بیرون بزنن اونم با صدای موسیقی...فکر کردن به دغدغه های آدم ها برام جالبه. نت هایی درباره معماری می نویسم و کمی آروم میشم و فکر می کنم دیگه وقتشه ده دوازده صفحه ای رو که درباره طرح اولیه تز مکتوب کردم به استادم بدم تا بخونه.وسواس در این مرحله از کار واقعا کارآیی نداره اونم زمانی که حتی استادان مشاورم رو هم انتخاب نکردم و اما نوشته های من درباره معماری مرتبط با پروپوزال:

همیشه به ضرورت های مطالعه متنیت متفاوت از نوشتار معتقدم و این بارعرصه معماری.تجلی و بازنمود علی(ع) در معماری و ابنیه متعلق به تاریخ ایران میاه همانند متون نوشتاری، گونه گونی و فراوانی قابل ملاحظه ای را می نمایاند چنان که می توان اذعان داشت که معماری سده هفتم تا دهم هم در همان بستر بازپرداخت های اسطوره ای از علی (ع) می گنجد. کتیبه ها و نقوش هندسی بناهای تاریخی بازمانده از این دوره به روشنی بازتاب دهنده کلمه علی و شاخصیت این کلمه در معماری این روزگارند.در این دوره با تولد خط نستعلیق و همین طور رواج خط کوفی بنایی تجلی کلمات قدسی و مذهبی جلوه بیشتری به خود می گیرد چنانکه در خط بنایی مشکل و متداخل این بازنمود هر چند به دشواری قابل خواندن است، اما تنوع شیوه هایی را باز می تاباند که برای انعکاس چهره قدسی و ماورایی علی (ع) به کار گرفته می شود. قرار گرفتن کلمه علی در قابی از شمسه و مربع و اشکال هندسی و یا بازتاب این کلمه به شکل دورانی و قفل شدگی حروف از جمله چنین شیوه هایی ست.مسجد ولی شاه تفت و مسجد جامع یزد و مسجد اشتر جان اصفهان، سه بنای مهم متعلق به دوره مورد مطالعه در این پژوهش اند که هر سه با چنین شیوه ای به نام علی (ع) مزین شده اند. از دیگر سو طراحی حروف علی هم به شکل های مختلف انجام شده است از جمله نقطه ای، خطی، سطحی و تلفیقی.در کنار همه این شیوه های هنری گاه تفکر بیش از این در بازنمود این نام تجلی یافته و این بازنمود را در انتخاب عباراتی می توان باز جست که برای نقر بر دیواره ها برگزیده شده اند از جمله استفاد ه از احادیث در مدح علی (ع) که یکی از نمونه های  بارز و برجسته آن بر صحن بیرونی مجموعه شیخ صفی، ایوان ورودی مسجد جامع اصفهان و امامزاده هارون اصفهان تجلی یافته است. از دیگر ابنیه مهم این دوره زمانی که با نام علی شاخصیت یافته اند می توان به مسجد جامع کرمان، مسجد جامع ورزنه اصفهان، شبستان گنبد دار مجموعه بندر آباد یزد، گنبد امامزاده عبدالله در نطنز،مقبره شیخ عبدالصمد نطنز و غیره اشاره کرد.اما روشن است که یک بنای شاخص در این دوره مطرح است :گنبد سلطانیه زنجان  .گنبد سلطانیه را شاید بتوان مهم ترین نماد معماری ممزوج با اهمیت و قداست علی (ع) دانست با نقش مایه های فراوانی که از این اهمیت وام گرفته است و تاریخچه نمادینی که برای آن مطرح کرده اند و از جمله اینکه قرار بوده است این گنبد بر فراز مزار علی (ع) سایه بیفکند و سلطان اولجایتوی تازه شیعه شده قصد می کند پیکر علی (ع) را از نجف به ایران منتقل کند و سلطانیه را آرامگا ه وی سازد. چیزی که در عمل اتفاق نمی افتد اما اهمیت این بنا را بازتاب می دهد.تصور می کنم بتونم این بنا رو در کنار اهمیتی که مزار شریف پیدا می کنه مطالعه کنم اما اینکه می تونم به مزار شریف سفر کنم رو مطمئن نیستم.

[ساعت ۱۸:۲۱ ]   ...(۹)

الواح بازنوشتنی (من و پروپوزال)

هیچ متنی خود بسنده نیست ... این جمله کلیدی تفکر بینامتنیه که مدت هاست زمزمه اش می کنم تا متوجه رسوبات تاریخ بر هر متنیتی باشم و فراموش نکنم که در پس هر متنی با هر رویکردی داده هایی از یک سیر تاریخی هست ... باید سایه روشن این تاریخ رو از پس واژه های هر متنی دید ژرار ژنت از الواح بازنوشتنی استفاده می کنه برای بازتوصیف این تیزبینی الواحی که چند بار بر اون نوشته شده و نوشته های پیشین پاک شدن کم رنگ شدن و قابل خوندن نیستن اما وجود تاریخی مسلمی دارن و هنر محقق بازخوانی اونهاست در هر متنی .می گم هر متنی تا متوجه این تعبیر مشهور باورمندان به هرمنوتیک باشم که حتی نقاشی و معماری و خطاطی رو هم متن می دونن.متن هایی قابل بازخوانی و روایتمند.

این روزها همش عجله دارم.برای خوندن و نوشتن.انگار بعد از مدت ها تامل تازه توانایی نوشتن پیدا کردم و باید خودمو به زمان برسونم.وجالب اینجاست که قبل از کارهای اولویت دار زمان مندی که براشون تعهد کاری دادم اول کارهای دلی می کنم.نوشتن پروپوزال یکی از این کارهای دلیه و همین طور مقاله ای که درباره خاوران نامه نوشتم و با این حال نوشتن کتاب رو هی به آینده حواله می کنم با همه بی مهری ها و بد خلقی های ناشر.اما واقعا برای نوشتن و تحویل اون کتاب هیچ انگیزه ای ندارم.تعاملم با ناشرانی که تا امروز باهاشون کار کردم اشتیاق و انگیزه رو از من گرفته ... کتاب هایی دارم که سال هاست دست ناشره.حتی ناشر های دولتی ... و این تاسف باره

[ساعت ۰۰:۴۶ ]   ...(۸)

۰۶ شهريور ۱۳۹۰
شروع یک روز بارانی خوب

هیچ چیز بهتر از صدای بارون نیست.از خواب که بیدار میشم صدای بارون همه جا هست.حتی روی شیشه های پنجره آشپزخونه هم ضرب گرفته.با اینکه این پنجره رو به راهرو باز میشه.این بارونو دوست دارم.تازه ام می کنه.دوست دارم خودمم زیر آبشارش برم.اما نمیشه کارنو توی خونه گذاشت.میرم یه دوش آب گرم می گیرم به جای بارون.انگار همه غصه ها و خستگی هامو می شوره.قطره های آب نوازشم می کنن.حس خوبیه.کامپیوترمو روشن می کنم.صفحاتم بازن.برنامه رادیو رو هنوز استارتشم نزدم.اول میشینم سر پروپوزال.باید چیزهایی درباره کشف الغمه اربیلی بخونم.مطالب زیادی هست که باید اضافه کنم اما همین حالا هم هفت صفحه تایپی نوشتم. چقدر دوست داشتم به هیچ چیز جز همین پروپوزال فکر نمی کردم و برای تکمیلش عجله نداشتم تا بیشتر لذت می بردم.اما افسوس که کارهای نصفه و نیمه زیادی دارم.نه اینکه از روال زندگیم ناراضی باشم.جلو میره.تا یه مقاطعی خیلی سخت و خیلی کند و الان وقتی با اون گذشته پیچیده مقایسه می کنم شرایطمو نفس راحتی می کشم اما به هر حال باید بیشتر از این جنبید. و همین ضرورته که برای من با وسواس هایی که دارم به نوعی یک بازدارنده محسوب میشه به جای یک عامل برانگیزاننده.بوی بارون داره از درز پنجره تو می زنه.چرا همه احساسمو اینجا می نویسم؟شاید برای ثبت در دفترچه روزنوشت خاطراتم که سالها بعد مزه خوب این روزها رو باز زیر دندونم بچشم.

[ساعت ۲۰:۳۴ ]   ...(۵)

۰۵ شهريور ۱۳۹۰


یکی از بخش هایی که قصد دارم در رساله گنجونده بشه بحث متون شیعیانه ایه که با هدف تاثیر گذاری بر بافت سیاسی و شیعه کردن حکام ایلخان تالیف و تدوین شده. یکی از بهترین این متون رساله ای ست که اولجایتو یکی از ایلخانان شیعه مغولی می نویسد و در آن نماهای بارزی از برجسته نمایی و اغراق نسبت به علی(ع) را می توان بازیافت.

[ساعت ۱۸:۵۰ ]  

۰۴ شهريور ۱۳۹۰
علی و نحله ها(من و پروپوزال)

این بار وارد حوزه گسترده نحله ها میشم که اگر قرار به شاخص یابی نبود خودش بستر فراخی برای مطالعه من بود.نحله ها و فرقه ها با رویکرد قهرمان سازانه غلو شده ای که نسبت به علی (ع) دارن وهمین طور با بهره هایی که از محمل ها و آبشخور های فکری مختلف می گیرن عرصه مطالعاتی بسیار جالبی هستن.پیش از این درباره اهل و نصیریه همین جا چیزهایی نوشتم هر دو این نحله ها با محوریت قرار دادن علی منظومه فکری اسطوره پردازانه بسیار تامل برانگیزی سامان دادند.در این عرصه من از دو منظر می تونم شاخص یابی کنم.یکی انتخاب جهان بینی فلسفی نحله هاست و دیگری حضور و نفوذ اندیشه های علی محور در اشعار نحله ایه.و در هر حوزه می تونم یک نحله رو انتخاب کنم.منظور از نحله در واقع گروه های دگراندیش جامعه ایران تاریخ میانه است که افق های فکری مختص به خودشونو دارن.در حوزه اول تصور می کنم نصیریه به خاطر پیوند هایی که با آیین ها پیدا کنن بسیار جالب توجه باشن اما در حوزه دوم یعنی دیوان اشعار من حروفیه و عماد الدین نسیمی رو انتخاب می کنم که پیش از این هم درباره نمادگرایی هاشون مقاله ای نوشتم. نکته جالب توجه در این انتخاب و مطالعه اینه که نمادهای بینامتنی بین اندیشه های حروفیه و حافظ رجب برسی بسیار پررنگه. یکی از مهم ترین این مباحث بحثیه که درباره القاب علی و به ویژه ابوتراب در هر دو منظومه فکری مطرح میشه و مباحثی از این دست که به تفصیل در نوشتار های بعدی درباره اش صحبت می کنم.

پی نوشت۱:امروز می خوام فضای خونه رو عوض کنم.دیدین این شب ها وقتی رعد و برق می زنه و بارون می باره چه حس خوبی سرشارمون می کنه؟حسی که بدون بوی نم و خاک کامل نمیشه.دیشب توی ماشین بودیم.زیر بارونی که مثل سیلاب بود.خیلی زیبا بود.صدای ضرب گرفتن بارون روی سقف ماشین.حسابی لذت بردم.مثل رویاها بود.باید خونه رو هم کمی شبیه رویاها کنم تا بتونم بنویسم.کمی با شتاب بیشتر.خیلی عقبم.همه طرح ها و برنامه ها توی سرم هست.منظمم هست اما مکتوب کردنش برام مثل شکست شاخ غوله.خیلی سخته که همه برنامه های زندگیتو منوط می کنی به یه مقاله.طرحی از پروپوزال اولیه و فیلم نامه مستندی که برات مهمه اما هیچ کدوم این سه تا خوب پیش نمیره.درباره همه کار کردی و این طرف و اون طرف حرف زدی اما عرضه نداشتی مهر پایان بزنی بهشون.همه معلق در هوا موندن.وتو هم برنامه هاتو بوسیدی و گذاشتی روی طاقچه...دلم خیلی سفر می خواد اما وقتی همه کارهامو نظم دادم.دست به نوشتن درست درمون بردم و کمی از رکود دراومدم و البته وقتی به اندازه کافی پول داشتم.

پی نوشت۲:اولین کاری که امروز می کنم خوندن مقاله ای از امبرتواکو به نام تفسیر فیلم های دنباله داره که فکر می کنم بتونه توی بحث مطالعات مربوط به بینامتن به من کمک کنه...

[ساعت ۲۳:۴۹ ]   ...(۱۳)

۰۲ شهريور ۱۳۹۰
علی و فتوت (من و پروپوزال)

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه درباره علی (ع) و نقشی که در فتوت داره می نویسه: همه سران فتوت خویش را منسوب به او می دانند و در این مورد کتاب نوشته اند و اسناد ارایه داده اند.که فتوت به علی (ع) می رسد و او را مقصور در او دانسته و به او لقب سرور جوانمردان داده اند و مذهب خود را بر مبنای بیت مشهوری که در روز احد شنیده شد و سروشی از آسمان بانگ برداشت استوار می سازند لا سیف الا ذوالفقار لا فتی الا علی ؛ هرچند بحث درباره تصوف رو نیمه تمام گذاشتم اما فکر می کنم دنباله اون بحث رو خوبه بذارم برای وقتی دیگه و وارد فرهنگ عامه و فتوت نامه ها بشم.فرهنگ عامه می گم از این منظر که خیلی ها بر این باور بودند که تصوف برای خواص و عیاری و فتوت برای عمومه و هر دو شیوه هایی برای مبارزه و انتقاد اجتماعی.وبه همین دلیله که ازفتوت به عنوان تصوف عامیانه هم نام برده میشه.و از همین رهگذره که علی از سده ها پیش از قرن هفتم وارد حلقه های فتوت و عیاری میشه چرا که از موالی حمایت می کنه و موالی توده های عوام اند و فتوت تصوف این عوام. از این منظر مطالعه نقش مایه های متاثر از علی(ع) در فتوت نامه ها در واقع مطالعه اهمیت و جایگاه این شخصیت تاریخی-اسطوره ای در حیات اجتماعی و روزمرگی و فرهنگ عامه است. اما بینامتنیت کجای این مطالعه قرار می گیره؟وقتی در فتوت نامه ها یکی از شرایط فتیان ولایت معرفی میشه یعنی دوستی و تقرب الهی در واقع اشاره ای به مباحث مطرح در تصوف هم هست و همین طور مباحث کلامی شیعه درباره ولایت. فتوت نامه شمس الدین آملی یکی از این دست فتوت نامه های مربوط به سده هشتمه که علی رو بعد از یوسف به عنوان سردمدار فتوت معرفی می کنه و افزون بر این معتقده که رسول اکرم علی (ع) رو قطب و مدار فتوت لقب داده. این فتوت نامه در کنار فتوت نامه کرکهری و میر سید علی همدانی و همین طور فتوت نامه سلطانی از مهم ترین متون مربوط به فتوت در دوره مورد مطالعه من هستن. درباره این فتوت نامه ها و نقش مایه های علی در اونها در پست های بعدی چیزهایی اضافه می کنم.

پی نوشت:دوست دارم امروزو برات بهترین روز کنم مامان.می خوام شادت کنم.چه جوری؟اگه برات با بالش و لحاف سرسره بسازم شاد میشی؟اگه با هم بپر بپر کنیم شاد میشی؟ماشین بازی که کار هر روزمونه.بگو یه کار تازه کنیم.دوست دارم بهت بگم چقدر عاشقتم.دوست دارم.ومی خوام خوشحال تر از همیشه ببینمت.

[ساعت ۰۰:۱۵ ]   ...(۱۱)

۰۱ شهريور ۱۳۹۰
علی و تصوف (من و پروپوزال)

امروز به دنیای تصوف پا میذارم.دنیایی که شاید بیشترین تاثیرات رو بر اسطوره ای کردن شخصیت علی (ع) داشته باشه.این دنیا دنیای پهناوریه.بزرگ و لایتناهی...مطمئنا درباره این دنیا خیلی میشه داد سخن داد.مهم ترین محملی هم که در ارتباط با موضوع میشه مطرح کرد بحث انسان کامله که توی اکثر متون صوفیانه بازتاب داره.اما من در این گستره هم دو چهره شاخص انتخاب می کنم.در دروه اول کمال الدین میثم بحرانی رو انتخاب می کنم و در دوره تیموریان حافظ رجب برسی که جدا جای کار داره.بحرانی و برسی شاید به نوعی دو سویه یک طیف باشن.بحرانی یک متکلم – فیلسوف شیعه است که از زبان و رهیافت های صوفیانه در انتقال مفاهیم آثارش استفاده می کنه و رویکردش نسبت به موضوع علی خیلی عقلانی تر از منابع صوفیانه دیگه است. مهم ترین اثر بحرانی شرحیه که بر نهج البلاغه نوشته.به نظر می رسه این رویکرد عقلانی به این جهت قابل تاییده که بحرانی اساسا از دنیای فلسفه وارد تصوف شد اما همواره به تاسی از روح زمانه، روحیه عارفانه و نگرش صوفیانه رو بر نگرش شیعیانه صرف و رویکرد های خشک فلسفی ترجیح داده.و به این ترتیبه که به صراحت در شرح نهج البلاغه علی(ع) رو شیخ صوفیان و ولی ایشان معرفی کرده،(شرح نهج البلاغه.ص31.ج1)اشاره ای که از یک متکلم – فیلسوف صرف بعید به نظر می رسه.بحرانی در همه آثاری که حول محور شخصیت علی (ع) نوشته تلاش کرده علی رو به مثابه یک انسان کامل و تحقق کمال جویی جان انسانی معرفی و تبیین کنه و این ادعا رو البته با رفرنس های تاریخی متعددی همراه کرده.اما حافظ رجب برسی که در سویه روبروی بحرانی ایستاده زنده کننده بسیاری از نگره های غلو آمیز نسبت به علی (ع) به شمار میره...در پست بعدی مفصل تر درباره این هر دو حرف می زنم.بیدار شدن کارن برای من تقریبا پایان تمرکزه.ووقتی تمرکزی نباشه نمیشه اون جوری که دوست دارم بنویسم..

پی نوشت۱:بعضی روزها خیلی غمگینم.گذر زمان رو احساس می کنم.انگار عقربه های ساعت روی روح من حرکت می کنن.این روزها همون روزهاییه که انگیزه هامو گم می کنم.به همه چیز با دیده شک نگاه می کنم و تمام استخوان های بدنم درد می گیره.گاهی اونقدر تو دنیای خوندن ها و نوشتن هامم که انگیزه و توقع از دنیای مادی بیرونی رو فراموش می کنم و گاهی اونقدر به خاطر وجود کارن بی تمرکز و دور از مطالعه ام که احساسات بدی بهم دست میده.احساس انفعال و تنهایی...احساس ... نمی دونم تا چند سالگی کارن چنین احساساتی رو به یدک می کشم و شاید به خاطر همین احساساته که همیشه از داشتن یه فرشته دیگه توی زندگیم طفره میرم.نمی دونم.از خودم دور میشم گاهی.ازدانشگاه.ازدنیایی که توش غرقم...

پی نوشت۲:بهارگلم خوشحالم که کلاس های داستان نویسی رو دوست داشتی.با آبکنار خیلی آشنا نیستم اما تعریف کلاس هاشو خیلی شنیدم.از این به بعدچشم انتظار خوندن داستان های تازه دوست خوبم مامان کارن کوچولو هستم...

پی نوشت۳:چقدر دوست دارم برای بچه ها بنویسم و چقدر به کمک های کارن نیاز دارم...

[ساعت ۰۰:۵۲ ]   ...(۲)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است