صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۷۵
ديروز: ۱۷۸
اين ماه: ۷۵
از ابتدا: ۱۶۸۱۳۵۶


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۲۸ شهريور ۱۳۸۵
باز هم توقيف ...

خبر های تلخ یکی پس از دیگری مثل بادی سرد بادی پاییزی و دلگیر می وزند و تازه در می یابی که یک سال و اندی از آن انتخابات کذایی می گذرد . بحث بر سر آدم ها نیست . که مطمئنا معین هم نمی توانست در برابر موج انتقادات عوام دوامی بیاورد . صحبت بر سر انتقام جویی دردناکی ست که دولت جدید از عرصه های شکوفای دولت خاتمی می گیرد . گرچه عاقلانه تر آن است که بکوشد به رقابت بپردازد و به این ترتیب درخشش دولت خاتمی در عرصه ادبیات و فرهنگ و مطبوعات را به چالش بطلبد . اما صد حیف که برای دولت جدید جلب و جذب توده مردمی که با مطالعه و کتاب و مجله کاملا غریبه اند مگر مجله های خانواده و هفته نامه های زرد ، كافي ست و هيچ نيازي به حمايت از نخبگان فرهنگي - مطبوعاتي احساس نمي كنند . اين دولت می کوشد با توقیف مطبوعات به درد بخور جوی از نومیدی و خفقان بیافریند و نشان دهد که دولت احمدی نژاد چقدر با دولت خاتمی متفاوت است لااقل در حوزه فرهنگ . به هر حال همه این ها را گفتم تا بگویم که مجله خواندنی روانشناسی جامعه هم توقیف شد . مجله اي دوست داشتني و جذاب كه تقريبا از معدود مجله هاي تخصصي خواندني بود . گاهي مي خريدمش و مي كوشيدم به كمك مطالبش به گشودن گره هاي كلاف سر در گم ذهنم بپردازم . تعجب می کنم که چطور تیغ تیز آقایان به یک مجله غیر سیاسی هم رحم نکرد ! وضعيت ادبيات هم كه روز به روز بد تر مي شود و هيچ كس پاسخگو نيست . پونه توي وبلاگش همه چيز را در جمله اي از گوته خلاصه كرده است و عجيب گوياي وضعيت امروز ماست :

تنزل ادبیات، نشانه ی تنزل یک ملت است. هر دو در گرایش نزولی خود با هم قدم بر می دارند.

و در اين ميان اين واپسين پست خوابگرد هم تامل بر انگيز است ...

در ميان همه غمگيني هاي اين روز ها گوش سپردن به سي دي پريزاد مجيد اخشابي خيلي برايم لذت بخش است . صدايش ملايم و صبور است و انگار آدم را به ملايمت و صبوري فرا مي خواند . شايد هم مي خواهد بگويد بايد به چيز هاي مهم تري فكر كني . چيز هايي مثل عشق كه بهترين اش را تجربه كرده اي و مي كني ...

[ساعت ۲۳:۰۶ ]   ...(۳۸)

۲۷ شهريور ۱۳۸۵
كتابخانه ملي و ...

محیط آرامی برای کتاب خواندن آن هم توی روز تعطیل یا غروب یک روز کاری . کتابخانه ملی با آن حوض های مهربان و نوستالژیک و آن آرامش دلپذیر . آن کارکنان صبور و مودب . آن فراخی خواستنی . و آن همه کتاب به درد بخور واقعا خوراک آدم های محقق افسرده ای ست که از همه جا مانده و رانده اند .  یکی دو باری هست که با بهزاد می رویم کتابخانه و یک دل سیر کتاب می خوانیم و فیش برداری می کنیم . تعجب می کنم از وجود چنین جایی در ایران درب و داغان شده ای که همه چیزش را به ويژه در حوزه فرهنگ و علوم انساني دارد کم کم از دست می دهد . و شک دارم به تداوم این آرامش و همکاری با محقق بیچاره . نسبت به همه چیز کاملا بد بینم و تصورم این است که در آینده ای نزدیک تلافی همه این روز های لذت بخش را در می آورند و این همه لذت را از حلقوممان بیرون می کشند . تا آن روز از کتابخانه ملی و محیط دلبازش استفاده کنید وگرنه از دستتان رفته است . و چه حیف ...

[ساعت ۲۳:۵۸ ]   ...(۸۷)

۲۶ شهريور ۱۳۸۵
بحران كار

۱-صدایش گرفته بود . غمگین بود . وقتی حالش را پرسیدم گفت بدم . اخراج شدم . تعجب کردم . توی کلینیک کار می کند . دانشجوی فوق لیسانس است اما توی کلینیک اپراتور است . منشی ست. نمی دانم کار حقیری می کند . حقیر برای دانشجوی فوق لیسانس . می گفت گفته اند قراردادت تمام شده . و دیگر هیچ . غمگین شدم . به خودم فکر کردم که سه چهار سال است دنبال کاری که درآمد ثابت و امید بخشی داشته باشد دوندگی می کنم . به یاد دوستانم افتادم که هر کدام به دلیلی از کارشان یا بیرون زده اند و یا تعدیل نیرو شده اند . همه پر استعداد . همه شادمان و فعال . بعضی هاشان خبرنگار های قهاری بودند .راستی که  بحران کار برای آنها که بیکارند به گونه ای ست و برای کارکنان قراردادی به گونه ای دیگر . اسفناک و تکان دهنده . و بدون هر گونه امید و امنیت . طفلک کلی وام از این طرف و آن طرف گرفته . و نگران است . می گفت یکی از دکتر ها پیشنهاد کرده توی کلینیک دیگری که توی میرداماد است کار کند . و من به این فکر کردم که چه دشوار خواهد بود دخترکی از کرج بکوبد بیاید میرداماد برای ماهی صد هزار تومن حقوق نا قابل که واقعا به کجای زندگی اش میرسد . این نمایی از نسل ماست . نسلی که برای به دست آوردن کم ترین ها تکاپو می کند . تقلایی که گاه به بن بست می انجامد و گاه به کورسویی که فقط نیاز مادی ناچیزت را پاسخی گذرا و موقتی می دهد . افسردگی بی دلیل نمی روید . نمي دانم بايد دست به دامان چه كسي بشويم . اين جور چيز ها توي مملكت من هيچ متولي پاسخگويي ندارد . انگار همه چيز كاملا جبري ست . من ديگر به اختيار معتقد نيستم . كاملا جبري شده ام . اين طوري احساس آرامش بيشتري مي كنم چون براي حل تل بحران هايي كه همانند پيله اي دورم تنيده شده اند هيچ راهي سراغ ندارم . از تقلا هاي هيچ و پوچ هم خسته ام . او هم خسته شده است . ما همه خسته شده ايم .

۲- گفتگوي اسد الله امرايي با خبرگزاري مهر گفتگوي خواندني و جالبي ست . مخاطب امرايي وزارت خانه اي ست كه نويسندگان را مجرم و آثارشان را آلت جرم مي داند . يك سالي هست كه همه داريم به زنگ خطري گوش مي دهيم كه عرصه نويسندگي و ادبيات را تهديد مي كند . هر كدام از ما به شكلي اعتراض كرده ايم و به شكلي بي پاسخ رها شده ايم . اين بند از گفتار امرايي چقدر سبكم مي كند . حرف دل من و هزاران من و ماي ديگر : مترجم یا مولف زمانی که قصد دارد کار خود را آغاز کند باید بداند که فعالیتش به سرانجامی منتهی می شود یا خیر. در صورتی که حاصل فعالیتش به هر دلیل منتشر نشود خستگی بر تن او می ماند و این اتفاق بر کارهای آتی او نیز اثر می گذارد.آقاي صفار ! پاسخي نداريد ؟

۳- اوريانا در گذشت . فالاچي يكي از فعال ترين خبرنگاران جهان بود . و چيز هاي قشنگي هم مي نوشت . من هنوز در خلسه لذت بخش كتابي از او هستم : نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد .

[ساعت ۲۳:۵۲ ]   ...(۵۶)

۲۵ شهريور ۱۳۸۵


غمگینم .  ما نسل گسیخته ای هستیم . هر کدام از یک سر بام در حال سقوطیم . سقوط ... و تردید ... و هراس ... می خواهم فریاد بکشم . فریاد رسی نیست . نیست . نیست . نیست . نیست . نیست . نیست . نیست . نیست . نیست .

[ساعت ۱۳:۱۴ ]  



برای ما دعا کنید . برای من و بهزاد . امروز برای ما روز پر اضطرابی ست .

[ساعت ۰۳:۰۶ ]  

۲۳ شهريور ۱۳۸۵


راست می گوید . بهتر است قطع امید کنیم از وزارتخانه ای به نام فرهنگ و ارشاد اسلامی که این روز ها بدون واژه نخست معنا دارد ... این مصاحبه عمق فاجعه را بهتر نشان می دهد .

[ساعت ۰۰:۱۲ ]  

۲۱ شهريور ۱۳۸۵
غمنامه شماره ...

دیروز به شدت افسرده بودم . اگر جای من بودید حتما احساس افسردگی می کردید . وقتی از حسم گفتم و با اس ام اس برای یکی از دوستان فرستادم گفت اینقدر سخت نگیر . دنیا را هر جور بگیری همان طور می گذرد . مستاصل به متن روی صفحه موبایل نگاه کردم . ظاهرا او نمي فهمید از کدام زخم دهان گشوده درونم حرف می زنم . زخمی که مدام نمکش می پاشند . می گفت اگر ناشر کارش را نیمه تعطیل کرده است و فعلا قرارداد نمی بندد اگر کتابت مجوز نمیگیرد و حاصل زحماتت چاپ نمی شود اگر مجبوری به اندک امید واهی چاپ خود سانسوری کنی و شعار هم بدهی اگر روزنامه ها بسته مي شوند اگر اطرافیانت سرخوش اند و عین خیالشان نیست که فرهنگ در این کشور دوزار هم ارزش ندارد و تو بيش از همه از اين انتخاب لطمه خورده اي و آنهايي كه به بهانه هاي واهي و بچه گانه رفتند و به كسي راي دادند كه كمترين شعار و آرمان فرهنگي نداشت ، راي دادند بايد پاسخگوي اين بيكاري و نگراني تو باشند ،فکر کن ببین چه توانایی های دیگری داری از آنها استفاده کن . حرفش به خنده ام انداخت . این خونسردی ریشه در کدام روحیه انفعال زده ما دارد ؟ من اما برایش جواب قاطعی داشتم . اولین کاری که در این بلبشوی تنهایی و حسرت باید بلد باشیم این است که بتوانیم درونمان را ترسیم کنیم . من برایش نوشتم : به این راحتی هایی که تو می گویی هم نیست . نوشتن روح و هستی من است . اگر کسی یا جریانی به من بگوید ننویس یعنی گفته بمیر . ننوشتن برای من با مردن هیچ توفیری ندارد . احساس گیاهی را دارم که آن را به زور از باغچه نسبتا سرسبزی کنده اند و وسط یک شوره زار خاک کرده اند . و نمی گویم کاشته اند که این به راستی مدفون شدن در میان بی تفاوتی و عوام زندگی دردناکی ست که اجازه هرگونه اعتراض و حتی افسردگی را می گیرد . نگاه كنيد به اين بند از نوشتار ناصر ايراني در كتاب هنر رمان كه نشان مي دهد كسي كه نويسنده واقعي ست صرف نظر از داوري ارزشيو كيفيت نگارشش ، چنين خصالي دارد : از ته دل پیش خود اعتراف کنید : ؛ اگر مرا از نوشتن باز می داشتند می مردم ؟ و در آرام ترین ساعت شب خویش از خود بپرسید : آیا راستی من از نوشتن ناگزیرم ؟ اگر پاسختان به هر دو پرسش مثبت بود یقین پیدا کنید که خداوند یا طبیعت شما را برگزیده است که رمان نویس بشوید ... نشانه دیگر آن است که ببینید هدف شما در زندگی چیست . سامرست موام در حق گوستاو فلوبر گفته است : فلوبر معتقد نبود که زیستن هدف زندگانی است برای او هدف حیات نوشتن بود ... نشانه دیگر آن است که ببینید حرفی در دل دارید که ناگزیرید آن را با دیگران در میان بگذارید یا نه ... ( ر . ک هنر رمان - ناصر ایرانی - نشر آبانگاه - چاپ اول - بهار ۱۳۸۰ - صص ۲۳۷ و ۲۳۸ و ۲۳۹ )

 به هر حال اين نوشته شيرزاد به شدت حال و روزم را ترسيم مي كند . حسي تلخ و توصيفي گويا از آرامش كذايي جامعه اي به چوب و فلك بسته شده و خواب آسوده ما در نيمروز تنهايي ...

[ساعت ۲۳:۵۹ ]   ...(۳)

وقتي غم لانه مي كند ... چه مي شود ؟

وقتی یک روز از ماجرا می گذرد تو  آرام تر مي شوی ، تب و تاب اندوهت كم كم فروكش مي كند  و به دنبال علت ها و ریشه ها می گردی . جستجویی غمگنانه و بی فرجام . فکر می کنم توقیف یک روزنامه در قحطی کنونی جامعه فرهنگي ما بیش از همه برای نویسندگانی دردناک است که سیاسی نویس نبوده اند و از این روزنه ( بخوانید شرق ) برای بیان معتقدات و تز های علمی و فکری مرتبط با رشته و تخصص خود بهره می جسته اند . روزنامه شرق هر عيبي كه داشت توانسته بود در خود پتانسيل هايي نسبي براي پر كردن خلاء مجلات تخصصي در رشته هاي مختلف را ايجاد كند و نياز علاقمندان به نوشتن و مطالعه در اين عرصه ها را اندكي هم كه شده پوشش دهد . در نتيجه توقيف روزنامه براي اين اميد بستگان بسيار هولناك بود . منظورم بچه های صفحه تاریخ ، ادبيات ، انديشه ، خانه ، و ... است كه از اين روزنه هم محروم شده اند و بايد در خشكسالي فكر و روزنه بخسبند و آرام گيرند .  ظاهرا تعدادي از بچه هاي داستان نويس كه از جمله شاگردان كلاس هاي دولت آبادي بوده اند به پيشنهاد استاد خود قصد داشته اند نوشتار هايي را در صفحه ادبيات شرق چاپ كنند كه مهدي يزداني خرم اين خبر ناگوار را بهشان مي دهد . همه چيز به يك بازي بي قاعده و تلخ مي ماند كه براي ما تنها محروميتي تلخ به ارمغان مي آورد .

نوشته حنيف ...

مقاله جالب و مثل هميشه جذاب احمد زيد آبادي در تحليل اوضاع

به دریا می سپاریمت شرق نازنین ...

تعطيلي شرق در قاب نگاه نيك آهنگ

[ساعت ۰۶:۲۵ ]   ...(۰)

۲۰ شهريور ۱۳۸۵
توقيف شرق زخمي ديگر

به تازگی دور جدیدی از همکاری هایم را با روزنامه شرق آغاز کرده بودم . همه چیز تقریبا بهتر از قبل پیش می رفت و حدود سه مقاله برای چاپ برده بودم که هر سه درباره صفویه و تقریبا کامل تر و پخته تر از مقاله های قبلی بودند . اما آگاهی از توقیف نا بهنگام روزنامه مثل تلنگری بود که امروز خوردم . و به راستي حیرت از این آشفتگی فکری و فرهنگی عجیب و غریبی که دامان همه عرصه های مرتبط با فرهنگ و مطالعه را نشانه رفته است . البته بهانه توقیف نشان می دهد که گردانندگان روزنامه تا چه پایه نسبت به حساسیت های  کوته اندیشانه و احمقانه این روز ها بی تفاوت اند . شرقی که حاضر بود پوشش خبری اش را بنا به مصالحی عالی تر که همانا تداوم حیات روزنامه است محدود كند و گاهي به اتخاذ مواضع محافظه كارانه مبادرت ورزد ، چطور حاضر می شود همه چیز را به خاطر یک کاریکاتور فدا کند ؟

نگاه وبلاگ ها به ماجرای ناگهانی توقیف یک روزنامه

ندا : می سوزاند اما می گذرد .

فرزانه : توقیف شرق و یک خبر بد دیگر

مصطفی : آفتاب از شرق غروب کرد

آسیه : و نوبت شرق رسید .

سعید : الاغی با هاله ای از نور شرق را توقیف کرد

بیژن : شرق توقیف شد .

نیک آهنگ : واویلا شرق هم مرحوم شد و بقیه و بقیه ...

 نخستین اعتراضات :

انجمن آزادی مطبوعات : دولت با چرخ چهارم دموکراسی این گونه بازی نکند .

و اما پس از سکوت ...

[ساعت ۰۵:۴۶ ]   ...(۰)

۱۷ شهريور ۱۳۸۵


 

تمام این روز ها تنهایم ...

و تو یک روز می آیی ...

[ساعت ۰۹:۴۰ ]  

۱۶ شهريور ۱۳۸۵


عجيب نيست ؟ تكه هاي پازل خودشان مي جوشند و كنار هم مي نشينند و داستانم را كامل مي كنند . چند روز است كه دارد الهام مي شود و من مي نويسم . مي چسبد نوشتن زير باد پنكه . مي چسبد نوشتن بدون اميد به چاپ . مي چسبد نوشتن از نسلي كه نمي شناسمش . مي چسبد هورت كشيدن چاي داغ و توت خشك و خرما و غصه وحسرت  را با هم خوردن .مي چسبد پس زمينه صداي راديو و اخبار لعنتي دولت نهم كه دولت هشتم را زمين خوار و فاسد و چه و چه مي نامد . مي چسبد فكر كردن به آينده اي آرماني براي نويسندگي در كشوري ديگر . اينجا به هيچ كتابي مجوز نمی دهند . اینجا هیچ کس به جیب تو کاری ندارد . به زحمتت هم کاری ندارد . اینجا براي هيچ نويسنده اي نگران نيستند . چه متعلق به باند و محفل باشي و چه نباشي تنهايي و براي دل خودت مي نويسي . مي چسبد ايراني بودن . 

فصل هفتم داستانم هم تمام شد .

[ساعت ۰۲:۲۸ ]   ...(۱)

۱۵ شهريور ۱۳۸۵
درباره پير چك چك و ديگر اتفاقات اين روز ها

۱- نمی دانم چرا پست قبلی ام درباره زیارتگاه های زرتشتیان پرید . متاسفانه هنوز هم از پیچیدگی های دنیای مجازی سر در نمیارم . به هر حال موضوع درباره ماهیت تقدس آميز پیر چک چک از زیارتگاه های مهم زرتشتیان بود که به نظر یکی از دوستانم ، مريم ، به دلیل این بوده است که دختر خسرو پرویز در دل اون کوه پناه گرفته اما من فکر می کردم این تقدس به کنیزی بر می گرده که از دربار ساسانی جدا میشه و اونجا می میره . اما واقعیت اینه که هر دو ما درست فکر کرده ایم . آتشکده و زیارتگاهی که به حرمت کنیزک مومن بنا شده زیارتگاه پیر هریشت نام داره و محل غایب شدن این کنیزك غمگین دربار یزد گرد ساسانی ست . اما زیارتگاه پیر سبز یا چک چک به این دلیل احترام و تقدس داره که مدفن نیک بانو دختر یزد گرده و لابد این دخترک بسیاری مذهبی و مومن بوده که مردم این قدر بهش علاقه دارن . این هم توضیح مفصل این دو زیارتگاه و دیگر زیارتگاه هاي زرتشتيان يزد :

آتشكده  پيرهريشت
اين آتشکده در 15 کيلومتري شهرستان اردکان، در دامنه کوههاي کم ارتفاع و بدون پوشش گياهي واقع شده است.
بنا به توصيف فرهنگ بهدينان، زرتشتيان بر اين اعتقادند که "هريشت" محل غايب شدن يکي از کنيزهاي بانوي "يزدگرد ساساني" است.
زرتشتيان هر سال، در روز هجدهم نوروز به اين محل ميآيند و به زيارت، جشن و پايکويي ميپردازند.
آتشكده چک چک يا پير سبز
اين آتشکده در 48 کيلومتري شهر يزد، در جاده طبس و در ميان کوه هاي "اردکان" و "انجيره" قرار دارد.
چون از شکاف کوههاي صخرهاي پوشيده از سبزه آن، همواره آب ميچکد، اين محل به "چکچو"، "چک چک" معروف شده است.
زرتشتيان اين محل را "پيرسبز" نيز مينامند.
آتشكده پير سبز، سالانه محل حضور هزاران زائر زرتشتي است.
به باور زرتشتيان نيك بانو دختر يزدگرد در اين مكان دفن شده است.
 شهرستان اردكان داراي چهار محل مقدس زرتشتيان شامل چكچك، مزرعه مهر در عقدا، هريشت و خاتون بانو است كه مهمترين آنها پيرسبز چكچك است كه همه ساله زرتشتيان دنيا آئين ويژه مذهبي خود را به صورت جمعي در اين مكان برگزار ميكنند.
زيارتگاه پيرنارکي
پير نارکي، يکي از مهمترين زيارتگاههاي زرتشتيان ايران است که در 15 کيلومتري شهرستان مهريز و در دامنه کوهي به همين نام قرار دارد.
بنا به روايت زرتشتيان پير نارکي، محل غايب شدن شاهزاده "نازبانو" خواهر "شهربانو"- همسر امام حسين (ع) – و دختر "يزد گرد سوم" است.
او در يکي از جنگها، به اين منطقه دور افتاده پناه آورد و در همين مکان به حق تعالي پيوست.
در اين زيارتگاه، چشمه آب و چند درخت کوهستاني ديده ميشود و اطراف آن، خيلههاي زرتشتيان قرار دارد.
همه ساله زرتشتيان سراسر ايران، دوازدهم تا شانزدهم مرداد ماه را وقف زيارت اين پير ميکنند.
در تحقيقات باستان شناسي اخير، جاده قديمي دسترسي به اين زيارتگاه از مسير شهرستان تفت کشف شده است.
 طول اين جاده 10 کيلومتر و عرض آن چهار متر است. ديواره اين جاده در بعضي از قسمتها، تا ارتفاع يک متر، تماماً سنگ چين شده است. احتمالا قدمت اين جاده همزمان با پيدايش زيارتگاه پيرنارکي (بيش از هزار سال) است.
آتشکده زرتشتيان (آتش ورهرام يزد)
بناي آتشکده زرتشتيان- مشهور به آتش ورهرام يزد- در آبان ماه سال 1313هجري شمسي با سرمايه اهدايي انجمن پارسيان هند در زمساختمان اصلي آتشکده دو متر بالاتر از سطح زمين و در وسط حياط بزرگ مملو از درختان سرو و کاج، ساخته شده است. در محور ورودي بنا در ضلع جنوبي، حوض گرد بزرگي قرار دارد که نگاره فروهر و سرستونهاي سنگي عمارت در آن منعکس ميشود.
اتاق نگهداري آتش مقدس، در وسط ساختمان (دور از تابش خورشيد) قرار دارد و اطراف آن اتاقهايي براي نماز و نيايش طراحي شده است.
 معماري اين آتشکده تا حدودي از معماري آتشکدههاي پارسيان هند تاثير گرفته است.
بنا به روايتي، آتش موجود در اين آتشکده که زرتشتيان آن را "آتش ورهرام" مينامند، حدود هزار و 515 سال پيش از آتشکده "ناهيد پارس" (پس از نقل مکان به چندين جاي ديگري در استان يزد) به اين مکان آورده شد و تاکنون اين آتش خاموش نشده است. زرتشتيان يزد مراسم مذهبي، اعياد، جلسات گردهمايي و سخنراني خود را در اين مکان برگزار ميکنند.
زيارتگاه پارس بانو- بونو پرس
اين زيارتگاه در دامنه کوههاي "ميل نيزار" و "لاي چقک" روستاي "از رجوع" بخش عقداي شهرستان اردکان قرار دارد. اين زيارتگاه همه ساله از اول تا پنجم تير ماه، محل تجمع و زيارت زرتشتيان است.
زيارتگاه پيرنارسون
زيارتگاه "پيرنارسون" يا "نارسونه" در جاده قديم يزد- مشهد، در ميان ارتفاعات شهرستانهاي يزد و خرانق قرار دارد.
اين محل مورد احترام پيروان مذهب زرتشتي است و هر سال، شماري از زرتشتيان به اين محل ميآيند و به اعمال مذهبي خود ميپردازند.
گردشگران علاقهمند به بناهاي مذهبي تاريخي نيز از ديگر افرادي هستند كه بنا را تنها نميگذارند.

 

۲- دکتر میر فطروس از اینکه خواننده وبلاگ من هستین بی نهایت ممنونم . و از اینکه بزرگوارانه و استادانه من رو در نوشتن مقالاتم  راهنمایی می کنيد سپاسگزار تر . مطمئنا کمک و راهنمایی شما باعث میشه بهتر بنویسم . باید بگم شما از بسیاری از اساتیدی که در اطرافم می شناسم و گاهی به شدت دوستشون دارم مهربان تر و دلسوز ترید .  كاش اينجا بودين .

۳- راستي مونالیزای ایرانی رو دیدین ؟ لبخند معروفش دیده نمیشه . چقدر غم انگیز . اما این عکس یه جورایی سمبولیکه  . انگار یه پیامی می خواد برسونه . امير جان بابت لينك ممنون .

[ساعت ۰۲:۰۷ ]   ...(۱)

۱۴ شهريور ۱۳۸۵


خسته ام .

[ساعت ۲۲:۴۹ ]  

۱۳ شهريور ۱۳۸۵


مشغول جمع آوری مجموعه اطلاعاتی درباره قهوه خانه های عصر صفویه ام .به مطالب جالبی در تذکره نصر آبادی و مقالات نصر الله فلسفی دست یافته ام که مرا برای ادامه پژوهشم جدی تر کرده است . قصد دارم اطلاعات نسبتا کاملی جمع کنم و مقاله جانداری بنویسم .

[ساعت ۰۱:۲۶ ]  

۰۹ شهريور ۱۳۸۵


دلم برای داستان نویسی تنگ شده ... مثل مادری هستم که به زور بهش می گویند بچه نازنینت را سقط کن و مقاومت می کنم و جنین آرام درونم را  به تنهایی می سپارم . انگار که مجرم باشم . من خسته ام و اوضاع نابسامان فرهنگی و اجتماعی جدید به شدت افسرده و عصبی ام کرده است . من نویسنده ام و هر نویسنده ای دلش می خواهد خلق کند و با مخاطبش حرف بزند . بگذارید بنویسم . این قدر مایوسم نکنید .

[ساعت ۰۰:۴۵ ]   ...(۲)

۰۷ شهريور ۱۳۸۵
وقتي شاه عباس جنگ چالدران را راه مي اندازد .

به مدد ذوق و تبحر و دقت دوستان در روزنامه شرق تن شاه عباس در گور مي لرزد و به جاي جدش شاه اسماعيل اول بر پا كننده جنگ چالدران مي شود تا اسماعيل بيچاره از گزند انتقاد مورخان چند صباحي هم كه شده در امان بماند . ديدن مقاله امروز صفحه تاريخ روزنامه شرق به قلم محمد سرابي نشان مي دهد كه بحران در بي دقتي و بي توجهي ما به تاريخ و دم دستي انگاشتن آن چقدر جديست . نويسنده مقاله بي توجه نام پادشاه ايران را در زمان وقوع جنگ چالدران شاه عباس ثبت كرده و اين اشتباه اصلا سهوي نبوده چرا كه چندين بار تكرار شده است . ظاهرا به دلایلی ايشان مصرند كه يك شكست نظامي را در كارنامه اصلاحات شاه عباس وارد كنند و از بار سنگين اتهامات شاه اسماعيل بكاهند و دوستان گرداننده صفحه تاريخ هم كه لابد خيلي از تاريخ خوششان نمي آيد و بنا به بد حادثه صفحه گردان تاريخ شده اند و گاهی هم بر این گمان اند که تاریخ نه علم و نه تخصص و نه هیچ چیز جدی معنا دار دیگری ست که نیازمند بررسی و دقت و موشکافی باشد بي آن كه اندك دقتي به خرج دهند و شايد از سر بي مطلبي و برای خالی نبودن صفحه اين اشتباه را ناديده انگاشته اند و چنین مطلب سخیفی را به چاپ سپرده اند تا صد ها خواننده روزنامه حرفه ای و وزین شرق خواننده اشتباهات ما باشند اشتباهاتی که تاریخ را نشانه گرفته اند و از بی مسوولیتی ما نسبت به تاریخ حکایت می کنند ... پرسش اينجاست كه تكرار اين قبيل سوتي ها در روزنامه اي كه بيش از اين ها از آن توقع حرفه اي گري مي رود ، چه نتايجي دارد ؟ آيا بهتر نیست مطالب صفحه تاريخ از زير نگاه كساني بگذرد كه دست و دلي در وادي تاريخ دارند ؟ يعني  مصححان اين مطلب اندك اطلاعات تاريخي نهفته در كتاب هاي درسي دبيرستان شان هم از يادشان رفته  است ؟ باور كنيد اين قبيل سوتي ها در يك روزنامه پر خواننده كه زماني گوي سبقت را به لحاظ اين قبيل توجه كردن ها از ديگران ربوده بود ، بسيار نگران كننده و دردناك است . نمي دانم شايد هم تقصير از تاريخ دانان و تحصيل كردگان تاريخ است كه هرگز نتوانسته اند به مسوولان روزنامه ها بقبولانند كه يا در روزنامه صفحه تاريخ باز نكنند يا اداره آن را به كسي كه دلسوزي تاريخي دارد بسپارند . ما هم کوتاهی کرده ایم که نتوانسته ایم به سهم خود به جامعه مان بقبولانیم که تاریخ یک علم جدی است . مطلب را اينجا بخوانيد و تكرار اين اشتباه فاحش را ببينيد .

[ساعت ۰۶:۴۶ ]   ...(۰)

يك خبر براي كساني كه كارو ذوق و اميدشان به كتاب و ناشر است .

شرق: به دنبال طولانی شدن كم سابقه روند صدور مجوز كتاب و پیدا شدن بحران هایی مانند ركود سرمایه ناشران، نارضایی نویسندگان و مترجمان از این وضعیت پیش آمده، اتحادیه ناشران ایران شروع به رایزنی هایی با دست اندركاران نشر و اداره ممیزی ارشاد داشته كه شرح آن در زیر می آید، این متن به صورت نامه و توسط دبیرخانه اتحادیه ناشران و كتابفروشان تهران تنظیم شده است: به دنبال طولانی شدن كم سابقه روند صدور مجوز كتاب در حوزه علوم انسانی و خساراتی كه در اثر كند شدن و نیز عدم صدور مجوز چاپ برخی كتاب ها، متوجه ناشران می شود و در پی پیگیری های مكرر و متعددی كه ناشران با «اتحادیه ناشران و كتابفروشان تهران» به خصوص در دو ماه اخیر در مورد این امر داشتند، هیات مدیره این اتحادیه حسب وظیفه و تكالیف قانونی خود، در تاریخ دوم مرداد جلسه ای با جناب آقای دكتر پرویز معاونت محترم امور فرهنگی وزارت ارشاد برگزار كرد. در جلسه مذكور، هیات مدیره اتحادیه ضمن طرح پاره ای از مسائل و مشكلات صنعت نشر كتاب، حول دو موضوع ذیل كه فوریت و اهمیت بیشتری داشت، خواستار مساعدت جناب آقای پرویز شد. الف تسریع روند صدور مجوز چاپ و نشر كتاب.ب معافیت مالیاتی كتابفروشان.آقای پرویز پس از شنیدن نقطه نظرهای هیات مدیره اتحادیه نسبت به هر دو مورد مطروحه قول مساعدت دادند و در پی آن جلسه دلایل اتحادیه درخصوص ضرورت معافیت مالیاتی كتابفروشان به صورت مكتوب برای دفتر ایشان ارسال شد كه طبق اطلاع ما از طریق دفتر معاونت فرهنگی در دست پیگیری است.متعاقب جلسه ای كه با آقای پرویز داشتیم، دو جلسه نیز در روزهای یكشنبه ۲۲مرداد و شنبه ۴ شهریور با جناب آقای حمیدزاده مدیركل محترم اداره كتاب و كتابخوانی، برگزار كردیم. خوشبختانه این دو جلسه نیز در فضایی مثبت برگزار شد. در آخرین جلسه، این فرصت فراهم شد كه به نحوی مبسوط در دو حوزه سیاست نشر و اقتصاد نشر و اصلاحاتی كه در دو حوزه نیازمند آنند گفت وگو كنیم. دستاورد این جلسه در حوزه سیاست نشر، به خصوص در مورد تسریع روند صدور مجوز چاپ و نشر كتاب، به نظر این اتحادیه نسبتا امیدواركننده بود. چون آقای حمیدزاده در پایان جلسه قول دادند كه تا پایان مهرماه ۸۵ تمام كتاب های در انتظار مجوز، مورد رسیدگی قرار گیرد و نتایج آن به تدریج به ناشران اعلام و امر صدور مجوز كتاب روزآمد شود. به نظر این اتحادیه در حوزه اقتصاد نشر به رغم تلاش ها و كوشش های بسیاری كه برای حمایت از رشد و توسعه صنعت نشر انجام شده است، هنوز حجم مسائل اغلب مزمن و مشكلات انباشته شده بسیار زیاد و رشد این بخش دچار ناپایداری و ناموزونی است. لذا اقتصاد نشر همچون كل اقتصاد كشور نیازمند چند اصلاح و تحول بنیادی و اساسی است. برای این امر اتحادیه قصد دارد بدون شتابزدگی طرح های كارشناسی شده ای را به صورت مرحله ای تهیه و به وزارت ارشاد، كمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، شورای اسلامی شهر تهران، شهرداری تهران و سایر نهادها و ارگان های ذی ربط ارائه دهد تا صنعت نشر در مسیر رشد تعالی و توسعه پایدار قرار گیرد.در پی انتشار «گزارش یك گفت وگو» از سوی اتحادیه ناشران و كتابفروشان تهران، جعفر همایی سخنگوی اتحادیه در گفت وگویی اظهار داشت در جلسه شنبه چهار شهریور هیات مدیره اتحادیه با جناب آقای حمیدزاده، مدیركل مراكز و روابط فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره توقف خرید كتاب از ناشران سئوال شد. ایشان در پاسخ اظهار داشت: خرید كتاب از ناشران متوقف نشده است و انجام می شود اما نه براساس آئین نامه سابق. ما خرید كتاب را براساس حمایت از ناشران، اهل قلم و... انجام نمی دهیم. خرید كتاب براساس نیاز كتابخانه های عمومی، مدارس، مساجد و مراكز تحقیقاتی صورت می گیرد.هیات مدیره اتحادیه ناشران و كتابفروشان تهران از ایشان خواست آئین نامه جدید خرید كتاب و نیز فهرست كتاب هایی كه در این مدت خریداری شده را در نشریه كتاب هفته اعلام كنند و از این پس نیز مانند گذشته فهرست كتاب های تصویب شده ناشران برای خرید را به طور هفتگی در كتاب هفته اعلام كنند تا ناشران در جریان قرار گیرند. جناب آقای حمیدزاده اظهار داشتند كه با اعلام فهرست كتاب های خریداری شده مخالفتی ندارند.

[ساعت ۰۰:۳۱ ]   ...(۰)

۰۱ شهريور ۱۳۸۵
آشفتگي ...

کمی مریضم . توی چله تابستان گلو درد گرفته ام . کمی هم خسته ام . وسط خوشبختی اضطراب گرفته ام . کمی حرف توی دلم مانده وسط نگرانی حناق گرفته ام . شاید هذیان می گویم . تبم بالا نیست ولی . می خواهم کتاب بخوانم . قرص ها اجازه نمی دهند . امان از این قرص های خواب آور لعنتی و مزاحم . باید مقاله ام را تمام کنم . باید یک قرار کاری بگذارم . مهلت کتاب های کتابخانه دانشگاه هم تا دوشنبه تمام می شود . .. آشقته ام . عجیب هم آشفته ام .

 

[ساعت ۰۰:۲۳ ]  

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است