صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۰۸
ديروز: ۵۲۵
اين ماه: ۱۶۸۳۳
از ابتدا: ۱۶۷۹۵۱۳


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۳۱ شهريور ۱۳۸۴
...

قاليشويان ، مراسمي ست سنتي و كهنسال كه هر سال و در دومين جمعه ماه مهر در مشهد اردهال كاشان برگزار مي شود و در واقع يكي از جاذبه هاي مردم شناسي – فرهنگي تاريخي مردم اين خطه است كه براي هر گردشگري جذابيت و گيرايي خاصي دارد . گرچه اين مراسم به شكلي بسته برگزار مي شود و معمولا اهالي خود ، سكان را مي گردانند اما تنها  نظاره اين مراسم هم بسيار جالب و به ياد ماندني ست . سفري به اردهال كاشان در دومين جمعه ماه مهر ، خود گوياي اين واقعيت است .

ادامه این مطلب را از قلم من در روزنامه شرق امروز بخوانید .

و این هم ماجرای زن مبارز و نام آوری دیگری که در فراموشی تاریخ مردسالار می درخشد . فکر می کنم زنان زیادی هستند که درباره شان ننوشته ام . امیدوارم به منابع و روزنه های تازه ای برای کسب اطلاعات درباره زوایای مبهم زندگی این زنان فعال و مبارز دست پیدا کنم و بتوانم کلکسیونی داشته باشم از یادداشت هایی درباره زنان تلاشگر تاریخ معاصر سرزمینم .

فشار های زندگی هوس مسافرت انداخته توی کله ام ... البته جاییهمین نزدیکی ها ... مثلا قمی قزوینی زنجانی جایی ... قزوین جاهای دیدنی زیادی دارد . نمونه اش همان خانه های قدیمی و باصفا مثل این !

زنجان هم جای قشنگی ست . یک سفر تنها رفتم . برای سمینار زن در تاریخ معاصر ایران .. خوش گذشت و به یادم ماند عطر کوچه های قدیمی اش و آن رختشویخانه صمیمی و ارامش و مهم تر همه گنبد پرشکوه سلطانیه اش ...

به هر حال شاید برای روز جهانگردی رفتیم سفر ...

[ساعت ۰۶:۰۲ ]   !(۴)

۲۷ شهريور ۱۳۸۴


بعضی وقت ها فکر می کنم زن بودن چقدر سخت است ِ حتی اگر بخواهی فقط یک زن سطحی معمولی باشی ( که البته نخواسته ای هرگز ) حتی سطحی بودن هم هزار هزینه دارد که باید بپردازی ... جالب است . این دنیای بی معادله فقط برای زن ها هزار قاعده ریز و درشت ساخته است . نمی دانم .

این مطلب به درد آنهایی می خورد که دلشان می خواهد عروسی پرشکوهی داشته باشند بدون مهمانان خودی که بعد ها هی به رخشان بکشند که فلان چیز کم بود و فلان کسک اخم کرد و ... منتها یک اشکال کوچک دارد و آن هم این که باید بروند بساط عروسی شان را توی هندوستان پهن کنند . بخوانید .

خوشحالم که هنوز تا سی و پنج سالگی ام اندک فرصتی باقی ست . فعلا اصلا آمادگی سه نفر شدن را نداریم . این جا را بخوانید .

این مطلب هم به درد آنهایی می خورد که به نزدکی فرهنگ ها علاقه دارند . مدت ها پیش نوشتمش  به درد جایی نخورد برای شما می گذارمش .

غذا هاي محلي مشترك : نخود آب تهران و او نخود بوشهر
بين تهران و بوشهر ، مسافت زيادي ست اما تهراني ها و بوشهري ها غذاي مشتركي دارند كه البته مواد اوليه و نوع پخت آنها با هم متفاوت است . اين غذا به نام مشترك  نخود آب معروف است . البته بوشهري ها اگر بخواهند با لهجه محلي ، به اين غذاي سنتي اشاره كنند  ، معمولا مي گويند : او نخود !
تهراني ها نخود آب را پر ملات تر درست مي كنند . آنها در اين غذا ، علاوه بر نخود و آب ، از ماهيچه گوسفند ، پياز ، برنج ، گاهي زيره ، زردچوبه و نمك هم استفاده مي كنند و آن را به اين ترتيب آمده مي كنند :
نخود را با دست پوست مي گيرند ، با پياز و گوشت و مقداري آب روي اجاق گذاشته و مي گذارند خوب مغز پخت شود . سپس برنج را با زيره و زرد چوبه و نمك به مخلوط قبلي اضافه مي كنند .
اما نخود آب بوشهري ها اصيل تر است .  چرا كه بوشهري ها براي پختن آن فقط از نخود و آب و مقداري هم زرد چوبه و نمك ، فقط براي طعم دادن به غذا ، استفاده مي كنند . طرز تهيه هم البته متفاوت از تهران است . بوشهري ها معمولا نخود را در هاون مي كوبند و از الك مي گذرانند تا آردي به دست آيد . سپس اين آرد را در ديگي روي آتش ملايم تفت مي دهند تا رنگش تغيير كند . سپس مقداري اب و زردچوبه و نمك در ديگ مي ريزند و به مدتي كوتاه روي آتش مي جوشانند .
نقطه مشترك ديگر ، ميان تهراني ها و بوشهري ها در مورد اين غذا اين است كه معمولا هم تهراني ها و هم بوشهري ها رسم دارند كه اين غذا را براي بيمار بد حال ، تهيه كنند . تهراني ها مي گويند اين غذا براي تقويت بنيه كسي كه بر اثر ابتلا به بيماري ، ضعيف شده ، مفيد است و بوشهري ها ان را بيشتر براي كساني تجويز مي كنند كه دچار چشم درد اند .

[ساعت ۲۲:۵۸ ]   ...(۲)



گاهی از خودت خسته می شوی لای تند باد زندگی .. و حس می کنی بلد نیستی دیگر گلیمت را بیرون بکشی از این دریای طوفان زده مواج که اسمش زندگی ست . این روز ها دارم به بی مهری و قدرنشناسی آدم ها فکر می کنم و بی بها بودن کار هایی که با ذوق و شوق کرده ام . و لابد باید دورشان بریزم به خاطر بی قیدی آدم هایی که ارزششان را نمی فهمند . ملالی نیست . من هنوز هم سرخوشم ...

[ساعت ۰۲:۴۹ ]   ...(۱۱)

۲۶ شهريور ۱۳۸۴


مدتی ست که فقط به تمشای رهگذران بسنده کرده ام . همین و دیگر هیچ !

[ساعت ۰۷:۳۱ ]   ...(۵)

۲۲ شهريور ۱۳۸۴


قبلا گفته بودم که به مردمشناسی علاقه پیدا کرده ام . مطالعه آداب و رسوم مردم شهر های مختلف و اساسا این جور چیز ها و این حوزه ها ... مطلب زیر شاید در آینده ای نزدیک جایی چاپ شود یا روی خبرگزاری میراث فرهنگی بیاید . اما با این حال عجله می کنم و به خاطر جذابیتی که دارد زود تر می گذارمش اینجا برای خواندن ... نمی دانم شاید خوشتان بیاید .

امروزه بعضي از جوان تر ها بر اين باورند  كه رسم كهنسال خواستگاري پسر از دختر ، رسمي ست بازمانده از جامعه مردسالار كه بد نيست شكسته شود . گاهي هم  در اطراف خود و در دل زندگي امروزي مي شنويم كه دختري به پسري پيشنهاد ازدواج مي دهد . شايد باور اين كه چنين موضوعي در ميان انبوهه سنت هاي ديرينه مردم طالقان ، رسمي ست ريشه دار ، اندكي دشوار باشد . اما واقعيت دارد . طالقاني ها رسم جالبي دارند به نام پنج پيتك ( panjepitok ) كه معمولا پنج روز پس از عيد نوروز  برگزار مي شود .(1) اهالي طالقان و مخصوصا روستاييان طالقان در اين روز مراسمي همچون سيزده بدر را پيش از موعد خود برگزار مي كنند . بدين شكل كه به صورت دسته جمعي و شادمانه به دل طبيعت مي روند و به گشت و گذار مي پردازند. از جمله رسم هاي اين روز رسم تاب خوردن جوانان چه دختر و چه پسر است . طالقاني ها معتقدند اين تاب خوردن در روز هاي آغازين سال نو ، باعث مي شود پيچ و تاب زندگي در طول سال از بين برود . ظاهرا تاب خوردن بيشتر برنامه اي ست سنتي كه براي دختران دم بخت اجرا مي شود . اين دختران جوان ، معمولا هنگام تاب خوردن سنت خاصي دارند . رسم است كه آنها با زدن تركه چوبي به پاهاي يكديگر ، ديگري را وادار كنند كه اسم پسري را كه دوست مي دارد به زبان آورد . دختران دم بخت گاهي به جدي و گاهي به شوخي اسمي بر زبان جاري مي كنند .بعد از اين ماجراست كه اسم پسر گوش به گوش به بزرگان فاميل مي رسد . و پسر هم كه معمولا به اين وصلت راضي ست ، با گل و شيريني به خواستگاري مي آيد . شايد اين رسم تنها نمادي باشد از خواهندگي و دلدادگي عروس به داماد از پيش تعيين شده تا هرگونه شبهه اي زدوده شود . شايد هم در برخي موارد لااقل ، بازتاب دهنده خواست و علاقه دختر به پسر مورد علاقه اش باشد . اما به هر حال آنچه اهميت دارد اين است كه طالقاني ها در اجراي اين سنت ، كوشيده اند همه عوامل زندگي اجتماعي را در نظر بگيرند . خواست و علاقه دو نفر و كمك و همدلي بزرگ تر ها و البته شادي ازدواج و عشق ...

پانويس :

1- در اين مورد اتفاق نظر وجود ندارد ، بعضي روز دقيق برگزاري اين مراسم را پانزدهم بهار مي دانند .

[ساعت ۲۱:۵۷ ]   نظري داري؟(۱۰)

۲۱ شهريور ۱۳۸۴


این روز ها چیز های تازه تر روحم را جلا می دهد . مردمشناسی از آن موضوعاتی بود که در تمام این بیست و سه چهار سال عمرم زیاد طرفش نرفته بودم . یا اصلا برایم جالب و جذاب نبود . اما این روز ها که به بهانه ای دست و قلمی می زنم در این وادی حس می کنم چه دنیایی تازه ای را لمس می کنم . آدم ها و نماد ها و احساساتشان ... دنیای تازه ای از اخلاق و فکر و فرهنگ مردمی که از کنارشان رد می شوی و گاهی حتی نگاهشان هم نمی کنی ... خیلی از این آداب و رسوم  سنگین است برای آدمهایی مثل ما که سرمان را کرده ایم توی لاک فکر و ارمان و کار و اندیشه و کتاب و تجدد زدگی ... آن تشریفات پر طول و تفصیل ازدواج وآن آیین های دست و پاگیر خسته کننده آزار دهنده شب حجله و زفاف و آبستنی و این جور چیز ها که خیلی بیزارم ازشان ... اما با این همه پشت همه این ها رمز و راز هایی از فرهنگ و حیات آشفته آدم ها و نگاه و جهان بینی شان نهفته است که دریافتش حسابی لذت بخش است . این را از ته دلم می گویم . امروز هم درباره مراسمی در طالقان چیز هایی خواندم و نوشتم .

دیر تر آمدن بهزاد از اداره باعث شد امشب بعد از مدت ها غذای سنتی بپزم . و دیدم چه لذتی دارد گاهی آشپزی و انتظار برای آمدن شوهرت ... حتی هوس می کنی چای دم کنی میوه بشوری و خودت را برای خسته نباشید گفتن آماده کنی ... راستش فکر می کنم همه ماها با همه ادعاهایمان تا اندازه زیادی دلبسته و متعلق به زندگی سنتی هستیم و به آن می بالیم . این طور نیست ؟

دیروز پیش دکتر آقاجری بودم . و از همان دیروز دارم به پیشنهاد و البته آروزی جالب استاد فکر می کنم . استاد می گفت که  علاقه دارد فرهنگ اصطلاحات تاریخی نوشته شود . اما حتما مرکز و موسسه ای باید این طرح را ساپورت کند . ابتکار جالب و تازه ای ست  اتفاقا خلااش در رشته تاریخ حسابی مشهود است . اگر یکی دوتا از این اساتید گرانمایه آستینی بالا بزنند .مطمئنم دانشجویان مشتاق زیادی هستند که این دعوت را لبیک بگویند . یکیش خود من شاید هم اگر گرفتاری های کاری مجالی بدهد بهزاد و خیلی های دیگر که عاشق پیشرفت رشته شان هستند . اين مطلب ميزان علاقه و توجه دانشجويان تاريخ را به تحول و بازنگري در رشته تخصصي شان نشان مي دهد . نه ؟

 

[ساعت ۰۹:۰۹ ]   چيزي بگو(۹)

۱۵ شهريور ۱۳۸۴


می خواهم از زنانگی بنویسم ... گاهی ... حرف های زیادی هست ... در خاموشی این دنیای سوت و کور ... می خواهم رنگ ها را پیدا کنم از لابلای خاکستری ها

[ساعت ۲۳:۴۸ ]   ?(۵)

۱۴ شهريور ۱۳۸۴


دنیا را آن جور می خواهم که باید و نه آن جور که هست ... کثیف و خالی و بی محتوا ... معروفه که باید نیمه پرو دید اما این لیوار همش خالیه ... اینو مدت هاست که فهمیدم . اما می خوام باز جور دیگه ای نگاش کنم ... شاید ! من امیدوارم ...

[ساعت ۲۲:۰۹ ]   تو هم حرفي بزن(۱۲)

۱۳ شهريور ۱۳۸۴
...

دلم می خواهد صدای یک ملودی آشنا این سکوت را بشکند ... دلم گرفته ... عجیب هم گرفته !

[ساعت ۲۳:۰۸ ]   تو هم دلت گرفته ؟(۶)

گاه گدار زندگي ...

گاهي هوس مي كني دستي به سر وروي درونت بكشي ... سخته اما ميشه ... بعضي خصلت هاي ناجور داره كم كم برات عادت ميشه ... دارن ذره ذره ريشه ميدوئو نن ... بايد جلوشو بگيري ... معطلش نكن ... بجنب ... دير ميشه ! باور كن ! بايد خودمو بسازم . دارم كم ميارم و اين خيلي بده ... بايد نگاهي به درونمان بيندازيم ... برگ هاي شناور روي اين اب را پس بزنيم تا الودگي ها را هم ببينيم .

سري فيلم هاي سفيد ، آبي و قرمز را چند شب پيش ديدم . يك جور حس نوستالژيك غمگنانه خاص لابلاي همه شان موج مي خورد . يك جور حس تلخ زندگي در چارچوب هاي خشك و خالي اين دنياي كثيف ... خيلي كاري به موضوع ظاهري فيلم ها ندارم . عمقي از پس لايه ها و پوسته هاي ظاهري جلوه نمايي مي كرد كه خيلي خواستني و تكان دهنده بود ... صحنه ها ، منظره ها و صدا ها هر كدام معناي خاصي را آبستن بودند ... بايد فرو مي رفتي ، غرق مي كردي خودت را تا از پشت صداي سكوت هم فلسفه دردناك زندگي انسان را مي ديدي و ... مخصوصا سكانس پاياني آبي ، و منظره كش و قوس هاي آن جنين در شكم مادرش ... و همزماني اش با تصاوير ديگر ... حس خاصي را القا مي كرد كه نميتوانم وصفش كنم ...

دلم مي خواد داستان تازه اي شروع كنم . عقب سوژه مي گردم . راستي زير سايه دولت آقاي احمدي نژاد و مرحمت هاي ملوكانه وزير تازه ارشاد مملكت ، سوژه پيدا كردن براي نوشتن داستاني كه دلت به چاپ شدنش خوش باشد ، خيلي سخت است . باور كنيد ... شنيده ام هيچ ناشري كتاب براي مجوز به ارشاد نمي برد . همه منتظرند ... امان از اين انتظار لعنتي ... خوابگرد امروز شعر جالب روزنامه رسالت را كه ظاهرا نويد روزهاي شادمانه دولت نوظهور آقايان است  را آورده . خواندنش كمي افسردگي مي آورد اما اگر سرحال باشي و كمي هم بي خيال كلي مي خندي به بيكارگي شاعر سفارشي سرايي كه دير تر از زمانه اش به دنيا آمده اين آقا انگار از تاريخ درآمده حالا و اين جور كارها ! ...

137268.jpg

[ساعت ۰۰:۴۸ ]   تو هم چيزي بگو ...(۱۱)

۱۱ شهريور ۱۳۸۴
چند موضوع ...

لينك جالبي در هفتان ديدم كه فكر كردم براي آنها كه شايد سري به هفتان نزده اند جالب باشد و مخصوصا تشويقشان كند حتما هفتان گردي را در برنامه روزانه اينترنتشان بگنجانند . موضوع نامه هاي بازمانده از فروغ فرخزاد به پرويز شاپور ست . نامه ها را با نگاه خودتان حلاجي كنيد . همين ...

و اين عكس ... آرامش خاصي بهاتن نمي دهد ... انگار در دل آرامش طبيعت ماسوله ، رها شدگي غريبي ست . شايد هم مثل هميشه مرغ همسايه را غاز مي بينم . به هر حال شيفته اين خانه و اين پنجره و اين زن ميانسال شده ام . خوب يا بد !

عکس از محمد رضا فاضلی

[ساعت ۲۳:۲۹ ]   ؟(۴)



گاهي يك تصوير ، تلنگري ست براي نوشتن ، سراييدن ... شدن ... پر كشيدن ... و دست كم انديشيدن ... بعضي وقت ها عاشق عكس هاي معنادارم ... چيزي كه تخيلم را بيدار كند . فكر كردم اين يكي موفق ست در بيداري حسي دروني ، ... پنجره اي كه هرگز به روي صبح و روشنايي باز نخواهد شد . بي شباهت به روزگار خستگي ما نيست ؟!

عکس از محمد جواد عليزاده

[ساعت ۰۶:۳۳ ]   و نگاه تو ...(۴)

۱۰ شهريور ۱۳۸۴


امروز روز خوبی بود ... مطالعه جدی رو دوباره شروع کردم . قصد دارم درباره تاریخ نگاری عصر صفویه مطالعه کنم و مقاله بنویسم . همین طور چیزای جالبی دارم درباره مراسم قالیشویان ارهال می خونم که شاید بعد تر چیزایی دربارش نوشتم . این مطلبم چیز بدی نیست . کتابی که درباره نماد گرایی در تاریخ ایران باستان می نوشتم ف عملا به بن بست خورد و در نتیجه دارم مثله اش می کنم و این ور و اون ور درجشون می کنم . شاید بیشتر به درد بخوره ...

اسب ؛ حیوانی نمادین

کیخسرو ؛ پادشاه اساطیری می گوید :  " هیچ چیز در پادشاهی بر من گرامی تر از اسب نیست . " بی گمان تا امروز به اسامی زیادی برخورده اید که با اسب توام شده و معنا گرفته اند . اسم های کهنسالی همچون ، ارجاسب ( دارنده اسب ارجمند ) تهماسب ( دارنده اسب فربه و زور مند ) گرشاسب ( دارنده اسب لاغر ) و غیره که همه از دل تاریخ باستان آمده و یادآور ارزش و اهمیت اسب در اساطیر و تاریخ اند . معروف است که هند و اروپاییان نخستین قومی بودند که موفق شدند اسب را اهلی کنند . در میان داستان های اسطوره ای ایران باستان ، فراوان به نقش کلیدی اسب و گردونه بر می خوریم . ازجمله بازمانده هاي باستاني كهن از دل خاك ها ، خود به روشني گوياي اهميت اين اسبان بالدار گردونه كش به ويژه در آيين ميتراييسم است . روي مهره هاي مهري كهن ، نماد مهر را نشان مي دهد كه معمولا " ارابه اي ست كه دو يا چند اسب بالدار آن را مي كشند . يكي از مهره هاي موجود در برلين ، مجسمه نيم تنه اي را نشان مي دهد كه اشعه اي از سرش ساطع مي شود و بالاي ارابه و اسب هاي در حال پرواز قرار دارد و نام  Humitra   روي آن حك گرديده است . " ( زير آسمانه هاي نور – ص 133 و 132 ) در مجموع ایرانیان باستان ، اسب ، این حیوان نجیب و دوست داشتنی را نشانه ای از ایزد آفتاب و ایزد ماه و باد می دانسته اند . فرشته نگهبان این حیوان نمادین نیرومند در اوستا ، درواسپا ( دارنده اسب سالم ) ، نامیده شده است .
در داستان پذيرش پيامبري زرتشت هم به اسب گشتاسب اشاره مي شود . اسبي كه از سوي اهورا مزدا بيمار مي شود تا گشتاسب دستان شفا بخش پيامبر را به ياري بخواند . ؛ زرتشت اسب رنجور گشتاسب را كهشيد نام داشته و ناگهان فلج شده بود ، گويي كه دست و پايش در شكمش فرو رفته بودند ، درمان مي كند . اما پيش از آن و براي درمان اسب كه بسيار مورد توجه گشتاسب بوده است چهار شرط مي گذارد كه عبارتند از:
1- گشتاسب دين او را بپذيرد.
2- اسفنديار ، حامي دين باشد
3- هوتوس همسر گشتاسب و مادر اسفنديار به دين بگرود
4- توطئه گران مجازات شوند.
 بسیاری از چهره های اسطوره ای در داستان های کهن برای نبرد تبدیل به اسب نیرومند شده و به کارزار رفته اند . از جمله تیشتر ، الهه باران ، برای به دست آوردن آب های بارور ، به شکل اسب سفیدی درآمده و به جنگ با اپوش ، دیو خشکسالی شتافته است . اینها همه نشانگر اهمیت و ارزش فراوان اسب در دل آیین های کهن و باستانی انسان هاست .


 

 

[ساعت ۰۹:۲۷ ]   , ...(۰)

۰۷ شهريور ۱۳۸۴
خاطره هاي تازه

بعد از مدت ها امروز و این روز ها اصلا ... خستگی می تکانم . شب قشنگی بود دیشب ... بعد از این که فهمیدم فوق لیسانس قبول شدم . نفس راحتی کشیدم . انگار خستگی همه این روز های رفته در این نفس راحتی که از حلقومم بیرون زد نهفته بود ... امروز هم سبکم . باید خودم را برای تلاش هایی تازه تر آماده کنم .

خلاصه این که دوره کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی دانشگاه الزهرا! من با خستگی و تجربه این روز های انتظار و تردید از مهر ماه مهمانت می شود ... میزبان خوبی باش و خاطره های تازه ام را سر و صورت بده ...

بايد روي مقاله هاي تازه اي كار كنم . بايد دستي به سر و روي فكر و قلمم بكشم ... بايد از نو كليد بخورم .

[ساعت ۲۲:۴۸ ]   ؟(۸)

۰۶ شهريور ۱۳۸۴


این مطلب اجازه چاپ در شرق را پیدا نکرد . گفتم بد نیست اگر اینجا بگذارمش .

قره العین ِ زنی جسور و مبارز !

تو و تخت و تاج سكندري
من و راه و رسم قلندري
اگر آن خوشست تو در خوري
و گر اين بدست مرا سزا
"قره العين"

اگر قرار باشد چنگي بزنيم در ميان انباشت فراموشي تاريخ مرد سالار اين سرزمين ، و از دل اين كلاف سر در گم ، زن مبارزي را نام ببريم كه به عنوان پيش قراول حركت رو به جلو و موج وار زنان ايراني ، پيش از مشروطيت و تحولات برخاسته از اين دگر گوني كلان اجتماعي و سياسي ، از خود چهره اي نمادين و مستحكم و ماندگار خلق كرده است ، بايد بي ترديد به  " طاهره قره العين " اشاره كنيم .
 مورخان و محققان ، قره العين را زني جسور مي نمايانند كه در واقع پرچم دار راستين حركت اعتراض وار زنان ، در اين برهه تاريخي ست . و با صراحت و اطمينان تاكيد مي كنند كه اين زن مبارز ، در شجاعت و هدايت حركت اجتماعي و مبارزه روشنگرانه ، در برخورداري از دانش ، آگاهي و خود آگاهي، در مخالفت با تعدد زوجات، حجاب ( به شكل تحميلي و تحجر آلود آن )  و در دفاع از حقوق زن ، به راستي سرآمد و بي همتاست .
“... حسن جمال، تنزيه و تقديس، شجاعت و شهامت شاعر محبوب ايران طاهره قره العين را تكريم بسيار قائلم كه در نهايت شجاعت و جانبازي، مشعل دار آزادي زنان گرديد. شهادت طاهره يكي از محزون ترين وقايع تاريخ معاصر است....“ اين را لرد كرزن ، نويسنده نام آور انگليسي مي گويد . ژول بوآ ، اسلام شناس فرانسوي  هم درباره مقام تاريخي طاهره قره العين سخن جالبي دارد . او مي گويد :" طاهره يك شاعر جوان و مبارز ايراني بود، همانند ژاندارك، هلوآز قرون وسطي و هايپات در دوره ي افلاطون. طاهره در تاريكترين عصر عليه نابرابريهاي اجتماعي و مشكلات زنان قد علم كرد و هر كس كلامش مي شنيد عرفان مي يافت. "
دور نمايي از تاريخ ، طاهره را زني معرفي مي كند كه در هنگامه تلخ انديشي ها ، تحجر زدگي ها و كوته فكري ها ، در زمانه و دوره اي كه زنان در پستوي خانه ها به فراموشي مرگ و تنهايي تكرار مي لغزيدند ، پرچم رفرم مذهبي را بر افراشت .
متاسفانه اطلاعات ما درباره سپيده دم زندگي طاهره و اساسا سراسر حياتش در پرده اي از ابهام فرو رفته است . علت اين ابهام هم به يك واقعيت تلخ تاريخي بر مي گردد و آن اين كه تمام اسناد مربوط به تاريخ دقيق تولد وي توسط قشريون درباري از ميان رفته است ، بر اساس اندك باز مانده هاي تاريخي ، ظاهرا طاهره در سال 1191 هجري شمسي مقارن با سال 1812 ميلادي در شهر قزوين ، در خانواده اي ثروتمند و مذهبي ، پا به دنيا نهاد. او فرزند حاج ملامحمد صالح برغاني قزويني از علماي معروف زمان خود در قزوين بود . او در دوران كودكي با خواهرش مرضيه مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و بعد به تحصيل فقه و اصول و كلام و ادبيات عرب پرداخت. قره العين به ادبيات و فقه و اصول كلام و تفسير زمان خود مسلط بود مي گويند برادرش عبدالوهاب قزويني كه ازدانشمندان بوده درباره خواهرش گفته است : " درحضور او جرات تكلم نداشتيم و به حدي معلومات وي همه را مرعوب ساخته بود كه در مسائل مورد بحث چنان آن ها را واضح و روشن براي ما مدلل مي ساخت كه فوراً همه سرافكنده و خجلت زده بيرون مي رفتيم."
شايد آن چه قره العين را از صحنه تاريخ مي راند اعتقادات او بود . معروف است كه طاهره بعد از آشنايي با  افكار و باور هاي عرفاني ، مذهبي بابيت به اين فرقه گرايش پيدا كرد . و بعد تر به پشتوانه اين علاقه به تبليغ مذهبي مبادرت ورزيد. شور و هيجاني كه قره العين با سخنراني هاي نغز و شيواي خود در ميان مردم به پا مي كرد ، به زودي سبب شد كه عده زيادي را به گرد خود جمع كند . همين امر سبب مخالفت علماي روحاني ايراني مقيم كربلا و اعتراض آنها به دولت عثماني شد . قره العين و يارانش در سال 1221 شمسي از عراق اخراج و وارد ايران شدند . قره العين در تمام مدت سفر از هر كجا كه عبور مي كرد فعالانه به تبليغ مسلك جديد مي پرداخت و تصميم داشت به تهران برود و با علماي آنجا و نيز با محمدشاه قاجار به مباحثه بپردازد . پدرش كه از تصميم او مطلع گشت وي را به قزوين فراخواند . در آنجا به كمك شوهر و پدرشوهر تلاش كردند كه طاهره را از مرام جديدش منصرف گردانيده و او را به خانه شوهر نزد فرزندانش بازگردانند . ولي قره العين از اين كار سر باز زد و پس از كشته شدن پدر شوهرش به دست پيروان باب مخفيانه از قزوين گريخت و به تهران آمد . در تهران به مبارزه ادامه داده و از بابيت براي محدود كردن قدرت حكام ، مدد مي گرفت . او به سخنراني هاي پر شور پرداخته و در حركتي نمادين و مبارزاتي  صريحاً از مردم ميخواهد كه بهره مالكانه و ماليات به دولت و فئودال ها را نپردازند و زنان خود را از خانه ها بيرون آورده و به اجتماع وارد كنند . كنت دو گوبينو (سياستمدار ، محقق و وزير مختار فرانسه در ايران) در كتاب “مذاهب و فلسفه در آسياي ميانه“ نوشته است:
“ ... مي خواستم بدانم چه انگيزه اي موجب استقبال مردم از طاهره و سخنراني هاي وي بوده است. از چند نفر كه سخنراني هاي او را شنيده بودند، سوال كردم. مي گفتند، سخنانش بقدري نافذ بود كه در شنونده تاثير مي كرد. با آنكه علم بسيار داشت، ساده سخن مي گفت بطوريكه براي همه قابل درك بود. اول رو به مردها مي كرد و اشاره به زنها و مي گفت، اينها خواهران شما هستند در خانه يكديگر ، چطور مي توانيد بر خواهران خود و يكديگر ظلم و ستم روا داريد و گاهي اشك از چشمانش سرازير مي شد كه همه به گريه مي افتادند...“اما به دليل محدوديت ها و تعقيب هاي پي در پي به مازندران رفته و به تبليغ پرداخت . اما اين حركت  در واقع دولت مستعجلي بيش نبود . قره العين دستگير و به تهران فرستاده مي شود. و خانه محمودخان كلانتر محبوس ميگردد. پس از واقعه ترور ناموفق ناصرالدين شاه به دست بابيان در سال – قره العين را درسن36 سالگي به دليل توبه نكردن و راسخ ماندن دراعتقاداتش به دستور صدراعظم وقت، خفه مي كنند و در حالي كه هنوز جان داشته بدنش را در چاهي مي اندازند .

 

[ساعت ۲۳:۰۰ ]   اگر نظري داري برايم بنويس...(۱۱)



بعضی وقت ها همه چیز خوب پیش می رود . فقط اگر تو قدری از آرمان خواهی ات کم کنی ... و خوش بینی را بی خیال بشی ...

امروز هم حس پاییز دارم. چرا ... نمیدانم.

[ساعت ۰۲:۵۴ ]   تو هم چيزي بگو...(۲)

۰۴ شهريور ۱۳۸۴


گاهی فقط باید دستت را سایبان پیشانی کنی و بنشینی به نظاره ... گفته بودم که از آینده این سرزمین بیمناكم . خسته ام و روزها را یکی یکی می شمارم . شلختگی این روز ها شاید مال همین تنهایی و دلواپسی ست . شاید این هفته اتفاقات خوبی برای خودم بیفتد . نمیدانم تداومی دارد یا نه ... اما خوشبینم روی چه حساب نمی دانم ! روزهای تنهایی را دارم کم کم می چپانم لای درفترچه خاطرات تازه ای که خریده ام . باید دستی به سر و روی اتاق تنهایی ام بکشم .  تر و تمیزش کنم و بنشینم به تماشای روزهای شاد رفته در این اتاق کوچک تنهایی ...

[ساعت ۰۶:۲۴ ]   و حرف هاي تو (۴)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است