صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۲۰۰
ديروز: ۱۶۷
اين ماه: ۱۸۹۳
از ابتدا: ۱۶۴۸۴۲۱


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۳۱ مرداد ۱۳۹۰
این بار شعر منقبت آمیز (من و پروپوزال)

با اینکه مطالعاتم بر اساس برنامه ریزی هام پیش نمیره اما تلاشم برای اینکه هر روز یک حوزه از حوزه های متنوع و فراخ مربوط به پروپوزالمو مطالعه کنم تقریبا به ثمر نشسته.امروز از حوزه مطالعات کلامی وارد حوزه ادبیات و مشخصا شعر شدم.یکی از مهم ترین و تاثیرگذار ترین حوزه هایی که روند نگرش اسطوره ای فرهنگ عامه و به طو کلی جامعه ایرانی رو میشه نسبت به شخصیت علی بررسی کرد.و وقتی قراره با نگرش پیرامتنیت مطالعه رو شروع کنی قبل از هر چیز متوجه فضاهای شعری تاثیرگذار خواهی بود.شاعران متقدم بر دوره من محمل های مطالعاتی بکر و فوق العاده ای برای مطالعه من ساختند.کسایی مروزی و سنایی و قوامی رازی و ...ظاهرا یکی از برون متن های تاثیر گذار بر شکل گیری چنین فضایی در ادبیات و شعر سده های متقدم بر سده هفتم یعنی قرن های ۵ و ۶ تاثیرات مکتب شیخ طوسی از یک سو و اقبال عمومی ایه که از منقبت خوانی در شهر های شیعه نشینی مثل ری و سبزوار میشه.اما از قرن هفتم به بعد ظاهرا به تاسی از فضای بین الاذهانی که بارها در یادداشت هام بهش اشاره کردم اشعار منقب آمیز در حق علی (ع) هم بیشتر میشه.هرچند که ظاهرا درباره این فراوانی تحقیق منسجمی صورت نگرفته و مثلا بسیاری از شاعران شاخص در این عرصه شناخته نشدند اما در آثار شاعران برجسته ای مثل مولوی و دیگران ردپای این تاثرات بین الاذهانی و بینامتنی رو میشه دید.شاعران کمتر شناخته شده ای مثل سیف فرغانی و سید ذوالفقار شروانی و دیگران هم در شکل گیری این فضا تاثیر گذارند و شاید تاثیری به مراتب بیش از چهره های برجسته داشته باشند.اما شاعری که من به عنوان شاخص مطالعه خودم در گستره ادبیات منظوم انتخاب می کنم شیخ حسن کاشیه که هم کتاب تاریخ محمدیش به اهتمام رسول جعفریان چاپ شده و هم دیوان اشعارش در کتابخانه مجلس موجوده.شعرهای قشنگی داره در ستایش از علی(ع) که وقتی در حال نوشتنم زمزمه می کنمشون اجازه بدین اینجا احساسات هم باشه با این تضمین که تلاش می کنم در نوشتن رساله احساسات رو پس بزنم و فقط پژوهشگر باشم: السلام ای سایه ات خورشید رب العالمین/آفتاب عز و تمکین، آسمان دا دو دین/معنی هر چهار دفتر خواجه هر هشت خلد/داور هر شش جهت اعظم امیرالمومنین/... از عطای دست فیاض تو دریا مستفیض/وزریاض نزهت طبع تو رضوان خوشه چین...وقتی این شعرها رو می خونم به یاد تاصویر زیبایی می افتم که از بند امیر بامیان افغانستان دیدم که ظاهرا مردم محلی معتقدند این بند رو حضرت علی بعد از طغیان ها برای پاسداری از زندگی مردم به دست خودش ساخته ...کوشش ملا حسن کاشی برای القای این موضوع که به جای پهلوانان اساطیری باید شخصیت های مذهبی و به ویژه علی رو در اشعار برجسته کرد و درباره اش داستان پردازی کرد سرچشمه خیلی خوبیه برای کسانی مثل خوسفی که در زمان های بعدی اما در همین دوره زندگی کردند و شعر سرودند از این منظر فکر می کنم خوسفی گزینه بعدی من به عنوان شاخص مطالعه در عرصه ادبیاته.در نوشتار های بعدی وارد حوزه تصوف میشم.

پی نوشت:این روزها بهترین روزهای زندگی منه.گاهی ممکنه غمگین بشم.اما چیزهایی دارم در کنارم که خوشحالم می کنه.دلمو قرص میکنه و یه جورایی بهم این آرامشو میده که خدا خیلی دوست داره.وجود کارن یکی از بزرگ ترین این شادی هاست مخصوصا روزهایی که خیلی مهربون و بی توقع در کنارمه.از اینکه بهزاد هم داره اون طور که همیشه دلش خواسته پیشرفت می کنه هم خوشحالم.وقتی می شنوم که چقدر توی روش شناسی ورزیده شده تا اونجا که دنبالش می گردن تا برای تحلیل و نقد کتاب هیا روشی دعوتش کنن نفس عمیقی می کشم و به خودم میگم خدا رو شکر که بهزاد هم توی مسیری افتاد که همیشه دوست داشت.خلاصه اینکه چیزهای زیادی توی زندگیم هست که دلگرمم می کنه.وهمین برای من به اندازه دنیایی ارزش داره.

[ساعت ۰۲:۰۵ ]   ...(۳)

۳۰ مرداد ۱۳۹۰
من و پروپوزال

یادداشت هایی برای پروپوزال می نویسم.قصد دارم برای خودم شاخص بندی کنم.خوب پیش نمیرم اما بدم نیست.با توجه به شرایطی که دارم راضی ام.اینجا هر نیم پله ای رو هم که بالا برم ثبت می کنم تا استادانم در جریان کوچک ترین قدم هایی که بر می دارم هم باشن.امروز شاخص ها رو در هر حوزه ای برای خودم جستجو می کنم.در گستره نگاشته های کلامی عماد الدین طبری به نظرم گزینه خیلی خوبیه یکی از دلایل اهمیت و مناسب بودنش اینه که توی آثارش به شرایط زمانی خودش خیلی اشاره کرده و در نتیجه بازتوصیف و تشریح خوبی از زمان خودش به دست داده و اگر قرار باشه از منظر پیرامتنیت به مطالعه آثارش بپردازی به راحتی می تونی برون متن ها رو بررسی کنی. اازدیگر سو طبری منابع و مراجع کار خود شومعرفی کرده و این امر کمک بزرگی به محققه تا با نگرشی درزمانی سرچشمه های تاثیرگذار رو بازشناسایی کنه.مثلا طبری به معجزاتی اشاره می کنه که اونها رو به مشاهد ائمه اطهار نسبت میده.این خیلی جالبه که در سده هفتم و روزگار طبری چنین نگرش هایی خیلی پررنگه.توی پست قبلی به نشانه های وجود قدمگاه ها در زمان صفویه اشاره کردم و اینجا هم چنین فکت هایی روشن می کنه که چقدر خوب میشه بین امروز و دیروز پل زد.یکی از نکات خیلی جالبی که طبری درباره سفر خودش به یک شهر مطرح می کنه غلویه که نسبت به معاویه میشه درست در همین ظرف زمانی و توی مسجدی گفته میشه که توی اون دنیا تختی هست که معاویه بر اون جلوس می کنه و خداوند زیر این تخت میشینه.این فکت خیلی می تونه برای من مهم و کارآمد باشه چون نشون میده افکار اغراق شده و غلو آمیز چقدر توی این دوره از طرف همه با هر مرامی مقبولیت و محبوبیت داره.برای مطالعه جو اجتماعی خیلی مفیدن این جور فکت ها.اینم بخش هایی از چیزهایی که نوشتم.:در گستره دفاع از شیعه امامی و درمیان متکلمانی که به برجسته نمایی علی (ع) پرداخته اند، در این دوره چندین چهره شاخص قابل بازیابی ست که یکی از متقدم ترین آنها عماد الدین طبری ست که بیشتر آثاری هم که به رشته نگارش درآورده است بر جای مانده اند. در کنار او می توان از کسانی همچون ابن طاووس و اربلی نام برد که هر دو با ارجاعاتی که به گفته های اهل سنت دارند، پیرامتنیت متون خود را تغذیه می کنند.استفاده های مکرر طبری از آثار غالیان شیعی سده های دوم و سوم باعث شده تصویری که وی از تشیع و اسلام به دست می دهد با آثار و نگرش اهل سنت و حتی شیعیان معتدلی همچون شیخ مفید در ارشاد متفاوت باشد و همین ارجاعات است که می تواند موید نگرش اسطوره ای طبری به علی (ع) باشد...

توی بقیه حوزه ها هم باید با دلیل و سند و مدرک به دنبال شاخصه ها باشم.این کار رو دوست دارم.بازگشتم به مبحث پروپوزالو دوست دارم.می دونم که فقط تا ۲۰ شهریور برای تحویل کتابی که تعهدشو دادم زمان هست اما ترجیح می دم قبل از اون طرح اولیه و استخوان بندی پروپوزالو بنویسم.اینکه تکلیفت با کاری که می خوای بکنی روشن باشه کمک بزرگیه برای اینکه بقیه کارهاتو درست تر به انجام برسونی.مخصوصا وقتی بیشتر روز باید سوار یه ماشین کوچولو بشی و توی پارکینگ هایی که پسرت ساخته پارک کنی و در بیای و آتش نشان و نجار و دکتر بشی.این جور وقت ها ذهنم پیش کارهامه.و بیشتر از همه پروپوزال...گاهی به خودم می گم نسیم الان فقط با کارن باش.به هیچی جز دنیای کارن که الان تو رو توش غرق کرده فکر نکن.حتی وقتی با کسانی که دوستشون دارم حرف می زنم هم همین حسو دارم.اینکه رها کنی خودتو.ودلشوره ها و تامل ها رو بذاری برای خلوت خودت.

[ساعت ۰۱:۱۹ ]   ...(۴)

۲۹ مرداد ۱۳۹۰
آخرین پاراگراف های مقاله

باید ممنون خودت باشم که تونستم شب ضربت خوردنت آخرین پاراگراف های مقاله ای رو بنویسم که مدت هاست توش گره خوردم.گره های کور چندین ماهه همین امشب به لطف خودت باز شد.می دونم که همراهمی و از این ابایی ندارم که بگم من محقق تاریخ دوست دارم و خوشحالم که با شخصیت اسطوره ای علی همراهم در نوشتن مقاله و پژوهشم. و اینم واپسین پاراگراف های مقاله: مقاله حاضر بیانگر آن است که بسیاری از تلقیات فرهنگ عامه و باورداشت های نهفته در فولکلور و مردم شناسی را می توان در قالب نگره های بینامتنیت در بستر متونی باز جست که از تاریخ می آیند. پذیرش چنین نکته ای به معنای قبول بافت تاریخی استوار و مستحکمی ست که بنیان ها و شالوده های فکری زندگی اجتماعی  و جهان بینی های جامعه شناسانه را بر ساخته است. در واقع مطالعه آنچه نسبت به یک شخصیت تاریخی – اسطوره ای در فرهنگ معاصر جلوه نمایی دارد، بی بازگشت به مولفه های تاریخی که همگی در یک سیر تاریخی نیز نضج یافته اند، میسر و منطقی نیست. در واقع بدون اهتمام برای کشف آبشخور های تاریخی چنین نگره های اجتماعی ریشه داری، هر نوع واکاوی و مطالعه ای تنها گونه ای بررسی سترون خواهد بود که به نتیجه روشنگرانه ای منتج نخواهد شد. وجود شمار فراوانی قدمگاه منسوب به علی (ع) هر چند در نگاه نخست بی شناسنامه تاریخی به نظر می رسد، اما این تنها یک روی سکه است، روی دیگر سکه نشان می دهد که  می توان در کشف  اندک نشانه های تاریخی که موید ریشه های درازدامان چنین  اندیشه ها و  فضاهایی هستند، اندکی امیدوار بود. یکی از مهم ترین نشانه های تاریخی بودن چنین قدم گاه هایی را در نسخی می توان باز جست که منقوش به تصاویری از چنین قدم گاه هایی هستند. از جمله در کتاب مروری بر نگار گری ایرانی اثر اولگ گرابر و ترجمه مهرداد وحدتی دانشمند، به تصویری از یک فالنامه مصور مربوط به اوایل عصر صفوی اشاره شده است که در موزه تاریخ و هنر ژنو از آن نگهداری می شود، نسخه ای منحصر به فرد که در آن نمایی کامل و زیبا از یک قدمگاه منسوب به علی (ع) نقش بسته است، با جای دو پای حضرت و مزین به اسلیمی ها و رنگ مایه ها؛ این تصویر از یک سو به روشنی گویای آن است که قدم گاه هایی که امروز هم مورد تقدیس و توجه فرهنگ عامه اند و محملی برای بازشناسایی علی به مثابه اسطوره لامکان و لازمان همیشه نجات بخش اند، خلق الساعه و مولود زمان های نزدیک به امروز نیستند بلکه قدمتی تاریخی و ریشه ای تنومند تر دارند و از دیگر سو مهر تاییدی ست بر هدفی که مقاله حاضر در جستجوی آن است یعنی مطالعه در هم تنیدگی ها و پیوستگی هایی که میان فرهنگ عامه امروز و فرهنگ عامه برآمده و بازمانده از تاریخ باید قایل بود. مطالعه حاضر با چنین هدفی نشانگر آن است که بسیاری از باور های امروزی فرهنگ عامه را مشخصا در متنی همچون خاوران نامه به عنوان یکی از مهم ترین متونی که از علی تاریخی بازتوصیفی اسطوره مند به دست داده است، می توان بازیافت. بسیاری از مولفه های فرهنگ عامه امروزی بر اساس چنین نظرگاهی در متنیت تاریخ ادبیات و فولکلور ایران میانه بازتاب و باز نمود دارد.

پی نوشت:صبای عزیزم در اولین فرصت لینک های خوبی که احتمالا درباره فراماسونری جستجو و پیدا خواهم کردو اینجا می نویسم.

[ساعت ۰۸:۵۷ ]   ...(۶)

۲۸ مرداد ۱۳۹۰
کوتاه نوشت

خیلی روزها اومدن و رفتن و من فقط به طرح هایی که در ذهن دارم فکر کردم.همین.قدم هم بر می دارم اما قدم های کوچیک.انگار که روی نوک پا راه می رم.به خاطر همین هم هست که پاهام خیلی زود از جلو رفتن خسته میشن.تاحالاشده ساعت ها نوک پا راه برین؟خسته کننده است.

[ساعت ۰۰:۱۸ ]   ...(۳)

۲۵ مرداد ۱۳۹۰
امید به آینده

یک چیزهایی می نویسم.دنبال بازگشت به فضای کاری خودم هستم:رادیو.چاره ای نیست.با کم و کاست ها باید کنار اومد.فعلا تنها روزنه همین روزنه های گشوده دم دسته.چیزهایی نوشتم.برای خودم فایل بندی درست کردم.اقوام و معماری و کتاب و شخصیت و رویداد. این جوری دست کم دستم هست که می خوام چی کار کنم.کار با پشتوانه مطالعه و جستجو رو خیلی دوست دارم.مدت هاست جز درس خوندن برای امتحان و نمره کار مثبت دیگه ای انجام ندادم.باید به خودم بیام.چند تا برنامه درست درمون برای زندگیم دارم که باید همین تابستونی به سرانجام برسونمش. وقتی برنامه ریزی می کنم حتی اگر قدمی هم رو به جلو برندارم بازم احساس آرامش می کنم.مهم امید به اینده است.خودش موتور محرکه مهمیه.امروز یادداشت هایی پیدا کردم که قبلا درباره فرهنگ عامه و علی در فرهنگ عامه جمع آوری کرده بودم و به خاطر بی نظمی های فراوونم گمشون کرده بودم.از پیدا کردن تصادفیشون خیلی خوشحال شدم.اصلا فکر نمی کردم سیوشون کرده باشم.حالا متریال بیشتری برای مقاله دارم و فکر می کنم وقتشه مقاله رو تموم کنم یا دست کم با همین شکل و شمایل بفرستم برای استادم این جوری دست کم روشن میشه که برای پایان نامه هم چه طرحی توی ذهن دارم. خیلی مشتاقم زودتر بشینم سر پایان نامه اما نمی دونم چرا احساس می کنم به زمان و تامل بیشتری نیاز دارم.

[ساعت ۲۲:۴۹ ]   ...(۱)

۲۲ مرداد ۱۳۹۰
باز هم درباره حافظ

دیدی وقتی یه درد داری هرچقدرم که کوچیک باشه چقدر دلتنگ و افسرده ای؟از زمین و زمان طلبکاری...روزهات به نخوت و کسالت می گذره...یکی دو روزی این جوری بودم ... خسته و دلزده ...اما هر دردی یه درمانی هم داره ...این جور وقت ها بهترین راه حل فکر کردن به آدم هاییه که زندگیشون با درد های خیلی بزرگ عجین شده.همیشه درد دارن اما زندگی می کنن.دردو فراموش می کنم و باز هم حافظ خوانی می کنم.شعرها و ابیاتی داره که منو به بینامتنیت دلخواهم گره می زنه.کیفورم می کنه.اینکه حافظ همه جا محبوبه برام دلنشینه.وقتی مقاله ای می خونم از تاتیرپذیری های گوته از حافظ حس شیرین تری رو مزه مزه می کنم. این بیتو خیلی دوست دارم:به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند/سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی ... چند بار زمزمه اش می کنم.حس خوبی پیدا می کنم.این در هم تنیدگی ها رو همیشه دوست داشتم.اینکه یک نماد فرهنگی باعث پیوند بین آدم هایی از سرزمین های مختلف بشه... ایمیلی برام می رسه پر از عکس های فوق العاده زیبایی از معماری شرق.گنبد ها.اسلیمی ها.ازاره ها...گل و مرغ...طاقچه ها و آب نماها.حافظ همه این گستردگی شرقو به هم پیوند می زنه.ارزش حافظ اینجا پررنگ تر میشه... خیلی دوست دارم امروز درباره معماری بخونم.اما این بازم میشه پراکنده خوانی.چیزی که انگار راه گریزی ازش ندارم.وجالب اینجاست که این وسط یه کوچولویی هست که هی میگه بیا نی نی شو با من بازی کن:( خیلی بده اگر اعتراف کنم هنوزم بلد نیستم وقتم رو جوری تنظیم کنم که همه به کارن برسم و هم به کارهایی که باید انجام بدم ...

[ساعت ۲۳:۳۴ ]   ...(۴)

۱۸ مرداد ۱۳۹۰
کارن...مقاله...دلتنگی

تمام لحظه هامو با پسرک تقسیم می کنم.مونس و غمخوار من.کوچولویی که با همه کوچیکیش خیلی می فهمه.داره بازی می کنه.کنارشم.میگه:نسیمی ! دارم بازی می کنم.میگم آره عزیز مامان.باز میگه نسیمی تو چقدر خوبی ... بوسش می کنم.من خوبم نازنینم؟نه...تو فرشته ای و همه دنیا رو خوب می بینی.مگه همین شب قبل وقتی داشتی با بابایی حرف می زدی نگفتی همه رو دوست داری؟بابا پرسید تو نی نی ها پسرا رو بیشتر دوست داری یا دخترا رو؟و تو چقدر خوشگل جواب دادی:هم دختر خانوما رو هم آقا پسرا رو...قربون ادبت گل پسری.نمی دونم اگر نبودی دنیا چه رنگی می شد اما اینو می دونم که با وجود تو همه جا رنگیه.مقاله ای رو که تموم شده فرض می کردم دوباره خوانی می کنم.خیلی کم و کسری داره.هر چقدر هم که به سر و روش دست می کشم باز هم می بینم که باید رفوش کنم.زبان رو علمی تر کنم.کمی به رفرنس ها برسم.پربارترش کنم.اما...کند.مثل همیشه.شتاب می گیرم و باز یک جا ترمز می کنم.بعد کنده میشم از مقاله و میرم سمت داستان کوتاه.واین همه بی انگیزگی از کجا میاد؟روی کامپیوترم ده ها فایل ورد دارم که همه نصفه و نیمه.همه چند سطر مقاله یا داستان.رج انداختم و رهاشون کردم.طرح هایی سترون. گاهی همزمان توی همه این نوشته ها دست می برم.کم و زیادشان می کنم و باز صفحه رو می بندم.بحث های نظری زیادی توی مقاله مطرح کردم که فکر می کنم لازم بوده اما باز دچار تردید می شم...مدت هاست که می خوام به استادم ایمیل بزنم اما هی دست دست کردم تا این مقاله به سرانجام برسه و با دست پر ایمیل بزنم. طرح اولیه پروپوزال رو هم قصد داشتم بنویسم که تا امروز نشده.نسیم!بجنب...این صدا همه جا با منه.حتی صبح ها که دارم ظرف های از شب قبل مونده رو می شورم و کارن پشت سر هم صدام می زنه که بیا با من بازی کن... وقتی دارم با خمیر برای پسرک مسافر تاکسی درست می کنم.وقتی داریم با هم توی پارک می گردیم و تلاش می کنم تو خودم نباشم تا بهش خوش بگذره...و اینم بخش هایی از مباحث نظری مقاله:

آنچه در بینامتنیت بر آن تاکید می شود، در دیگر حوزه های تاریخ نگری و تاریخ نگاری نیز قابل بازیابی ست؛ نگاهی به مباحثی که حول محور روایت و روایتمندی تاریخ از سوی متفکرانی همچون هایدن وایت، و.ب.گالی، اف.آر.آنکرسمیت و دیگران مطرح شده است، موید همین هم پوشانی های فکری ست. مهم ترین باورداشت این متفکران، تداوم و پیوستگاری میان روایت و تاریخ است؛ و از همین رهگذر است که همواره منادی الزام بازگشت به ساختار های پیرنگ پیش نمونه ای و اسطوره ای، در خوانش هر روایت تاریخی شده اند. مولفه ای که در نظریه بینامتنیت با تعابیر مختلفی بازتوصیف شده است و در نگرش ژنت بافتی نظام مند تر یافته است.

 سرچشمه دیگری که باید قبل از ورود به بحث اصلی بازکاوی کرد، نظریه هرمنوتیک است؛ نظریه خوانش و تاویل متن که پیکره تفکر اجتماعی را بالتمامه، در قالب یک متن می بیند، متنی که خود بستر ساز خوانش های گونه گون است.خوانش هایی که امکان فراتر رفتن از پوسته های ظاهری متون را هموار می کنند. به نظر می رسد باید آنچه را که نظریه هرمنوتیک را به مثابه محمل تامل برانگیزی در مطالعه حاضر، بازنمایی می کند ، در یکی از رهیافت های هرمنوتیک یعنی هرمنوتیک به مثابه تاملی بر شرایط فهم کامل، جستجو کرد؛ در بستر همین تفکر است که بحث پیش ساختار های فهم، پیش داشت ها و پیش انگاشت ها مطرح می شود، یعنی همه مولفه هایی که موید الزام بازگشت به گذشته و پذیرش بافتاری بودن فرهنگ اند.

[ساعت ۱۵:۴۶ ]   ...(۲)

۱۱ مرداد ۱۳۹۰
مقاله و زندگی من

شاید یکی از دلایلی که هر روز اینجا چیزی می نویسم این باشه که این صفحه رو خیلی دوست دارم دوستان نازنین و مخاطبان خاموش زیادی دارم که همراه همیشگی این صفحه اند و از طرف دیگه این صفحه به نوعی تریبون منه و یکی از ایده آل های من اینه که این صفحه واقعا روزنوشت باشه و نه هفته نوشت و ماه نوشت ... همچنان با مقاله پیش میرم.با مقاله لحظه لحظه زندگی می کنم حتی وقتی در حال بریدن کاغذ رنگی های کاردستی کارنم.حتی وقتی آشپزی می کنم.یا برای پسرک کتابی از شل سیلور استاین(نویسنده محبوبش) می خونم.هر وقت که با کسی در حال مکالمه ام.این مقاله و همه اشتیاقی که برای نوشتنش دارم همه جا با منه.در انتخاب تیتر ها سردرگم شدم.سر می خورم سمت تیترهای ادبی دلخواهم و باز دستمو قلاب چیزی می کنم تا لیز نخورم...یا علی می گم.عزیزی می گفت از خودش کمک بخواه.ازنهج البلاغه.آره خودش که هست.همراهمه.خودش اونجا که اسطوره ای میشه.اونجا که می تونه سوار بر اسبش همه جغرافیای زمینو زیر پا بذاره... امروز بعد از سحر بیدار موندم و کورمال کورمال چیزهایی نوشتم.کارن یکی دوبار بیدار شد.چشم هاشو مالید و پرسید چی کار می کنی؟وهر بار شنید که می گم دارم مقاله می نویسم و باز لبخند زدو خوابید.چقدر این همراه بودنشو دوست دارم. زیر لب دعا می کنم.برای به فرجام رسیدن مطالعاتم.برای خوب بودن...واین جمله آرومم می کنه.دوسش دارم:سعی نكن متفاوت باشی..فقط خوب باش..خوب بودن به اندازه كافی متفاوت هست...به مبحث پرامتنیت رسیدم.یکی از کارآمد ترین مباحث نظریه که کمک بزرگی به پیشبردبحث من در مقاله هم می کنه مبحثی که صبغه تاریخی نظریه رو بولد می کنه و نشون میده که با استفاده از پیرامتنیت چقدر میشه نگرش تاریخی رو در یک تحقیق منظم و هدفمند کرد:یکی از مهم ترین تاثیرات راهنمایی کننده پیرامتنیت را در هر پژوهشی می توان در پرسش های ساده نهفته در آن باز جست " که همگی معطوف به نحوه موجودیت متن اند: این متن چه زمانی انتشار یافته؟توسط چه کسی؟ به چه منظوری؟ این گونه عناصر پیرامتنی به ایجاد اهداف متن کمک می کنند:این متن را چگونه باید خواند و چگونه نباید خواند."(آلن.ص151) و همین پرسش هاست که توجیه کننده کارآمدی نگره های پیرامتنی در یک مطالعه و تحقیق تاریخی ست.

[ساعت ۲۰:۰۸ ]   ...(۵)

باز هم مقاله

انگار عهد کردم که هر روز درباره مطالعاتم چیزکی بنویسم اینجا توی فیس بوک و هر جای دیگه ای که دستم بهش می رسه. گاهی سکوت می کنم اما نوشتن سبکم می کنه. احساس می کنم زیر فشار کوششی مداوم برای نوشتنی علمی در حال له شدنم. این مقاله ای که می نویسم خیلی برام مهمه. در واقع یه جور شروعه. داشتم فکر می کردم این کار می تونه به عنوان اولین مقاله مرتبط با پایان نامه چاپ بشه اما تردید دارم. به هر حال چنین مقاله ای باید نظر موافق استاد راهنما و مشاور رو هم همراه داشته باشه. تامین چنین چیزی فرصت و تامل بیشتری می طلبه و من مشتاقم در این عرصه چند کار چاپ شده داشته باشم. و کم کم روشن تر بشم. پیشرفت کنم.جلو برم. نوشتن این مقاله برام یه جور تمرین دوباره نوشتنه. انگار که از این فضا دور شده باشم و حالا الزام های نگارش چنین مقاله ای بهم کمک می کنه دوباره به این عرصه برگردم. درباره موضوع رساله فراوون اینجا و اونجا نوشتن اما همه لجام گسیخته و اینجا توی این مقاله دارم ذهنمو مرتب می کنم. و البته این نوشتن یه فایده بزرگ دیگه هم داره و اونم این که یافته ها و دانسته هامو درباره نظریه ای که می خوام به کار بگیرم مدون و منظم می کنم. با اینکه چند روز پی در پیه که روی مقاله کار می کنم اما همچنان مقاله ۱۲ صفحه است.وسواس...وسواس...نوشتن جدا برام سخت شده.کاش می تونستم به همین راحتی که توی وبلاگم و توی فیس بوک درباره موضوعم می نویسم مقاله می نوشتم اما نمیشه... درباره نظریه زیاد می نویسم.نمی تونم کات کنم.این مقاله داره وقت زیادی ازم می گیره:"نشانه های به کار رفته در هر متن خاصی مرجع خود را نه در موضوعات موجود در جهان بل که در نظام ادبی ای می یابند که این متن از آن حاصل شده است."(آلن 21) با پذیرش چنین باورداشتی باید هر متنی را در بازگشت به گذشته دید؛ در واقع در چنین متونی ما با بازنمایی مستقیم جهان تاریخی آن چنان که وجود داشته است، و با ما به ازاء های واقعی روبرو نیستیم بلکه آنچه در این متن و در قالب قهرمان قصه بازنمود می یابد، از رابطه ای بر می خیزد که چنین متنی با نظام های ادبی و فرهنگی همزمان و در زمان خود دارد و از این منظر است که روزنه دیگری گشوده می شود :

[ساعت ۰۰:۰۶ ]   ...(۰)

۱۰ مرداد ۱۳۹۰
من و مقاله ای که می نویسم

سخت می نویسم.منعطف نیستم.حس های قبلی رو موقع نوشتن ندارم.وسواس دارم.به شدت.و این اغلب اوقات فقط متوقفم می کنه.با این همه راضی ام.امروز چکیده مقاله مربوط به رساله رو سر و سامونش دادم.کمی طولانی شد.روزده درازی می کنم.می دونم.چاره ای ندارم.مجبورم توضیح بدم.انگار برای خودم.یادم هست که نمره یکی از درس ها منوط به دادن مقاله کامل تری شد.در اولویت قرار دادن نوشتن چنین مقاله ای یکی از دلایلش همینه و دلیل دیگه پیدا کردن مشاور کار.قبل از نوشتن پروپوزال فکر می کنم باید یک مقاله مرتبط داشته باشم تا بتونم ادعا کنم تکلیفم با خودم معلومه. ادبیات نوشتاریم توی این مقاله هم مثل بیشتر مقاله ها همچنان در کش و قوس با چیز هاییه که دوست دارم.زبانی که ازش گریزی و گزیری ندارم.همه کوششم معطوف به اینه که نثر محققانه علمی و قابل دفاعی داشته باشم.می دونم پاشنه آشیل من همین ادبیات نویسی هامه.و می دونم که بیش از هر کسی استاد راهنمای منه که با چنین زبانی مشکل داره اما گاهی واقعا دست خودم نیست و گاهی می تونم از این ادبیات در مواردی معدود دفاع کنم.شاید اگر روزی فرصت شد و بخش هایی از مقدمه مقاله رو اینجا گذاشتم درباره اون بخش های قابل دفاع هم حرف زدم.دوست دارم بنویسم.ولحظه ای این نوشتن ها متوقف نشه.حتی وقتی کارن بیداره.اما چرا همیشه این نوشتنه نمی جوشه نمی دونم...

[ساعت ۰۰:۰۶ ]   ...(۲)

۰۹ مرداد ۱۳۹۰
بومی کردن نظریه

توی جلسه مصاحبه اساتید درباره بنیان نظری رساله پرسش می کردند.دانشگاه الزهرا شاید از معدود دانشکاه هایی باشه که در حوزه مطالعات انسانی به شدت بر انتخاب نظریه تاکید داره.با مطرح شدن نظریه بینامتنیت و وقتی از ژرار ژنت حرف زدم تردید های دیگه ای مطرح شد درباره چگونگی بومی کردن نظریه در یک پژوهش مربوط به تاریخ ایران.امروز موقع خوندن مقاله برج ایفل رولان بارت هر چند در اولین سطح رویارویی همراهی بودم که با راهنمایی بارت ایفل رو می دیدم و کارکردهای اجتماعی و اسطوره ای دراز دامانشو کشف می کردم اما همزمان بقعه حاج عبدالصمد نطنزی و گنبد سلطانیه هم پیش روم بود.پیر بکران و آرامگاه شیخ جبرئیل کلخوران رو هم می دیدم.تقدس و عظمت رو می دیدم.البته در اندازه هایی متفاوت.من فکر می کنم اگر دل به موضوع تحقیقت سپرده باشی بومی کردن نظریه ها چندان دشوار نباشه...

[ساعت ۰۰:۲۳ ]   ...(۲)

۰۸ مرداد ۱۳۹۰
درباره تمثال های علی(ع)

امروز به بحث تمثال ها فکر کردم.پیدا کردن اتفاقی تمثالی از علی توی اینترنت تلنگری برای این تامل بود.تمثالی که علی رو متفاوت از تصاویر دیگه ای که می شناسم نشون می ده تا حدی.مردی موقر با کتابی در دست و شمشیری که روی زمین گذاشته.پرتره ای شبیه به پرتره هایی که مثلا از سعدی و حافظ سراغ داریم.تامل برانگیز بود مخصوصا بدین جهت که نقاش اثر این کار رو طی 21 سال کشیده و ادعا کرده از تصویری الهام گرفته که خودش در مکاشفه دیدار با علی دیده و دریافته.اصلا قصد داوری ندارم.نه درباره چرایی تمثال ها.بود یا نبودشون.درست یا غلط بودنشون و نه درباره این تمثال خاص.گرچه نگاهم توی تز قطعا نگاهی انتقادیه.دربعد نظریه.اماتلقی و باورداشت خودم اینه که ما حق نداریم رویکرد های فرهنگ عامه رو زیر سوال ببریم.نفی یا تایید کنیم.فرهنگ عامه یک فرهنگ جمعی ریشه داره که قوام و بافت خودشو داره.هنجار ها و ناهنجار های خودشو داره.در بسیاری از موارد قابل احترامه.علی در نگاه فرهنگ عامه شکل های مختلفی داره.گاهی فقط یه پهلوان زورمنده که می جنگه و می تازه و گاهی انسانی کامل،آراسته و مشحون از زیبایی...فرهنگ عامه طی سال ها و سده ها این شخصیت پردازی رو کرده و نمیشه توی دایره خاصی محدودش کرد.من محقق نباید درباره تمثال ها داوری ارزشی کنم.فقط باید شنونده دریافت های عامیانه باشم از شخصیتی تاریخی که اسطوره ای شده ... این اسطوره ای شدن یکی از بازتاب هاش توی کشیدن تمثال هاست.وبه نظر می رسه در بسیاری از موارد با المان هایی که از چهره علی روایت شده هم خوانی نداره بلکه بیشتر موید دریافت های عامه از شخصیت قصوی خودشه و نه شخصیت تاریخ علی و همچنان که درباره علی به عنوان قهرمانی لامکان و لازمان در فرهنگ عامه انتقادی نداریم و معمولا چنین رویکردی پذیرفته شده است درباره تمثال ها هم باید همین رویه رو داشت.

[ساعت ۰۰:۵۶ ]   ...(۴)

۰۷ مرداد ۱۳۹۰
من و جذبه لحظه های خواندن ها

دانسته هام رو درباره اهمیت و محوریت علی در فولکلور و فرهنگ عامه جمع آوری می کنم.دلم هوای سفر می کنه.دوست دارم کوه خواجه زابلو ببینم با دره سوخته اش که نشانه ای از ذوالفقار علیه.دوست دارم تا اردبیل برم.نوروز باشه و تکم چی ها بیان و ترانه بهاریه بخونن.جشن به تخت سلطنت رسیدن علی در عرش.احساس می کنم وسط افسانه ها نشستم.دامن چین دار بته دارمو پهن کردم و خنکای لامکانی و لا زمانی همه وجودمو سرشار کرده. پشت سرم پرده های نقالی.روبرو بارگاه و گنبد مزار شریف.وطبقی پر از نقل و سکه و تمثالی از علی.گونه هام گلگونه.از شادی.شادی نشستن وسط همه چیزهایی که شبیه به رویاست.گاهی فکر می کنم اگر قرار باشه با همه شورانگیزی که در سینه دارم تز بنویسم آیا می تونم از این نوشتن کنده شم؟وچیزی که می نویسم چه صورتی خواهد داشت؟هدفم مطالعه انتقادیه اما در درون با همه نمادهای اغراق شده فرهنگ عامه نسبت به علی هم داستانم.یا دست کم سرشارم از لذت.انگار که توی قصه ها چرخ می زنم.

[ساعت ۰۰:۵۶ ]   ...(۲۱)

۰۳ مرداد ۱۳۹۰
نوروز ... علی و روزنه هایی به روی موضوع رساله

جسته و گریخته چیزهایی می خونم.روزنه ها به روم باز میشن.احساس خوبیه.انگار که یک نفر ندای درونتو شنیده و داره بهش پاسخ میده.امروز مقاله ای درباره نوروز در فرهنگ شیعه خوندم.ظاهرا بی ارتباط به موضوع تز.اما این سکه روی دیگه هم داره.بحث اهمیت نوروز از قرن هفتم به بعد محمل ورود این مبحث به مطالعه منه.از این زمانه که نوروز ایرانی صبغه شیعی پررنگی پیدا می کنه.این فهدروایاتی درباره نوروز میاره که پیش از این در منابع شیعی نبوده.ودر همه این روایات علی شخصیت کلیدیه.علی به مثابه مهم ترین چهره ای که در پیوند با مولفه های ایرانی اسباب در هم تنیده شدن دو فرهنگ ایرانی و شیعی رو فراهم کرد.بر جایگاه قهرمانان ایران باستان نشست.با اژدها و غول جنگید.آرامگاه زرتشت رو از نابودی نجات داد.کوه ها رو با شمشیرش شکافت چنان که بهرام گور چنین می کرد و ... این بار نوروز رو به عنوان نمادی از فرهنگ شیعی بازتولید کرد.روز نوروز بر اساس چنین نگره هایی روزی ست که پیامبر علی را به وادی جن فرستاد و او از آنها عهد و پیمان ها گرفت روزی که علی خوارج رو شکست داد روز غدیر خم ... این ها همه منو به یاد مباحثی میندازه که پیش از این درباره نوروز در مزار شریف و تلقی نصیریه درباره نوروز و علی همین جا نوشته بودم.اینا رو که می خونم کمی آروم میشم.چرا دست به نوشتن منسجم نمی برم نمی دونم!شاید از وسواس ها و تردید هایی ریشه می گیره که ازشون راه فراری ندارم.می دونم که همه اطلاعاتی که این جور جسته و گریخته جمع می کنم می تونم فصل های رساله رو سامان بدم و همین حالا دورنماهایی توی ذهنمه اما چرا مدونش نمی کنم؟نمی دونم...دلم برای نوروز تنگ شده.نوروزی بی دغدغه.نوروزی که از خودت و کارهای مثبتی که به موقع انجام دادی راضی باشی و با آرامش منتظر سال تازه باشی.یعنی میشه نوروز سال ۹۱ برام چنین احساساتی به ارمغان بیاره؟...

[ساعت ۰۰:۴۸ ]   ...(۱۱)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است