صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۶۱
ديروز: ۱۶۷
اين ماه: ۱۸۵۴
از ابتدا: ۱۶۴۸۳۸۲


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۳۰ خرداد ۱۳۹۰
دکتر شریعتی و مباحثی درباره علی(ع)

مدت ها پیش بود.توی کتابخونه مرکزی دانشگاه نشسته بودم.و یکی از بهترین کتاب های عمرمو می خوندم.با اینکه سالها بود با کتاب های دکتر شریعتی زندگی می کردم اما این کتاب رو ندیده بودم.کتابی در ارتباط تنگاتنگ با موضوع رساله ام و بی نهایت دوست داشتنی.خیلی وقت ها با خوندن کتاب های دکتر دوست داشتم برم بشینم چیزکی بنویسم.به قول بارت کتاب های امثال شریعتی خواندنی نیستن نوشتنی اند.اما اون روز با خوندن این کتاب دوست داشتم زمینه تدریس می داشتم و می تونستم سر کلاس با صدای بلند از حرف هایی بگم که توی این کتاب خوندم.وحتی از روش شناسی دکتر شریعتی در انتقال مفاهیم که جدا روش معلمانه بی نظیریه.نمی دونم پیش از این اینجا درباره این احساسم چیزی نوشتم یا نه.خودم که یادم نمیاد.کتاب درباره راز عشق ملتی به علی بود.وبااینکه خالی از احساسات علی دوستی قوی نیست اما برای منی که دوست دارم نگاه انتقادی و نگرش جامعه شناسانه به موضوع داشته باشم هم دلنشین اومد.واصلا مگه میشه دکتر شریعتی چیزی نوشته باشه و دلنشین نباشه؟حتی کتاب هایی که سرش بحث های عقیدتی بزرگی در گرفته و انتقادات اساسی ازش شده.بحث شریعتی در این کتاب نمونه اعلای بینامتنیتیه که همواره در جستجوشم.شریعتی از پس سده ها درست مثل متفکران دوره مورد مطالعه من علی رو مثل اعلای همه عظمت های خواستنی بشر در زمین می بینه:انسان کامل. پیوند ظریفی که دکتر بین اسطوره ها و شخصیت علی برقرار می کنه به نظرم بر جذابیت بحثش اضافه کرده.و این ادبیات گیرای دکتر شریعتی جدا مجذوب کننده است...

علی همان نیازی که پرومته در اساطیرروح انسان را از فداکاری اشباع می کرد ودموستس از عظمت و قدرت و پاکی وصداقت سخن و و ونوس یا فوتوشی شی از عظمت و از زیبایی روح یا خدایان و مظاهر رب النوع های دیگر از شکست ناپذیری از بی باکی و از فداکاری و یا خدایان دیگر از تحمل سختی و رنج برای دیگران به خاطر پاکی و خدایان دیگر از از نهایت رقت و عظمت محبت برکت روح برای دیگران همه را در یک رب النوع جمع کرده

صرف نظر از نوع نگرش سرشار از احساسات دکتر شریعتی این کتاب فکت های خوبی برای مطالعه کیس علی در نگرش فرهنگ عامه به دست میده.وبه نظر من می تونه متن فوق العاده ای برای مطالعه های این چنینی باشه

[ساعت ۰۰:۰۳ ]   نظر شما(۱۱)

۲۶ خرداد ۱۳۹۰
فیس بوک فرهنگ عامه و رساله

شب بیداری های دوست داشتنی و مطالعه و کمی تمرین زبان و بیشتر رایتینگ.کند.اما لذت بخش.تصمیم دارم مطالب توی فیس بوکمو به زبان انگلیسی بنویسم.وتصمیم مهم ترم اینه که از قابلیت های این شبکه اجتماعی گسترده برای انتشار نوشته ها و افکارم استفاده کنم. خیلی شیرینه وقتی حس می کنی چیزی می نویسی که آدم هایی از کشور های دیگه هم می خونن و می فهمنش.تا امروز جز چند تایی دوست از افغانستان و پاکستان سراغ دوست یابی های بزرگ تری نرفتم.و این یکی از آرمان های منه.

و اما درباره رساله.دغدغه هر روزه من.فکر می کنم لازمه مطالعه بخشی از متون و مآخذ مربوط به فرهنگ عامه رو شروع کنم.می تونم از کریستن سن شروع کنم.یا مثلا لوریمر.یا ادوارد مونتاین و یا همه کسانی که در شعبه خاورشناسی آکادمی علوم شوروی درباره فولکلور شناسی ایران مطالعات و تحقیقاتی انجام دادند: علی یف برتلس ژوکوفسکی عثمانف و غیره مطالعه آثار این اندیشمندان می تونه کمک بزرگی باشه بهم که در اولین گام فرهنگ عامه رو خوب بشناسم.ولو اینکه این آثار مشخصا به موضوع من مربوط نشن.من باید زبان فرهنگ عامه رو بشناسم.با اینکه در این مرحله هنوز دانسته های کمی دارم اما تصور می کنم مطالعه کتابی مثل قورقود در تاریخ و روایات افسانه ای از اینوسترانستف هم می تونه برام مفید باشه.بین ایرانی ها دهخدا و هدایت مهم ترین کسانی هستن که شاید مطالعه آثارشون دقیق تر از قبل روشنگر برخی شواهد درباره موضوع من در منظومه فرهنگ عامه باشه.سه کتاب یادداشت های پراکنده و اوسانه و نیرنگستان هدایت منابع مطالعاتی خوبی هستن درباره فرهنگ عامه.و این وسط روشنه که نمیشه ابوالقاسم انجوری شیرازی رو از یاد برد که اتفاقا انجوی نقش خیلی پررنگ و مهمی در بازشناسایی فرهنگ عامه داره و منم پیش از این به فردوسی نامه اش همین جا اشاره کردم .افزون بر این استنباط من اینه که مثلا کتاب هایی مثل ریشه های تاریخی امثال و حکم و همین طور فرهنگ عامه آمل هر دو از یک نویسنده می تونن به موضوع من هم مربوط بشن چون آمل سرزمین تشیع بوده در تاریخ.

[ساعت ۱۶:۳۶ ]   ...(۳)

۲۴ خرداد ۱۳۹۰
یادداشت شبانه من درباره علی نصیریه و فرهنگ عامه

بینامتنیت همه جا هست.روزم رو با مقاله ها و اطلاعاتی درباره نصیریه و جشن میله گل سرخ مزار شریف پر می کنم.روز خسته ای کننده ایه و حالا نیمه های شب و صدای جیر جیر کولر.*با اینکه خیلی به فیس بوک عادت کردم اما روزهای پرباری دارم.همزمان خیلی کارها انجام میدم و راضی ام.مقاله جالبی درباره نصیریه می خونم.دانسته هام درباره نصیریه چندان زیاد نیست.فکر می کنم یکی از ضروری ترین کارهایی که باید قبل از هر کاری انجام بدم مطالعه و جمع آوری کتاب شناسی و منبع شناسی هر کدوم از این شاخه های مطالعاتی مرتبط با تزم باشه. با این همه بسیاری از مقالاتی که می خونم راهگشا و تامل برانگیزند و دست کم روشن می کنن که مسیرم از کجاها می گذره.توی این مقاله به بخشی از جهان بینی در خور توجه نصیریه اشاره شده جهان بینی جالب توجهی در پیوند با عناصر اسطوره ای تاریخ ایران.برای من که مدت هاست به دنبال دریافت ها و تاثیرات ژانر حماسه شاهنامه روی متونی همچون خاوران نامه ام و از دیگر سو بارقه های تاثیر گذار از سوی رستم رو روی شخصیت اسطوره ای (ونه تاریخی) علی در متون دوره ام می بینم چنین رهیافتی جدا تامل بر انگیز بود. نکته جالب توجه در اهمیت مولفه های ایرانی در جهان بینی فکری نصیریه بحث آیین هاست و از جمله نوروز.بر اساس این جهان بینی نوروز و مهرگان که هر دو از جمله مهم ترین جشن های کهن ایرانی شمرده میشن همون روزهایی هستن که از نظر نصیری ها الوهیت خود را در شکل ها و لباس های گوناگون در همه دوران ها هم اسطوره ای و هم تاریخی آشکار کرد.این الوهیت در یک تثلیث معنا پیدا می کنه.و در هر دور این الوهیت در اشخاص تاریخی و اسطوره ای مجسم شده.و البته تثلیث اصلی در تفکر نصیریه شامل علی به مثابه معنا(وبرتر از همه چیز) محمد به مثابه اسم و سلمان فارسی به مثابه بابه.نکته جالب توجه اینجاست که علی به عنوان معنا در دوره های تاریخی در قالب شاهان و اساطیر ایرانی متجلی شده و از این رهگذر پیوند ظریفی هست بین علی و اسطوره ها.و این همون چیزیه که پیش از این همین جا و جاهای دیگه ازش حرف زدم. **اما نکته ای که مطالعات دیروز منو پربار تر و جذاب تر کرد برام بازگشتی دوباره به مطالعه جشن میله گل سرخ مزار شریف بود.جشنی نمادین که هر سال نوروز با بر افراشتن بیرق رنگین علی توی مزاری که به ایشون نسبت می دنش برگزار میشه.پیدا نیست این درفش از بلخ باستان بر گرفته شده که در متون کهن و از جمله خود اوستا سرزمین درفش ها لقب گرفته و یا درفش بیرق دار سپاه پیامبر یعنی علیه و به راستی در هم تنیدگی چنان ظریف و زیباست که تشخیص و جدا کردن این هر دو دشواره.و این فرهنگ عامه است که چنین در هم تنیدگی هایی خلق می کنه.حلقه واسط بین بحث نصیری ها درباره تاریخ اسطوره ای ایران و شخصیت علی با مراسم میله گل سرخ روشنه : نوروز و البته پیوندی که به ظرافت بین نماد ها و فکت های مستتر تاریخ ایران باستان (بخوانید تاریخ اسطوره ای ایران) بامولفه های مذهبی گره خورده با شخصیت علی برقراره و در جشن محبوبی از نظرگاه فرهنگ عامه یعنی نوروز ***تجلی پیدا می کنه.چی از این روشن تر برای صحه گذاشتن بر ضرورت های مطالعه تاثیرگذاری فرهنگ عامه بر مطالعه سیر شخصیت تاریخی علی به سمت شخصیتی اسطوره ای.

*این شب بیداری ها رو خیلی دوست دارم.قشنگ ترین دریافت هام تو دل همین شب ها اتفاق افتاده.یادش به خیر شب های برفی که پنجره رو باز می کردم.سرما تنمو می گزید و چقدر حس خوبی بود مطالعه توی اون سکوت سفید

*رفرنس این مقاله کتابی تحت عنوان مجموع الاعیاده که توسط یکی از عالمان پرکار نصیری به نام طبرانی نوشته شده

** برای نوروز مناسبت های جالب توجهی روایت شده که صبغه مذهبی و دینی داره در شماری از اون ها در پیوند با علیه از جمله نقل شده که در نوروز محمد علی را بر شانه خود بالا برد تا بت های قریش را از بالای کعبه به زیر افکند.و باز روزیه که پیامبر به اصحابش امر کرد که علی رو به عنوان وارثش بپذیرن.

[ساعت ۱۶:۵۰ ]   ...(۲۱)

۲۲ خرداد ۱۳۹۰
دغدغه های رساله

همیشه تا یکی دوهفته بعد از امتحانات دشوار و سخت فقط در حال گیج خوردنم.نه این که روزم به بطالت بگذره اتفاقا انرژی مثبت بیشتری برای مطالعه و پژوهش دارم.و امروز بیش از گذشته به موضوع رساله ام فکر کردم.وچیزهایی خوندم.هفته پیش توی مصاحبه دکتر ولوی مطالعه کتابی از شیمل رو به عنوان پیشینه تحقیق بهم پیشنهاد کرد که رویکرد نسبت به پیامبر رو در جوامع اسلامی و در پیوند با مسایل مردم شناسی مطرح کرده ومن فکر می کنم در اولین گام بد نیست این کتاب رو ببینم اما نکته جالب توجهی که امشب در مطالعاتم بهش رسیدم بحث از شخصیت اسطوره ای علی در روایات عامیانه از شاهنامه است.روایتی که بسیار به دلم نشست.به ویژه که این روزها هم با موضوع تزم سرگرمم و هم به شاهنامه پژوهی علاقه مند شدم.این روایت توی فردوسی نامه استاد انجوی شیرازی اومده که گردآوردنده مجموعه ای از روایات شفاهی و عامیانه در پیوند با شاهنامه است.توی این روایت این طور گزارش شده که وقتی فردوسی از شدت غم مملکت خودش به فکر کور کردن خودشه و با داروی یک حکیم کور میشه این حضرت علیه که به خواب فردوسی میاد و با آب دهانش چشم فردوسی رو شفا میده.و باز در جای دیگه از همین جنس روایات این طور اومده که وقتی فردوسی از نظم شاهنامه نومید میشه و سر به بیابون میذاره باز این حضرت علیه که به خوابش میاد و حکمت و قدرت نظم شاهنامه رو بهش ارزانی می داره و اونو با گفتن چنین جمله نمادینی به ادامه نظم این حماسه ملی تشویق می کنه: ایران از من است و من از ایران ... مطالعه چنین رویکرد هایی که بن مایه هایی برگرفته از فرهنگ عامه دارن یکی از مهم ترین فکت های من در مطالعه رساله ام خواهند بود.

[ساعت ۱۱:۱۷ ]   ...(۳)

۱۹ خرداد ۱۳۹۰
من داستان نویس

همیشه دوست داشتم زندگیم بهم مجال پرداخت روایت های داستانی برگرفته از تجربه ها و محیط زندگی شخصی خودمو بده بارها و بارها دوست داشتم از خودم و زندگیم و سال های کودکیم روایت کنم.اما من توی داستان هام غایبم.با این که سالهاست می نویسم اما تصور می کنم خمیرمایه بیشتر این نوشتن ها از تخیلم و همین طور از چیزهایی که خوندم باشه و نه چیزهایی که تجربه و لمس کردم.شاید یکی از مهم ترین دلایل این فقدان این بوده که زندگی روتین ماهایی که توی تهرانیم و خیلی هم اهل تجربه های متنوع نبودیم زندگی ساده و بی حرف و حدیثی به نظرمون رسیده.از دیگر سو زندگی با تاریخ و مطالعه این رشته در سال های اول و حتی سال هایی که فوق لیسانس می خوندم نتونست به جان مایه آثار داستانی من تبدیل بشه و همواره به عنوان یک مطالعه جنبی و یک رشته تحصیلی صرف برام مطرح بود اما این روزها احساس می کنم دو تا روزنه توی دنیای نوشتن هام و در عرصه داستان نویسی به روم باز شده یکی اهمیت و محوریت بن مایه ها و مضامین تاریخیه که خیلی برام ارزش داره و دیگری بخشی از تجربه های روزمرگی هامه.تجربه هایی متفاوت با گذشته.دوستی های تازه.عواطف تازه.وابستگی ها و محمل های تازه ای برای حرف زدن و البته بیشتر شنیدن.و این وسط دو تا شهر دو تا بریده جغرافیایی با پتانسیل های بالای تاریخی و فرهنگیشون وارد زندگی من شدن یکی یزد که واقعا معماری تاریخی و بافت داستانی شکوهمند و اعجاز انگیزی داره و دیگری هرات... شهری از تاریخ.با کتیبه ها و مینیاتورهاش.از این بابت خوشحالم و فکر می کنم دوران پختگی و قوام هر نویسنده ای با باز شدن روزنه های این چنینی آغاز میشه.من با آغوشی گشاده به استقبال از این فراز زندگی و عرصه نویسندگیم می رم و امیدوام کم کم سمرقند و بخارای دوست داشتنی قصه ها و تاریخ نوشته ها هم به زندگی من راه پیدا کنند.دو شهری که احساس می کنم با من حرف می زنن.

[ساعت ۰۷:۱۰ ]   نظر شما(۶)

۱۶ خرداد ۱۳۹۰
خروس خوان و تنهایی و ...

ساعت ۵ صبحه.بد خواب شدم.چی میگن؟خواب زده...دلهره نیست.یه حس عجیبه.دوست دارم زودتر امروز به ظهر برسه.چقدر خسته ام.دیشب هم خواب دیدم.بازم خواب روزهای لیسانس و دانشگاه شهید بهشتی.این بار اما همه بودن.همه بچه ها.همه دوستانم.حتی غریبه تر ها.بچه های کلاسمون.دختر و پسر.با همون قیافه ها.همه منو می دیدن.لبخند می زدند بهم.باهاشون حرف می زدم.درد دل می کردم.چقدر این روزها دوست دارم حرف بزنم.با همه حتی کسانی که به تازگی باهاشون آشنا شدم.ویعنی اونا تعجب می کنن از این احساس نیاز من؟توی خوابم شهرک نور هم بود.همون جا که توش بزرگ شدم.اون خونه های سازمانی بلند.اون سربالایی تند.سردر و نگهبانیش با اون دم و دستگاهش.داشتیم می رفتیم تو.نمی دونم چرا!شاید برای درد دل.جایی هست که برای درد دل کردن از روزگار و احساساتم سراغش نرم؟خروس ها می خونن.به این موقع روز میگن خروس خوان.بیداری توی این لحظات رو کم تر تجربه کردم چون معمولا برای درس خوندن شب ها بیدار بودم.کاش امروز انرژی مثبت همه این شب زنده داری ها توی کلامم باشه. چیزی نمی خونم.رمق خوندن هیچ کدوم از یادداشت هامو ندارم.فقط دوست دارم امروز هم بگذره.مثل همه روزهای عمری که گذشت و به سی رسید.میل به سر در لاک داشتن ها هرروز انگارقوت بیشتری می گیره. دلت می خواد توی تنهایی خودت وسط خروس خوان صبح بخونی و بنویسی.همیشه دوست داشتم بنویسم.واگر قرار به محکی هم هست بر اساس مکتوباتم باشه و نه چیزهایی که به زبان میارم.وبه خاطر همین همیشه کم حرف بودم.واصلا چرا دارم این حرف ها رو اینجا و امروز می زنم؟ شاید برای تبرئه.شاید برای آرامش.آرامش...یعنی با تموم شدن امروز طعمشو خواهم چشید؟دست کم توی تابستون...برام دعاکنین.

[ساعت ۱۹:۴۶ ]   نظر شما ...(۵۰)

۱۵ خرداد ۱۳۹۰
خواب آشفته و دغدغه های تحصیل...

ساعت ۳ و ۱۳ دقیقه نیمه شبه.چقدر از این نیمه شب های شب زنده داری و استرس و بی خوابی اینجا نوشتم؟نمی دونم...خواب های آشفته می دیدم.خواب دوران لیسانس.دانشگاه شهید بهشتی.بچه های اون زمان.با همون قیافه ها.با همون لبخند ها.همون حال و هوا.اما من با استرس های امروزی.آشفتگی های فراوون.توی ماشین نشسته بودم.یهو نمی دونم چرا ماشینو به آتیش کشیدم!ماشین گر گرفت.شعله ور شد و من فقط نگاه می کردم که همه چیز در برابرم داره خاکستر میشه چه حس بدی بود.داد می زدم و به شیشه ها می کوبیدم و دوستانمو صدا می زدم که داشتن با شادی و آرامش از کنارم رد می شدن می رفتن سلف می رفتن بوفه زمین شناسی می رفتن کتابخونه مرکزی اما انگار اصلا منو نمی دیدن...حتی بهزاد هم نبود.من متعلق به زمان دیگه ای بودم.از خواب پریدم و یادم افتاد باید چیزهایی بخونم تا برای سه شنبه آماده باشم.اما چی؟این مدت به هیچ چیز درست و حسابی به جز خوندن انواع مقاله ها درباره دوره خودم فکر نکردم. مقاله ای درباره النقض عبدالجلیل رازی هنوز توی کامپیوترم بازه.نت ها و نوشته هایی رو که درباره تز و رساله نوشتم مرور می کنم.چیز زیادی برای کامل کردنش ندارم.باز هم سراغ فیس بوک میرم و چرخ می زنم.دلم می خواد با آرامش و بی نگرانی سرمو روی بالش بذارم و بخوابم.وخواب های خوب ببینم.برگردم به همون دوران لیسانس و با دوستانم در یک زمان باشم و اونا منو ببینن.نمی دونم...آشفته ام. دلم می خواد دوباره زبان بخونم.چند روزی هست که توی اتاق کامپیوترم به جز کتاب های تاریخی و بینامتنیت کتاب های زبان هم هست.چیزهایی رو مرور می کنم و بیشتر از قبل وقتی دارم برای کارن کتاب های دوزبانه می خونم به متن اصلی توجه می کنم اما بحث امتحان و مصاحبه هم چنان استرس زا و فلج کننده است.نه برای این موضوع تلاش مضاعفی می کنم و نه به کارهای دیگه روتینم می رسم.مثل مرغ سرکنده فقط دور خودم چرخ می خورم.بعد از امتحان حتما باز به زبان آموزی بر می گردم.والبته نوشتن مقاله هامو شروع می کنم.امیدوارم دوباره حس های خوب بیاد سراغم.حس های مثبت و نه فلج کننده.

پی نوشت۱:قرارم با خودم این بود که اگر بیدار موندم مطالب و چیزهایی رو که قبلا خوندم مرور کنم اما باز هم نشستم به خوندن مطالب جدید چقدر این پراکنده خونی ها کمکم می کنن که با تسلط حرف بزنم در حالی که همیشه خاطره بدی از مصاحبه و گفتگو و امتحان شفاهی داشتم!

پی نوشت۲:فقط مثبت فکر می کنم...اینو برای دلداری دادن به خودم می نویسم.

پی نوشت ۳:الان ساعت ۴ و ۱۳ دقیقه است و من تازه دو تا مقاله خوندم که البته هر دو تامل برانگیز بوده

[ساعت ۱۷:۴۳ ]   ...(۱۴)

۱۳ خرداد ۱۳۹۰
مطالعه تاریخ

مطالعه تخصصی تاریخ واقعا فرصت فراخی می طلبه فکر می کنم وقتی قرار باشه به صورت تخصصی روی یک دوره زمانی مشخص مثلا سه سده ای کار کنی بیشتر متوجه گستردگی مباحث و موضوعات و عناوین و ناگفته های تاریخی میشی ... هر روز ساعت های زیادی پای کامپیوترم میشینم و کتاب و مقاله سرچ می کنم حس می کنم دریای عظیمی در برابر دارم که باید توش شنا کنم و ژشت سرش بذارم ولی وقتی در برابر این حجم وسیع از ندانستن های تاریخی قرار می گیرم احساس می کنم با هزاران اقیانوس رویاروی شدم.به ویژه که فهم و هضم درست بسیاری از موضوعات دوره من و البته هر دوره تاریخی دیگه ای مستلزم نقب زدن های پیاپی به گذشته تاریخیه و در واقع این موضوع ضرورت علمی داره و جالب اینجاست که هر روز با نکته و موضوع و مبحث تازه ای در این گستره آشنا می شم و هنوز قدم به این اقیانوس موج خیز پهناور نذاشتم ... امروز داشتم درباره مکتب سهروردیه جستجو می کردم.برای ورود به مباحث مربوط به فتوت به مطالعه اندیشه های شهب الدین عمر سهروردی نیازمندم و از این رهگذر به صوفیان بزغشیه رسیدم که پیش از این چیز زیادی دربارشون نمی دونستم ...  نکته جالب توجه در مطالعه امروز من این بود که در این مطالعه هم رگه هایی هست که منو به موضوع رساله ام پیوند می زنه : اهمیت اسطوره وار علی در روایت های نهفته در تصوف بزغشیه و تلنگر اون در علت نام گذاری سرسلسله بزغشیه به علی : شبی پدر او امیرالمومنین علی(ع) را به خواب دید آن حضرت به او غذایی داد وسپس فرمود که خداوند پسری نجیب و صالح به به تو عنایت خواهد کرد...

یه نفر اینجا اونقدر صدای ضبطشو بلند کرد که کارن بیدار شد ...:(

[ساعت ۰۵:۵۶ ]   ...(۲)

۰۸ خرداد ۱۳۹۰
ریفاتر بینامتنیت و کارن

مطالعه مباحث روشی و نظری به محوریت بینامتنیت ادامه داره این مطالعه با شناختی که تدریجا از اصحاب این نظریه پیدا می کنم داره بیشتر از قبل برام جا میفته.ریفاتر با کامل کردن نقطه نظرات ژنت در این فرایند مطالعاتی فعلا پیشتازه.یکی از مهم ترین مباحثی که ریفاتر در نگرش خودش نسبت به بینامتنیت مطرح می کنه دسته بندی بینامتنیت به دو دسته احتمالی و حتمیه که تقریبا کامل شده نظریه زیر متن آشکار و مستتریه که در نگاه ژنت زبر متن ها رو می سازن.ریفاتر از زیر نگاشت یا اصطلاحا هیپوگرام استفاده می کنه.اما نکته جالب توجه در نظریه ریفاتر در این جملات نهفته است که در مطالعه من خیلی به کار خواهد آمد :

دلالت یک متن وابسته به گویش فردی است که عنصر قابل تشخیصی از گویش جمعی را از راه وارونگی تبدیل بسط و یا همنشینی دگرگون می سازد

بر این اساس من در هر متنی که با محوریت اسطوره سازانه علی در دوره مورد مطالعه ام نوشته شده می تونم به دنبال رد پایی از گویش جمعی به تعبیر ریفاتر و رمزگان فرهنگی به تعبیر بارت و گفتمان به تعبیر فوکو باشم و با نگرشی هرمنوتیکی ببینم که زیرنگاشت های گویش جمعی در این متن دچار وارونگی تبدیل بسط و یا هم نیشینی شده یا نه...*

اما کارن ... همچنان وظیفه خودم می دونم که اوقاتشو به بهترین نحو پر کنم.اما امان از روزهای بلند و دغدغه های من دانشجو...باور نمی کنم که سه سال و دو ماه از کشاکش های من با این تضاد گذشته باشه و اما برنامه های کارن توی طول روز. با مبل ها و لحافی که روشون کشیدیم براش چادر می زنیم.ومن باید مدت ها توی اون فضای تاریک سربسته کنارش باشم.تشک تختشو به کتابخونه تکیه می دم و براش سرسره می سازم و هر بار بغلش می کنم بالا می ذارمش و سر می خوره.بعد باید روی همین تشک که به صورت افقی دراومده بپر بپر کنیم و بعد هم ماشین بازی.هنوز هم اصرار داره روی تخت نوزادیش بریم و بازی کنیم.بالا و پایین رفتن از تخت با اون نرده های بلندی که جا به جا نمیشن برام سخته اما می پذیرم.و بعد فکر می کنم حالا که به پیشنهاد کارن پاهامون از نرده های تخت آویزونه بهتره خیال کنیم لب یه رودخونه خروشان و زیبا نشستیم و برای تحقق این رویا وان حمامشو پر از آب می کنم و پایین تخت می ذارم و پاهامونو توش می ذاریم.چشم هامونو می بندیم و تخیل می کنیم.این روش کمکی به کارن هست تا فکرشو و خیالشو همیشه رها کنه و بهش افسار نبنده؟نمی دونم...و در طول روز باید بارها آقازاده روی لحاف بخوابن که مثلا سوار ماشین شدن و من ایشونو توی طول اتاق پذیرایی بکشم.و البته با تفنگ آبی هم باید مفصلا خیس بشم.و وقتی پای کامپیوتر نشستم و مشغول مطالعه ام براش خیابون بسازم و سرازیری و سربالایی ... و البته هنوز هم کارن مشتاق کتاب خوندنه و این کار رو بیشتر از ۶ یا ۷ بار با هم انجام می دیم.**وعصر ها هم برنامه پارک گردی دو نفره داریم.

*مشغول مطالعه درباره عماد الدین طبری یکی از مهم ترین چهره های دوره خودم در سده هفتم هستم که کتب چندی با محوریت علی (ع) نوشته و احتمالا در ژست های بعدی درباره معتقد الامامیه اش چیزهایی خواهم نوشت.اهمیت طبری با توجه به بینامتنیت در این نکته است که اون هم مثل ابن طاووس و اربلی متن خودش رو بر پایه زیر نگاشت های اهل سنت درباره ائمه و فضایل اهل بیت استواره کرده و از طرف دیگه نشانه هایی در متنش هست که نشون میده از آثار و نگرش غالیان سده های سوم و چهارم هم بهره برده

**کتاب های مورد علاقه کارن دو کتابه : از دانه تا گیاه که توی اون روند رشد گل آفتابگردان از دانه تا گیاه رو توضیح می ده و دیگری درباره کردم ابریشم و تبدیلش به پروانه است

[ساعت ۰۵:۴۷ ]   ...(۲)

۰۵ خرداد ۱۳۹۰
مناقب و مبحث زبر متن و زیر متن

در مطالعه مباحث مربوط به بینامتنیت کم کم دارم به نقطه های امیدبخشی می رسم.رویکرد های پساساختارگرایانه بارت گرچه همراه با نوعی نظم منطقی و نگاه انتقادی همراه بود و از این نظر بسیار جالب توجه بود اما حالا فکر می کنم این ژرار ژنته که با طبقه بندی های دقیقش در مباحث مربوط به بینامتنیت فرامتنیت پیرامتنیت ورا متنیت سرمتنیت و بیش از همه زیر متن ها و زبر متن ها داره به افق ذهنی من سمت و سو می ده زیر متن رو ژنت متون پایه ای می دونه متونی که الگو های پردازش های متون پسینی میشن.واین زیر متن ها گاهی هویدا و گاهی نامعلوم اند.و من حالا مشغول جستجوی مناقبی هستم که پیش از دوره مورد مطالعه من و اکثرا در قرن های چهار و پنج نوشته شدن و می تونن به مثابه متون زیر متنی مورد توجه قرار بگیرن...به این بحث مفصلا در فرصت های بعدی خواهم پرداخت.این پست فقط یک مقدمه بود. وحالا یه فرشته کوچولو با لباس بسکت بالا توی بغلمه که اجازه بیشتر نوشتن نمیده.... 

پی نوشت۱:مقاله ای درباره مناقب ابن شهر آشوب می خونم.این کتاب که در واقع گردآوری روایات اهل سنت (البته با مراجعه به منابع و روایات شیعیان) درباره اهل بیته در سال ۱۳۱۷ و در دو جلد به اهتمام حاج شیخ محمود بروجردی چاپ شده و یکی از متون زیر متنی خوب و کامل برای مطالعه آثاری با مضمون منقبت علی (ع) در دوره منه مثل کتاب های بحرانی آثاری از خواجه نصیر الدین طوسی عماد الدین طبری و غیره

پی نوشت۲:اما نکته مهمی که در مطالعه اولیه مناقب جلب توجه می کنه مساله انتقال شفاهی این روایات به نسل های بعدیه.درباره مناقب ابن مغازلی *روایت جالبی هست که ظاهرا یکی از نوادگانش به نام جمال الدین نعمت الله بن علی بن احمد بن عطار واسطی کتاب مناقب رواز زبان جد امی خودش ابوعبدالله دریافت کرده و بی تردید خوانش عوامانه این جد امی بر شکل روایت و مناقب بی تاثیر نبوده...از دیگر سو روایت شده که افرادی این کتاب رو برای مردم تا سالها قرائت می کردند و این موضوع اهمیت و محبوبیت چنین کتاب هایی رو می رسونه و این محبوبیت از نظر عوام می تونه در شکل روایت ها و تغییرات احتمالی در اون ها هم نقش آفرین باشه**

پی نوشت۳:ادامه دادن این پست رو مرهون لطف بزرگ آقا کارنم که مرحمت فرمودند و به خواب عد از ظهر بعد از خوندن ده ها کتاب از مجموعه فسقلی ها رضایت دادن.

*اهمیت مناقب ابن مغازلی در مطالعه من و دوره من تا اونجاست که به اعتراف منابع و مطالعات دانشمندان شیعی ژس از ابن مغازلی از این کتاب و روایات اون در سطحی وسیع استفاده کردند از جمله در دوره من علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه و سید بن طاووس در اقبال و علامه حلی در نهج الحق و ...درباره مناقب احتمالا پست مفصل و مجزایی خواهم نوشت اما این رو درباره مناقب ابن مغازلی باید اشاره کنم که مهم ترین کتاب منقاب و فضایل علی (ع) شمرده میشه و مهم ترین احادیث مربوط به فضیلت امام علی در این کتاب گردآوری شده فضایلی که صحت و سقم تاریخی اونها بر اساس سلسله اسانید و راویان تا انادازه زیادی قابل تاییده مثل حدیث غدیر حدیث منزلت حدیث طیر حدیث مدینه العلم حدیث بذل خاتم در رکوع و ...

**کتاب مناقب ابن مغازلی رو سید محمد جواد حسینی مرعشی ترجمه کرده و از سوی انتشارات کتاب خانه آیت الله مرعشی چاپ شده.

[ساعت ۲۳:۲۰ ]   ...(۱۴)

۰۳ خرداد ۱۳۹۰
اسطوره علی در آثار عطار

سردرگمی ها ادامه داره.وگیج خوردن ها وسط روزمرگی.مطالعه درباره تصوف کبرویه رو جایی باید رها می کردم با همه لذتی که در مطالعه بود.وباز می گشتم به بحث رساله.واسطوره علی و در کنارش مباحث نظری.از عطار شروع می کنم.شاعری که بر سنی بودنش صحه گذاشته اند و اشعارش درباره علی و جایگاه اسطوره وارش از شیرین ترین و تاثیرگذار ترین اشعاره.صبح بهاریمو با خوندن این ابیات شروع می کنم.ابیات اشک به چشمام میارن.داستان لگد کردن مور.داستان رویارویی مردی که از اون به شیر خدا تعبیر شده با مور.در هم تنیدگی دو مولفه انسانی این بار البته نه اسطوره ای:علی می رفت روزی گرمگاهی/رسید آسیب او بر مور راهی/مگر آن مور می زد پا و دستی/ز عجزش بر علی آمد شکستی/بپرسید و به غایت مضطرب شد/چنان شیری زموری منقلب شد/بسی بگریست و حیلت کرد بسیار/که تا آن مور بازآمد به رفتار...وشب پیامبر در خواب با علی ملاقات می کنه و مژده میده که اون مور در روز قیامت شفیع علی خواهد بود*

اما به لحاظ تحقیق چیزی که در روایت عطار از اسطوره علی جالب توجهه ارجاعات متقنیه که برای هر کدوم از روایاتش میشه جستجو کرد ارجاعاتی از قرآن و حدیث و نهج البلاغه و مناقب(مثلا مناقب خوارزمی)

*این روایت در الهی نامه عطار اومده

[ساعت ۲۳:۵۰ ]   ...(۱۹)

رمانی که می نویسم...

گفته بودم که داستان بلندی می نویسم که توی اون پیوند آدم هایی پررنگ شده که از سرزمین های مختلف اما با ریشه های تاریخی برابرن.ایرانی و افغان و کرد و ... حس خیلی شیرینیه فکر کردن به این داستان.احساس می کنم کار بزرگی قراره با نوشتن این داستان انجام بدم.ومخصوصا کوششم در پیوندمتون کلاسیک ادب فارسی اونو برام به یک پروژه درازمدت دوست داشتنی تبدیل کرده.مخصوصا که این روزها دوستان کرد و افغان پیدا کردم و همه برام عزیزن.مثل برادران و خواهران گمشده من.والبته همزمان این روزها در حال مطالعه تصوف ام و پیوند های ظریفی رو می خونم میان آدم ها زیر شاخسار درخت تصوف.واینم بخش هایی از داستانم گفتگوی نوشتاری مرد ایرانی داستان با دوستی افغان به نام لیلما:

دوست دارم امشب خواب خوب ببینم.خواب رنگی.خوابی پشت مه.توی قابی از حریر شیری رنگ اسطوره ها...بهت گفته بودم گاهی سیاوش به خوابم میاد؟وتمام تنش پر از نقش لاله های واژگونه؟پر از خطوط کج و معوج شعله های آتشی گرم.نارنجی.سرخ.ارغوانی؟من توی خواب زیر درخت ارغوان ایستاده بودم.روی سرم گل ارغوان می بارید.مثل قصه ها بود.پیرهن سفید پوشیده بودم.دست هام مرطوب بود.معطر بود.عطری مثل عطر بهار نارنج.و روبروم یه آینه قدی آویزون بود.به ریسمان هایی که انگار به آسمون بند بودند.آینه ای براق و تمیزتوی قابی از منبت و خاتم.وصورت من توی آینه مثل مینیاتورهابود.تو هم بودی.با طره افشان موهات که تا روی چشم هاتو هاشور می زد.وسربند نقره فام روی سرت.پیرهنی پر از یاسمن سفید.سرم روی شونه هات بود.شبیه نقش دو دلداده  اون مینیاتوری شده بودیم که از همای و همایون خواجو دیده بودیم.دو دلداده وسط باغی پر از درختان پیچ و تاب خورده و زیرحریر آسمان مهتابی با باریکه هایی از ابر.وگله به گله گل ختمی.خواب خوبی بود.سیاوش توی جاده ای سفید گم شد.من و تو هم توی همون جاده جلو رفتیم.دوشادوش هم.وهربار که بازوت به بازوم ساییده میشد، حس خوبی توی وجودم پر و بال می گرفت.انگار که روی تخت بلقیسم و باد منو تا ملک سلیمان پرواز داده.من عاشق این خوابم.وعاشق همه خواب های خوبی که منواز هیاهوی دنیا و هر روزگی هاش می کنن.از بچگی همین طور بودم.هر وقت دلم می گرفت دوست داشتم شب خواب برکه و گل سرخ و آبشار ببینم.خواب دوچرخه ای پر از شبرنگ که سوار می شدم و رخش رستم می تازوندمش تا خود آسمون.من سوار دوچرخه وسط ستاره های آسمون بودیم.با چرخ هایی درخشان.گاهی هم خواب یه باغستان بزرگ پر از توت و انجیرمی دیدم.پر از شکوفه و بهار نارنج.خوابی که من توش روی رینگ لاستیکی نشسته بودم و میون دو تا درخت بلند توت تاب می خوردم.بدون اینکه طناب های تابم به تنه درخت گره خورده باشه.انگار که دستی از غیب تابم می داد و من باز هم میون ستاره ها بودم.میون ابر و مه و براده های خورشید.از آن خواب هایی که انگار با قصه ها کادوپیچ کرده اند.دلم می خواد آدم هایی به خوابم بیان که توی کتاب ها خوندمشون.ندیدمشون.خوندمشون.مثلاخواب مردی که قبای لاجوردی پوشیده و زیر درخت به لیمو با حوری بهشتی حرف می زنه

" گفتم این روشنی و جمال از کجا آوردی؟گفت شبی قطره ای چند از دیده باریدی از آن روی من شستند این همه از آن است که آب چشم شما گلغونه روی های حوران است، هر چند بیشتر خوبتر..."

دستمو دراز می کنم تا مرد قباپوشو لمس کنم.مسح کنم.دستم بهش نمی رسه.حوری بهشتی مثل پری دریایی وسط دریا فرو می ریه و من یاد عروسک موطلایی کوچولویی می افتم که

 

[ساعت ۰۵:۵۹ ]   ...(۱)

۰۱ خرداد ۱۳۹۰
دغدغه های روش شناسی تاریخی

چیزهایی درباره فرمالیسم روسی می خونم.به ساختار گرایی می رسم.به رولان بارت.ژرار ژنت.لوی استروس...فردینان دوسوسور...رشته ظریفی بین مفاهیم می بینیم.بین رویکرد های زبان شناسی دوسوسور که از رویکرد های تاریخ گرایانه زبان شناسی سنتی پا بیرون نهاد و خود محملی ساخت برای مطالعاتی که بینامتنی و ناخودآگاه بین الاذهانی ست. اهمیت و اولویت نظام زبانی و چیزی که از اون هم در متون زبان شناسی سوسوری و هم متون نقد و تحلیل ادبی بارت به لانگ تعبیر می شه به نظر می رسه مقطع بندی های تاریخی و تحولات ناشی از زمان رو نادیده می گیره اما در عین حال اجازه می ده با کاربست مولفه های چنین نظریه ای در تاریخ به مطالعه متون تاریخی در یک گستره فراتر از زمان های محدود تاریخی فکر کنیم.مدتهاست دارم فکر می کنم اگر قرار باشه درباره شاخصه های نظریه ای مثل بینامتنیت در پژوهش تاریخی صحبت کنم چه المان ها یی رو در ذهن دارم و پیش می کشم.شاید یکی از مهم ترین المان ها همین نکته باشه.نگرش به موضوع تاریخی مورد مطالعه با ضرورت نقبی به گذشته تاریخی.مطالعه خاوران نامه بر اساس دانسته هایی از زبان حماسی تاریخ ایران به مثابه پیش برداشت های ذهنی داریم. تا اینجا هیچ تردیدی و هیچ نقطه مبهمی نیست اما ... برای دانشجویی که بر اساس تخصص محوری دوره ای در مقطع دکترا تحصیل می کنه انتخاب چنین رویکرد روشی و نظری با همه ارزشمندی هایی که در خودش داره چقدر مناسب و کارسازه و تا چه اندازه می شه از پس پژوهشی با چنین هدفی براومد.گرچه مدت هاس دست کم به صورت ذهنی روی کاربست این نظریه فکر می کنم اما مطالعات بیشتر بر تردید های بیشتری هم دامن می زنه. و مهم ترین این تردید ها به رشته ظریفی بر می گرده که بین یک مطالعه ادبی و یک مطالعه تاریخی وجود داره.فکر می کنم اهتمامم در پست های بعدی باید معطوف به پیدا کردن روزنه هایی باشه که اهمیت و جایگاه تاریخ رو در مطالعاتی با بنیان نظری روش های ساختار گرایی و نشانه شناسی توجیه می کنه.والبته بیشتر از همه بینامتنیت...

[ساعت ۰۷:۳۷ ]   ...(۳)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است