صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۲۱۹۱
ديروز: ۶۷۴
اين ماه: ۲۸۶۵
از ابتدا: ۱۷۵۸۲۱۶


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۲۵ آبان ۱۳۸۴
امروز پرشكوه من ...

۰- مطلب امروزمن( زنان به مثابه زنبور عسل )  در صفحه تاریخ روزنامه شرق قسمت آخر از مجموعه مطالبی ست که درباره کنگره نسوان نوشته ام.

۱- امروز یکی از قشنگ ترین روزهای عمرم بود، بدون آن که اتفاق خاصی افتاده باشد، سرحال بودم و با نشاط... داستان نوشتم و کتاب خواندم و طرح یکی دو مقاله تازه را توی ذهنم ریختم و یک مقاله تازه درباره تاریخ نگاری عصر صفویه را کلید زدم ، خوب هم شروع کردم اولش را مجازيد بخوانيد ، شايد دادم براي روزنامه :

آداب و اخلاق و ريزه كاري هاي نهفته در لاپوشاني هاي مورخان درباري عصر صفويه باعث شده است ، بسياري از اين ظرايف ، از نگاه تيز بين مخاطب موشكاف ، پنهان بماند ؛  و درست به همين دليل تاريخي ست كه سفرنامه هاي مورخان و مبلغان بيگانه ، ارزش تاريخي فراواني پيدا كرده و در بررسي لايه هاي پنهان هويت فرهنگي مقاطع گونه گون تاريخ ، نقش اول را ايفا مي كنند . در واقع  مي توان اين گونه تعبير كرد كه غيبت دردآلود پيكره توده وار جامعه در متون سفارشي و متملقانه كاتبان درباري ، با حضوري پررنگ و برجسته در دل سفرنامه هاي مسافران كنجكاو بيگانه ، جبران شده است . اين بيگانگان رهگذر بودند كه نقاب خسته حال فراموشي را از چهره عامه مردم كوچه و بازار برداشته و آنها را به منظومه تاريخ نگارانه خويش راه دادند ، يعني همان حريم ممنوعه اي كه سالها از نزديك شدن بدان نيز محروم بودند مگر آنكه منصبي مي داشتند و يا قهرماني اي از خود نشان مي دادند ؛ اين مسافران غريبه  ، در گذر از بازاچه ها ، كوچه باغ ها ، قهوه خانه ها و ديگر اماكن عمومي ، چشمشان به زنان و مرداني مي خورد كه هويت سرزمين خويش را به يدك مي كشند ؛ و گاهي خيلي جالب تر و جذاب تر از شاهان اند و بي دروغ و گزافه گويي ، ماهيت واقعي سرزمين خويش را فرا ياد مي آورند . و به همين دليل است كه سفرنامه نويسان ، با ذوقي فراوان ، دفترچه يادداشت خود را از جيبشان در مي آوردند و با نگاهي مشتاق به ثبت و ضبط آن چه كه از اين گشت و گذار ها در مي يافتند ، مي پرداختند و چهره غمگين و فراموش شده توده را در تاريخ ماندگار مي نمودند ؛ در حاليكه مورخان و كاتبان ، بر اين باوربودند كه آنچه تاريخ را مي سازد ، ترسيم صحنه نبرد ، سيماي شاه و قدرت مداري و تدبر او و گاهي هم بدگويي مظنونان بيچاره است و بس . آنها هرگز نمي دانستند مردمي كه پشت پنجره هاي قصر سلطنتي قدم مي زنند و صداي پايشان سكوت شهري بهت زده از بي تدبيري شاه و حكومت را مي شكند ، تكه هاي اصلي و ضروري پازل تاريخ اند كه اگر نباشند يا گم شوند ، اين پازل ، شكل و صورت شايسته خود را پيدا نخواهد كرد .

۲- امشب هم اتفاقا مثل روزش خيلي خوب بود . من و بهزاد زديم بيرون . رفتيم شهر كتاب و همه پول حق التحريري كه از نوشتن توي يك مجله تازه كار ،گيرم آمده بود و سي هزار تومن ناقابل بود ، رفت بابت چند تا كتاب : كتاب خانواده خوشبخت ژان پل سارتر ، فاصله ريموند كارور ، لب لباب ، درشتي علي اشرف درويشيان و يك كتاب كه به درد موضوع پايان نامه ام مي خوره (ابومسلم نامه )... بهزاد هم دو تا نمايشنامه از بيضايي بر داشت : مرگ يزد گرد و سياووش خواني ...خلاصه اين كه به همين مناسبت امشب كيفم كوك كوكه ...

۳- راستي وبلاگ گروه مثنوي خواني ما را هم از دست ندهيد شايد چيز هايي توش پيدا كنيد درباره مولوي و مثنوي به زباني ساده تر ... البته تازه كاريم هنوز و باقي مسائل ! لينكش همين گوشه است ... زحمتي ندارد فقط يك كليك ساده مي خواهد همين .

۴- اين هم از پاييز دوست داشتني ، فصل رنگ ها و همه چيزهاي خوب ، توي پاييز به اين قشنگي مي شود عاشق و سر خوش نبود ؟ (حتي اگر هزارتا غصه و گره كور توي دلت تلنبار شده باشد ...)

[ساعت ۱۳:۰۲ ]   نظر فراموش نشود ...(۱۴)

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است