صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
مهر ۱۳۹۵
شهريور ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهريور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تير ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
ارديبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تير ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
حضور حلوت انس
سیب ترش
گاهنبار
فرزانه دوستی
مترسک مزرعه
ماهروز
در امتداد سکوت
پاگرد
روزنوشت های خزر
فریاد خرداد
نیم دایره
ققنوس خاکستری
خوابگرد
ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
نامه هاي قديمي
ناتور
ناتاشا امیری
خبرگزاري ميراث فرهنگي
لیلا صادقی
چسب زخم
چو غلام آفتابم
گردون ادبي
آينه
با کره اسب های باد که شمعدانی را می نوشند
غول سبز
نداحسامی
گرگ صابونی

بازديدکنندگان
امروز: ۱۰۹
ديروز: ۵۲۵
اين ماه: ۱۶۸۳۴
از ابتدا: ۱۶۷۹۵۱۴


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

--: لينک‌ها :--

بايگانی

۰۸ تير ۱۳۸۳
مجموعه داستان " چيزي به فردا نمانده است "

نگاهي به مجموعه داستان "چيزي به فردا نمانده ست" نوشته اميرحسن چهلتن

چيزي به فردا نمانده ست، فردايي كه انگار هيچ وقت نخواهد آمد، فردايي كه مرده ست.
داستان چيزي به فردا نمانده ست، از ميان يازده داستان ديگر مجموعه لابد مشخصه هايي داشته كه چهلتن ، آن را به سان تابلويي بر سردر مجموعه داستانش آويخته ست. برجسته ترين مشخصه در نيم نگاه اول ، لحن جسورانه داستان ست و سرك كشيدن نويسنده به تودرتوي درون زنانه شخصيت داستان، نگاهي كه مي كوشد دورترين و پنهان ترين لايه هاي گمشده زن را پيدا كند و اگر شد به رخ بكشد. به جز اين ها ، لحن شيواي داستان كشش خاصي دارد. زبان نويسنده ، زبان پخته اي ست كه واژه هاي خودش را پيدا كرده ست. يك زبان خاص و ويژه نويسنده كه مملو از كلمه هاي خوش تراشي ست كه مدت هاست كاربرد آن ها در ادبيات داستاني معاصر فراموش شده ست و چهلتن از معدود نويسندگاني ست كه عليرغم جواني از ميان نسل خود ، به استفاده از اين كلمات در جاي جاي داستان خود مي پردازد و زبان و ساختار تازه اي كه منحصر به فرد و نوآورانه ست پي مي افكند ، زباني كه خواننده را براي خواندن داستان سر ذوق مي آورد و پشت بند اين كيفوري ست كه اگر دستي به قلم داشته باشي گرم مي شوي كه چيزكي بنويسي شايد چون واقعا يك داستان خوانده اي ، داستاني كه گرچه تقريبا خالي از عناصري همچون تعليق يا حادثه ست، اما گيرا و جذاب ست.
چهلتن در ترسيم چهره و تيپ آدم ها ي داستانش موفقست. خواننده آدم هاي داستان هاي چهلتن را مي شناسد ، مثل كف دست، انگار كه همين نزديكي عطر و بويشان را استشمام كرده ست. در واقع چهلتن به جاي آن كه داستان خود را از تشبيه و استعاره پر كند، مي كوشد سيماي واقعي آدم ها را هنرمندانه در اثر خود بازتاب دهد.
توصيف هاي نويسنده از آدم ها ي داستان ، توصيف هاي زنده و پرحرارتي ست . توصيف هايي جذاب و شيرين كه از تفكر نويسنده و سعي او در هر چه برازنده تر كردن داستانش مايه مي گيرد:
" اولين مردي كه ديد پسرخاله ناتني مادرش بود . در ميانسالي هنوز برازنده و با وقار بود . گرم بازو قلمبه ، قلمبه به آستين فرنج سايه مي انداخت و نفس كه مي كشيد تارهاي زبرين سبيل بور ، زير بيني عقابي ، نامحسوس و گم مرتعش مي شد."( ص35)
تلاش نويسنده در بازپروري ضرب المثل هاي فراموش شده تلاشي برجسته و ستودني ست كه داستان هاي وي را به عنوان مجموعه اي از ادبيات مردمي كه مايه هايي از فرهنگ كوچه و بازار دارد ، درآورده ست:
" چه كرده ام كه همه تركم كرده اند؟ پشت مسجد شاه سيب زميني جار كشيده ام؟" ،" گفته ام محترم زنيت ندارد و نمي تواند پنج سير برنج آب بريزد!"، "پدر توي ميهمانخانه گفت: قران ما هم گذشت  و چشم ها را بست"
و باز برجسته تر و زنده تر از همه اين ها رد پاي پررنگ تاريخ در داستان هاي چهلتن ست. انگار كه نويسنده خود عطري از آن دوران رفته را لابلاي تارو پود لباسش جا داده و با خود آورده و مي پراكند.نثر نويسنده آن جا كه مي كوشد به داستان خود تشخص زماني  بدهد ، آن قدر نرم و شيواست كه باور اين كه داستان در دوره و زمانه حال نوشته شده است را به شك و ترديد مي آلايد ، سرخوردن داستان در سراشيبي تحولات تاريخي در اين پاراگراف به خوبي مشهود ست:
" زندوزا كه پايان گرفت، مادر فراغتي يافت.با پيچه ي نيم رخ سوار درشكه مي شد و به درشكه چي مي گفت: " لقانطه ي مجلس" و براي گلبانو دست تكان مي داد، تور كلاه را مي انداخت ، سوار ماشين مي شد و مي گفت: " انجمن ترقي نسوان " و از پشت تور كلاهش به خداحافظي به گلبانو لبخند مي زد . انگشت هاي باريك را به ميان فر شش ماهه ي موها مي برد ، دم اتومبيل مكث مي كرد و وقتي با آن دامن تنگ به سختي مي توانست سوار درشكه شود مي گفت: مواظب بچه ها باش گلبانو!" (ص 42)
و اين گونه ست كه خواننده همگام با داستان از يك دوره تاريخي به دوره تاريخي ديگر گره مي خورد و تحولات را زير پوست آدم ها مي بيند و مي فهمد، تحولاتي كه اغلب فقط در ظاهر متفاوت اند.
اما آن جا كه قدري ترديد برمي انگيزاند ، رخنه كردن هاي نويسنده به جهان زنانگي گلبانوست.نويسنده مي كوشد در اين داستان جنسيت و زنانگي را پررنگ كند و اساسا داستان خود را بر محور اين دو مي چرخاند و پيش ميبرد. چنين تلاش پررنگي از جانب نويسنده مرد نمي تواند خالي از فاصله ها باشد . ترسيم يك دنياي كاملا زنانه از سوي يك مرد، در واقع از ناشدني هاست ولو آن كه نويسنده زبان گيرا و چشماني تيزبين داشته باشد . با اين همه جابه جا مي توانيم افسردگي و غمناكي زندگي گلبانو را با عمق و درون دريانيم و به او و حصار دور و برش نزديك شويم ، تنه اي به تارهاي پيله اي كه دورش تنيده بزنيم و پشت چشمانش التماسي كهنه را پيدا كنيم. در واقع نويسنده تا حد زيادي در توصيف روزگار و حالات دروني گلبانو موفق بوده ست.و توانسته با ترسيم صحنه هاي نوستالژيك به داستان خود جنبه هاي دراماتيك ببخشايد و تاآن جا كه مي تواند حس غربت زدگي و همدلي با قهرمان داستانش را در ذهن مخاطبانش تقويت كند.آن جا كه گلبانو و آينده اش به راحتي تحت الشعاع زيبايي و نياز هاي مادرش قرار مي گيرد و گم شده در سايه سياه عشوه گري او هرگز ديده نمي شود. آن جا كه مي كوشدبراي رهايي از تنهايي محتومش ناشيانه شگردهايي بياموزد براي جذب و جلب نگاه مردان ، آن جا كه لاي كلاف سردرگم خيالبافي هاي نيم بندش دست و پا مي زند  و با فيلم هاي ويديويي وآدم هايش خالي زندگيش را پر مي كندو غيره و غيره...خواننده از عمق روح به داستان سنجاق مي شودو بحران نهفته در آن را مي شكافد و درمي يابد، بحران زندگي زني كه محكوم به تنهايي ست و اين تنهايي محتوم را تا پيري خود يدك مي كشد در انتظار فرداي دوري كه كولي فالگير سال ها پيش وعده اش را داده است، فردايي كه هرگز نخواهد آمد ، فردايي كه مرده ست.

 

[ساعت ۰۵:۰۲ ]  

كتاب مشروطه ايراني اثر دكتر ماشاءالله آجوداني

مشروطه ايراني : كتابي كه بايد قدر دانست و بر صدر نشانيد
( معرفي كتاب مشروطه ايراني- ماشاءالله آجوداني-نشر اختران-چاپ دوم- تهران – 1383)

مشروطه و جنبش مشروطيت، در فراز و نشيب تاريخي سرزمين ما، هماره نقطه عطفي بوده ست. حتي اگر يك قرن هم از خيزش مشروطه گذشته باشد باز ذوق ايراني در برابر چنين خيزشي شكوفاست. شايد بدان دليل كه مشروطيت ، نقطه تحول و پس زمينه مبارزاتي شد كه همچون رشته اي دراز تا به امروز كش آمده ست. همچون الگويي كه بي سروته مانده ست يا مثل تصويري كه روي بوم نقاشي كرده باشي و بعد خط خطي! آن وقت بايد از پشت خط و خطوطي كه خودت روي نقشت انداخته اي ، واقعيت را جستجو كني...
كتب و تاليفاتي كه درباره مشروطيت به رشته تحرير درآمده اند ، هر يك ويژگي هايي دارند كه به نوبه خود شايان توجه خاصي ست .اما قدر مسلم تاريخ بيداري ايرانيان كه شامل روزنوشت هاي ناظم الاسلام كرماني ست و همچنين تاريخ مشروطه احمد كسروي كه خود در بطن ماجرا بوده اند و آنچه نگاشته اند از آنچه ديده اند برآمده ست ، اهميت بيشتري دارند.اين دو كتاب در واقع پژواك بي كم و كاست صداي انقلاب مشروطه اند كه برصفحات كاهي كتاب فروريخته اند و خواننده در پس واژه ها خود را در كنار قطار مجاهدان بهارستان و در دفتر محقر روزنامه ها احساس مي كند ، مشروطه را در مشت مي گيرد و فريادش مي زند و حتي گاه روي صندلي مجلس مي نشيند و اگر شد نطق پيش از دستور مي دهد. اما اين دو كتاب تا حد زيادي از تحليل هاي مفهوم شناختي برگرفته از علوم سياسي جديد خالي ست. در واقع تا اندازه زيادي با وقايع نگاري پهلو مي زند.
اما تاريخ مشروطه دكتر مهدي ملك زاده ضمن اين كه به جهت نزديكي نگارنده باملك المتكلمين از مبارزان مشروطه خواه ، رنگ و جلاي وقايع نگارانه دارد ، كوشيده ست به جهت فاصله اي كه با انقلاب مشروطه دارد ، صبغه تحليلي و معرفت شناسي هم پيدا كند. چنين ويژگي و امتيازي در آثاري كه غربيان متاثر از انقلاب مشروطه نوشته اند نيز مشهود ست. همچون انقلاب مشروطيت ايران اثر ادوارد بروان... و البته كتاب هاي فريدون آدميت در اين ميان رتبه اول را به خود اختصاص داده ست. چراكه آدميت كوشيده ست به كنه نگره هاي نهفته در بطن مشروطيت رفته و مفهوم شكافي كند.
اما كتابي كه اخيرا تحت عنوان " مشروطه ايراني " از سوي نشر اختران و به قلم دكتر ماشا  الله آجوداني چاپ شده ست ، كتابي داراي همه اين ابعاد ست. احسان يار شاطر در بهار 77 و در مجله ايرانشناسي درباره اين كتاب مي نويسد:
"من هيچ كتابي را نمي شناسم كه مانند اين كتاب مشكل عميق و اساسي ايران را در دوران معاصر براي پيشرفت علمي و صنعتي و اقتصادي به درستي آشكار كرده باشد و تباين اصول تمدن غربي را با عادات و آيين هاي سنتي ما به دست داده باشد. اگر امروز بخواهم يك كتاب فارسي را درباره تاريخ مشروطيت مقدم بر ساير كتب توصيه كنم همين كتاب مشروطه ايراني دكتر آجوداني ست كه آن را بيش از هر كتاب ديگري روشنگر كيفيت شكل گرفتن اين مشروطه و آب و هواي خاص آن و شامل سيري در آثار اصيل دوران جنبش مشروطه و پيشينه آن مي دانم. "
 در واقع مشروطيت از جمله مضاميني ست كه فراوان جاي كار و پژوهش دارد و تا سال ها و سده ها مي تواند دستمايه آثار تحقيقي متعدد شود و كتاب دكتر آجوداني در نوع خود مي تواند نخستين حلقه از اين زنجيره باشد . كتابي كه به تعبير جواد طباطبايي " دريچه نويي به گستره انديشه تجدد خواهي ايرانيان باز كرده  و پرتوي بر برخي از زواياي ناشناخته آن افكنده ست."
كتاب 560 صفحه دارد كه با پيشگفتار نسبتا جامعي آغاز مي شود. نويسنده در پيشگفتار به زيرساخت هاي زباني و ذهني و تاريخي ايرانيان اشاره مي كند و تلاششان در جهت آشنا سازي اين مفاهيم جديد با آنچه در پس ذهن خود اندوخته اند  و البته با چنين مفاهيمي فرسنگ ها فاصله دارد، و در نتيجه به رويكردي نو مي گرايد و مي نويسد:
" بررسي تاريخ جديد ايران بدون در نظر گرفتن اين تقليل و تطبيق دادن ها و مهم تر از آن بدون درك و شناخت صحيح تجربه هاي زباني و تاريخي مردم ما ، به سوء تفاهم هاي جدي منجر خواهد شد . سوء تفاهم هايي كه حاصل آن بدخواني و بدفهمي متون تاريخي و تفسير نارواي واقعيت هاست كه گاه كار را خواسته يا ناخواسته به تحريف تاريخ نيز مي كشاند."( ص10)
در يك نگاه گذرا به فصل بندي كتاب و عناوين فصل ها در مي يابي كه دكتر آجوداني كوشيده ست از ريشه به ماجرا بنگرد.
بخش اول تحت عنوان " قدرت و حكومت" با فصل گذرگاه خشونت و با وقايع نگاري منازعات ميان مشروطه و مشروعه آغاز مي شود.از نكات جالب اثر دكتر آجوداني استفاده و شاهد مثال آوردن از ادبيات و شعر دوره مشروطه ست و اثر او را اين گونه جلاي خاصي پيدا كرده ست. البته دكتر آجوداني چنين رهيافتي را در كتاب مستقلي تحت عنوان " يا مرگ يا تجدد" كه دفتري در شعر و ادب مشروطه ست ، آزموده و در اين كتاب نيم نگاهي به چنين رهيافتي دارد.
تلاش نگارنده در معرفي چهره هاي كمتر مطرح شده مشروطه از جمله ثقه الاسلام تبريزي تلاشي در خور ستايش ست.تلاشي كه خواننده را با واقعيت باورمندي هاي روشنفكران اسلامي دوره مشروطه بيشتر و عميق تر آشنا مي كند. سپس نويسنده به تلقي شيعه از حكومت پرداخته و مي كوشد تاريخ به مذهب آميخته سرزمينش را در برابر نهضت مشروطه به تحليل كشد. چنين نگاه ژرف نگرانه اي باعث مي شود خواننده در يك ظرف زماني محدود نشود و ذهنش را براي دريافتن ريشه هاي انقلاب تا دورهاي تاريخ سرزمينش پرواز دهد .
بررسي ولايت فقيه دردوره قاجار  تلاشي در همين راستاست و البته مفهوم شناسي تاريخي حكومت اسلامي در دوره اي نزديك تر به عصر مشروطه!فصل " مجتهدان طرفدار نظريه ولايت فقيه " از جمله فصول جالب و خواندني بخش قدرت و حكومت ست. كه بلافاصله به سرفصلي تحت عنوان " روحانيون و قدرت، روشنفكران و آزادي " گره مي خورد. در واقع بخش اول كه چكيده جامع و كاملي از چشم انداز مشروطه ست ، مي كوشد ضمن وقايع نگاري ظريف و باحوصله به تحليل و كالبد شكافي تاريخي بپردازد.
 بخش دوم كتاب تحت عنوان " از دفتر روشنفكري" مي كوشد تاريخ منورالفكري و روشنفكري جامعه ايران را به تصوير كشد، سنت و نوآوري را در برابر هم قرار داده و به چالش بطلبد و سپس به معرفي چهره ها مي پردازد: مشيرالدوله، مستشارالدوله، رشديه، امين الدوله، ملكم از جمله چهره هاي برجسته اي هستند كه دكتر آجوداني به معرفي افكارشان و نقششان در تطور مشروطيت مي پردازد. و اين چنين بريده اي از تاريخ پرتلاطم ايران در برابر نگاه خواننده قرار مي گيرد . بريده اي كه تكه مهمي از پازل تحول جامعه ايراني ست و دريافتش جز با مطالعه مو به موي سير تحولات مفهوم شناختي جامعه ميسر نيست . چنين دريافتي با تلاش و تحقيق موشكافانه دكتر آجوداني تا حد زيادي به سرمنزل امكان مي رسد.
 كتاب دكتر آجوداني مشروطه را از نو در برابر نگاهمان قرار مي دهد و موفق مي شود بوم نقاشي را از خطوط سياه پاك كند تا واقعيت را بهتر ببينيم. كتابي كه به تعبير ايرج افشار " از امهات آثاري ست كه بايد قدر دانست و بر صدر نشانيد."

[ساعت ۰۴:۵۵ ]  

۲۳ خرداد ۱۳۸۳
گلي ترقي در نگاهي به مجموعه داستان دو دنيا

ترقي ، داستان نويس خودماني و خوبيست.اين را وقتي مي فهمي كه غرق در واژه هايش تو را تا درازناي تنهايي قصه هايش مي كشاند. صميميت گفتار ترقي ، تو را به كتابش سنجاق مي كند. و مي خواهي كه تا آخر سر بخوري و بيايي ... دستت را به گرماي آدم هايش بسپاري و روي لحظه ها بدوي... مجموعه داستان دو دنيا تكه پاره شده خاطرات پراكنده ست، به همان پراكندگي ...نويسنده خود در مقدمه اي كوتاه مي نويسد: مجموعه داستان دو دنيا در واقع دنباله بخشي از كتاب خاطرات پراكنده ست...و در واقع هر كدام فصلي از يك رمان به حساب مي آيند!
حال و هواي نوستالژيك قصه ها تا دور هاي درونت پر مي كشد و تو غربت شادمانه نثر داستان ها را با تمام وجود در مي يابي... زني رها شده در آسايشگاه رواني و محكوم به خود درماني كه يك راهش نويسندگي ست و باز خواني خاطرات گم شده در عبور زمان، پشت جوگندمي زلف ها ، برامدگي رگ ها و واريس پاها... تنهايي عنصر محتوم كتاب ست. آدم ها با همند و تنهايند. و قصه ها همچون تكه هاي پازل به هم مي پيوندند و چيزي شبيه رمان مي آفرينند. رماني كه با همه رمان بودنش از گسيختگي هم مبرا نيست. انگار كه واقعا يك بيمار روان پريش دارد ذره ذره براي نجات از منجلاب بيماري چنگ مي زند  روي خاطرات كه اين سو و آن سو به خستگي ذهنش تنه مي زنندو بخاطر همين ست كه نظم از هم مي پاشد و قصه ها به حلقه هاي منفرد زنجيره اي پاره شده مي مانند.
روزگار نو جواني راوي ، روزگاري مملو از شادماني كودكانه و ذوق كيف آور بلوغ و ترديد پنجه ساييدن بر تجربه هاي تازه ست. و شوق دانستن و كشف كردن و گريز از اجبار ياد گرفتن پيانوو كيفوري كلاس رقص و ساندويچ خوردن ها و دوچرخه سواري روي تپه هاي الهيه و هزار و يك شادماني غربت زده كه لاي تكرار لحظه ها نو مي شوند، پوست مي اندازند و فراموش مي شوند. گل هاي شيراز ، جمع ساده و خودماني دختركانيست كه پنجه افكنده بر بلوغ دارند بچگي مي كنند و پشت اين بچگي كردن ها ، لذت بزرگ شدن را مي آزمايند. ساندويچ كالباسشان را گاز مي زنند و هولكي خودشان را به كلاس رقص مي رسانند و هيچ وقت ياد نمي گيرند چطور از عقب قوس بزنند و سرشان را به زانو برسانند.و تمام اين ماجراهاي ريز و درشت هر كدام به نوعي به زمان بيماري نويسنده باز مي گردند... شايد بتوان اسمش را يك جور روانكاوي گذاشت...
رها شدگي و نوعي آزادي سراسيمه و شيرين مشخصه شخصيت هاي دو دنياست . شخصيت هايي كه هر كدام با كوله باري از آرزو جاده ناهموار زندگي را شايد با همان دوچرخه هاي روزگار نو جواني مي پيمايند.
داستان ها در مجموع چرخه اي از خاطرات اند كه اغلب مايه هاي پررنگي از احساسات نوستالژيك نويسنده را آبستن اند. چرخه اي كه به تعبير حسن مير عابديني ( منتقد) " آكنده از حادثه ها و شخصيت هاي تكرار شونده ست."وملغمه اي از طنز گويي و غربت زدگي و همين زبان طنز ست كه از فشار اندوهگيني داستان ها مي كاهد و ذوق تو را براي باز خواندن و پيش رفتن كور نمي كند و اين امتياز نويسندگي ترقي ست. اين كه مي كوشد در عين واگويي گره هاي زندگي شادماني را به زير پوست داستان ها تزريق كندو تو با خواندن داستان ها در دل داستان ها زندگي مي كني...تو صداي نويسنده را پشت جمله ها مي شنوي ... چيزي مثل آشنايي در عين غريبگي:
" هر صبح كه چشم هايم را باز مي كنم ، صدايي كنار گوشم روز هاي هفته را مي شمارد. صدا با من حرف مي زند.و مثل امواج راديويي كهنه ، دور و نزديك يا كوتاه وبلند مي شود..."

 

[ساعت ۰۸:۲۴ ]  

   © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved.                   .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است