تنها و غمگين... همچون كاهي در باد بي پر پرواز اما مانده در پيچ و خم باد كه مي فرسايدم مدام بچگي ها !هاي بچگي هاي گم شده لاي كاهي كتاب هاي دور ريخته!دست هايم را بگيريد از بزرگي عقم گرفت... عمري ست انگار كه دارم استفراغ تنهايي و ندامتم را پنهان مي كنم از هزار نگاه پنجره را مي بندم من عاشق بوي تعفن شده ام...
[ساعت
۱۱:۰۰ ]
مي توان گريخت از تعفن و پوچي؟!(۱۳)